هود
يَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا ۖ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى الَّذِي فَطَرَنِي ۚ أَفَلَا تَعْقِلُونَ 51
50وَ إِلى عاد أَخاهُمْ هُوداً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِله غَیْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ مُفْتَرُونَ
51یا قَوْمِ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِنْ أَجْرِیَ إِلاّ عَلَى الَّذی فَطَرَنی أَ فَلا تَعْقِلُونَ
52وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً وَ یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلى قُوَّتِکُمْ وَ لاتَتَوَلَّوْا مُجْرِمینَ
ترجمه:
50 ـ (ما) به سوى (قوم) عاد، برادرشان «هود» را فرستادیم; گفت: «اى قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودى جز او براى شما نیست! شما فقط تهمت مى زنید (و بت ها را شریک او مى خوانید)!
51 ـ اى قوم من! من از شما براى این (رسالت)، پاداشى نمى طلبم; پاداشِ من، تنها بر کسى است که مرا آفریده است; آیا نمى فهمید؟!
52 ـ و اى قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش کنید، سپس به سوى او باز گردید، تا (باران) آسمان را پى در پى بر شما بفرستد; و نیروئى بر نیرویتان بیفزاید! و گنهکارانه، روى (از حق) بر نتابید»!
تفسیر:
بت شکن شجاع!
همان گونه که گفتیم، در این سوره داستان دعوت هفت پیامبر بزرگ و شدائد و سختى هاى این دعوت ها و نتایج آنها بیان شده است، در آیات قبل، سخن از «نوح»(علیه السلام) بود و اکنون نوبت به «هود»(علیه السلام) مى رسد.
همه این پیامبران، داراى یک منطق و یک هدف بودند، آنها براى نجات بشریت از انواع اسارت ها، و دعوت به سوى توحید با تمام ابعادش قیام کردند، شعار همه آنها ایمان، اخلاص، تلاش، کوشش و استقامت در راه خدا بود، واکنش اقوام مختلف در برابر همه آنان نیز، تند و خشن و توأم با انواع قهرها و فشارها بود.
در نخستین آیه از این ماجرا، مى فرماید: «ما به سوى قوم عاد برادرشان هود را فرستادیم» (وَ إِلى عاد أَخاهُمْ هُوداً).
در اینجا از «هود» تعبیر به برادر مى کند، این تعبیر یا به خاطر آن است که: عرب از تمام افراد قبیله، تعبیر به برادر مى کند; چرا که در ریشه نسب با هم مشترکند، مثلاً به یک نفر از طایفه «بنى اسد» «اخو اسدى» مى گوید، و از طایفه «مذحج»، «اخو مذحج».
و یا اشاره به این است که: رفتار «هود» مانند سایر انبیاء با قوم خود کاملاً برادرانه بود، نه در شکل یک امیر و فرمانده، و یا حتى یک پدر نسبت به فرزندان، بلکه همچون یک برادر، در برابر برادران دیگر، بدون هر گونه امتیاز و برترى جوئى.
نخستین دعوت هود، همان دعوت تمام انبیاء(علیهم السلام) بود، دعوت به سوى توحید و نفى هر گونه شرک: «هود به آنها گفت: اى قوم من! خدا را پرستش کنید» (قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ).
«چرا که هیچ اله و معبود شایسته اى جز او وجود ندارد» (ما لَکُمْ مِنْ إِله غَیْرُهُ).
«شما در اعتقادى که به بت ها دارید در اشتباهید، و به خدا افترا مى بندید» (إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ مُفْتَرُونَ).
این بت ها، نه شریک او هستند و نه منشأ خیر و شرّ، و هیچ کارى از آنها ساخته نیست، چه افترا و تهمتى از این بالاتر که براى چنین موجودات بى ارزشى این همه مقام قائل شوید.
* * *
هود(علیه السلام)سپس اضافه کرد: «اى قوم من! من در دعوت خودم هیچ گونه چشم داشتى از شما ندارم، هیچ گونه پاداشى از شما نمى خواهم» (یا قَوْمِ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً).
تا گمان کنید فریاد و جوش و خروش من براى رسیدن به مال و مقام است، و یا شما به خاطر سنگینى بار پاداشى که مى خواهید براى من در نظر بگیرید تن به تسلیم ندهید.
«تنها اجر و پاداش من، بر آن کسى است که مرا آفریده» به من روح و جسم بخشیده و در همه چیز مدیون او هستم همان خالق و رازق من (إِنْ أَجْرِیَ إِلاّ عَلَى الَّذی فَطَرَنی).
اصولاً، من اگر گامى براى هدایت و سعادت شما بر مى دارم، به خاطر اطاعت فرمان او است و بنابراین باید اجر و پاداش از او بخواهم نه از شما.
به علاوه، مگر شما چیزى از خود دارید که به من بدهید؟ هر چه شما دارید از ناحیه او است «آیا نمى فهمید»؟ (أَ فَلا تَعْقِلُونَ).
* * *
سرانجام، براى تشویق آنها و استفاده از تمام وسائل ممکن براى بیدار ساختن روح حق طلبى این قوم گمراه، متوسل به بیان پاداش هاى مادى مشروط مى شود، که خداوند در اختیار مؤمنان در این جهان مى گذارد و مى گوید:
«اى قوم من! از خدا به خاطر گناهانتان طلب بخشش کنید» (وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ).
«سپس توبه کنید و به سوى او باز گردید» (ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ).
«اگر شما چنین کنید، به آسمان فرمان مى دهد قطره هاى حیات بخش باران را بر شما پى درپى فرو فرستد» (یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً).(1)
تا کشت و زرع و باغ هاى شما، به کم آبى و بى آبى تهدید نشوند، و همواره سرسبز و خرم باشند.
به علاوه، در سایه ