التوبة

وَلَا تُصَلِّ عَلَىٰ أَحَدٍ مِّنْهُم مَّاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَىٰ قَبْرِهِ ۖ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ 84

84وَ لاتُصَلِّ عَلى أَحَد مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَ لاتَقُمْ عَلى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ ماتُوا وَ هُمْ فاسِقُونَ

85وَ لاتُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْ وَ أَوْلادُهُمْ إِنَّما یُریدُ اللّهُ أَنْ یُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کافِرُونَ

 

ترجمه:

84 ـ هرگز بر مرده هیچ یک از آنان، نماز نخوان; و بر کنار قبرش، (براى دعا و طلب آمرزش،) نایست! چرا که آنها به خدا و رسولش کافر شدند; و در حالى که فاسق بودند از دنیا رفتند!

85 ـ مبادا اموال و فرزندانشان، مایه شگفتى تو گردد! (این براى آنها نعمت نیست; بلکه) خدا مى خواهد آنها را به این وسیله در دنیا عذاب کند، و جانشان برآید در حالى که کافرند.

 

تفسیر:

روش محکم تر در برابر منافقان

پس از آن که، منافقان با تخلّف صریح از شرکت در میدان جهاد، پرده ها را دریدند، و کارشان بر ملا شد، خداوند به پیامبرش دستور مى دهد: روش صریح تر و محکم ترى در برابر آنها اتخاذ کند، تا براى همیشه، فکر نفاق و منافق گرى از مغزهاى دیگران برچیده شود، و منافقان نیز بدانند، در جامعه اسلامى محلى براى آنها وجود نخواهد داشت.

لذا مى فرماید: «بر هیچ یک از آنها (منافقان) که از دنیا مى روند، نماز مگزار»! (وَ لاتُصَلِّ عَلى أَحَد مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً).

«و هیچ گاه در کنار قبر او براى طلب آمرزش و استغفار نایست» (وَ لاتَقُمْ عَلى قَبْرِهِ).

این یک نوع مبارزه منفى، و در عین حال مؤثر، در برابر گروه منافقان است; زیرا به جهاتى که در گذشته گفتیم، پیامبر(صلى الله علیه وآله) نمى توانست رسماً دستور قتل آنها، و پاکسازى محیط جامعه اسلامى را از این طریق صادر کند، ولى، مبارزات منفى به حدّ کافى در بى اعتبار ساختن آنان، و انزوا و طردشان از جامعه اسلامى، اثر مى گذاشت.

مى دانیم: یک فرد مؤمن راستین، هم در حال حیات، و هم پس از مرگ، محترم است، به همین دلیل در برنامه هاى اسلامى، دستور غسل و کفن و نماز و دفن او داده شده است که: با احترام هر چه بیشتر و با تشریفات خاصى، او را به خاک سپارند، و حتى پس از دفن در کنار قبر او بیایند، و براى گناهان و لغزش هاى احتمالى او، از خداوند طلب بخشش کنند.

عدم انجام این مراسم درباره یک فرد، به معنى طرد او از جامعه اسلامى است، و اگر این طردکننده، شخص پیامبر(صلى الله علیه وآله)بوده باشد، ضربه اى سخت و سنگین، به حیثیت چنین فرد مطرودى وارد خواهد آمد.

این یک برنامه مبارزه حساب شده، در برابر گروه منافقان در آن زمان بود، که امروز هم مسلمانان باید از روش هاى مشابه آن، استفاده کنند.

یعنى، مادام که افراد اظهار اسلام مى کنند، و به ظواهر اسلام پاى بندند، باید معامله یک مسلمان با آنها کرد، هر چند باطنشان طور دیگرى باشد، ولى، اگر پرده ها را دریدند و نفاق خود را ظاهر کردند، باید با آنها همانند بیگانگان از

اسلام رفتار نمود.

در پایان آیه، بار دیگر، دلیل این دستور را روشن مى سازد مى فرماید: «این حکم به خاطر آن است که آنها به خدا و پیامبرش کافر شدند» (إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ).

«و در حالى که فاسق و مخالف فرمان خدا بودند، از دنیا رفتند» نه از کرده خود پشیمان شدند، و نه با آب توبه لکّه هاى گناه را از دامان خود شستند (وَ ماتُوا وَ هُمْ فاسِقُونَ).

* * *

ممکن است در اینجا براى مسلمانان سؤالى مطرح شده باشد یا بشود که: اگر منافقان به راستى این همه از رحمت خدا دورند و نباید مسلمانان هیچ گونه ابراز محبت و علاقه در مورد آنان کنند، پس چرا خداوند به آنها این همه محبت کرده، و این همه مال و فرزند (نیروى اقتصادى و انسانى) را، در اختیارشان قرار داده است.

خداوند، در آیه بعد، روى سخن را به پیامبر(صلى الله علیه وآله)کرده، و این سؤال را چنین پاسخ مى دهد: «اموال و فرزندانشان هیچ گاه نباید مایه اعجاب تو شود» (وَ لاتُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْ وَ أَوْلادُهُمْ).

چرا که، به عکس آنچه مردم ظاهربین خیال مى کنند، این اموال و فرزندان، نه تنها باعث خوشوقتى آنها نیست، که «خداوند مى خواهد آنان را به وسیله اینها در دنیا مجازات کند، و با حال کفر جان بدهند» (إِنَّما یُریدُ اللّهُ أَنْ یُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کافِرُونَ).

این آیه، که نظیر آن را در همین سوره (آیه 55) داشتیم، اشاره به این واقعیت مى کند که: امکانات اقتصادى، و نیروهاى انسانى در دست افراد ناصالح، نه تنها سعادت آفرین نیست، که غالباً مایه دردسر، بلا و بدبختى است; زیرا چنین اشخاصى، نه اموال خود را به مورد، مصرف مى کنند، تا از آن بهره مفید و سازنده اى بگیرند، و نه فرزندان سر براه و با ایمان و تربیت یافته اى دارند، که مایه روشنى چشم آنان، و حل مشکلات زندگانیشان گردد، بلکه اموالشان غالباً در راه هوس هاى کشنده و سرکش، تولید فساد، و تحکیم پایه هاى ظلم مصرف مى گردد، و مایه غفلت آنها از خدا و مسائل اساسى زندگى است.

و فرزندانشان هم در خدمت ظالمان و فاسدان قرار مى گیرند، و مبتلا به انواع انحراف هاى اخلاقى مى شوند، و سرانجام دردسرآفرین خواهند بود.

منتهى، براى کسانى که ثروت و نیروى انسانى را اصیل مى پندارند، و چگونگى مصرف آن، براى آنها مطرح نیست، زندگانى این گونه اشخاص، دورنماى دل انگیزى دارد، اما اگر به متن زندگیشان نزدیک تر شویم، و به این حقیقت نیز توجه کنیم که، چگونگى بهره بردارى از این امکانات مطرح است، تصدیق خواهیم کرد که: هرگز افراد خوشبختى نیستند.

* * *

نکته ها:

1 ـ درباره شأن نزول آیه نخست، روایات متعددى وارد شده است، که خالى از اختلاف نیست.

از بعضى از این روایات استفاده مى شود: پیامبرهنگامى که «عبداللّه بن ابى» (منافق مشهور)، از دنیا رفت، بر او نماز گزارد، و کنار قبر او ایستاد و دعا کرد، حتى پیراهن خود را به عنوان کفن بر او پوشانید، سپس آیه فوق نازل شد، و پیامبر(صلى الله علیه وآله)را از تکرار این کار، نهى کرد.(1)

در حالى که، از بعضى دیگر از روایات برمى آید که: پیامبر(صلى الله علیه وآله) تصمیم داشت نماز بر او بگزارد، «جبرئیل» نازل شد، و این آیه را بر او خواند، و او را از این کار باز داشت.(2)

بعضى دیگر چنین مى گویند: پیامبر(صلى الله علیه وآله)نه نماز بر او گزارد، و نه تصمیم بر این کار داشت، بلکه تنها پیراهن خود را، براى تشویق قبیله «عبداللّه» فرستاد، تا به عنوان کفن در تن او کنند، و هنگامى که پرسیدند: چرا چنین اقدامى فرمودید در حالى که او مرد بى ایمانى است؟

فرمود: پیراهن من باعث نجات او از عذاب الهى نخواهد شد، ولى من امیدوارم که به خاطر این عمل، گروه زیادى مسلمان شوند، و چنین نیز شد، که پس از این جریان، عده فراوانى از قبیله «خزرج» مسلمان گشتند.(3)

از آنجا که این روایات، با هم اختلاف فراوان دارد، ما از ذکر آنها به عنوان یک شأن نزول صرف نظر کردیم، به خصوص این که، طبق گفته بعضى از مفسران بزرگ: مرگ «عبداللّه بن ابى»، در سنه 9 هجرى واقع شد، در حالى که آیات فوق، در حدود سال هشتم نازل شده است.(4)

ولى آنچه قابل انکار نیست، این است که: از لحن آیه چنین برمى آید: پیامبر(صلى الله علیه وآله)، قبل از نزول این آیه، بر منافقان نماز مى گزارده، و بر کنار قبر آنها توقف مى کرد; چرا که آنها ظاهراً مسلمان بودند،(5) ولى، پس از نزول این آیه، به طور قطع، این برنامه براى همیشه تعطیل شد.

* * *

2 ـ از آیه فوق، همچنین استفاده مى شود: ایستادن در کنار قبور مؤمنان و دعا براى آنها جایز است; زیرا نهى در آیه مخصوص به منافقان است، بنابراین، مفهوم آیه این مى شود: زیارت قبور مؤمنان، یعنى: ایستادن کنار قبرهاى آنان، و دعا کردن جایز است.

ولى آیه فوق، درباره این موضوع که، آیا مى توان به قبور آنها توسّل جست، و به برکت آنان از خدا حاجتى تقاضا کرد؟ سکوت دارد، هر چند مجاز بودن این موضوع، از نظر روایات اسلامى مسلّم است.

* * *


1 ـ «بحار الانوار»، جلد 21، صفحه 199، و جلد 30، صفحه 572.

2 ـ «بحار الانوار»، جلد 21، صفحه 199 ـ تفسیر «نور الثقلین»، جلد 2، صفحه 251، حدیث 266 (مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ .ق) ـ تفسیر «طبرى»، جلد 10، صفحه 141، ذیل آیه مورد بحث.

3 ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 8، صفحه 221 (دار الشعب، 1372 هـ .ق، طبع دوم) ـ «بحار الانوار»، جلد 21، صفحه 199 ـ تفسیر «نور الثقلین»، جلد 2، صفحه 251، حدیث 266 (مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ .ق) ـ تفسیر «آلوسى»، جلد 10، صفحه 153، ذیل آیه مورد بحث.

4 ـ «المیزان»، جلد 9، صفحه 367.

5 ـ از پاره اى از روایات استفاده مى شود: بعد از نزول این آیه نیز پیامبر(صلى الله علیه وآله) بر منافقان نماز مى گزارد، ولى چهار تکبیر بیشتر نمى گفت، یعنى از تکبیر آخر که مربوط به دعا بر میت است صرف نظر2

مى فرمود (تفسیر «قرطبى»، جلد 8، صفحه 219، دار الشعب، ذیل آیه مورد بحث).

این روایت در صورتى قابل قبول است که جمله «لاتصل» در آیه مورد بحث به معنى «دعا مکن» بوده باشد، ولى اگر به معنى «نمازنخوان» بوده باشد، این روایت مخالف قرآن است و قابل قبول نیست، و نمى توان انکار کرد که جمله «لاتصل» ظاهر در معنى دوم است.

لذا ما نمى توانیم از نظر حکم اسلامى، بر چنین افرادى که نفاقشان برملا شده نماز بخوانیم، و به خاطر روایت مبهمى دست از ظهور آیه فوق برداریم.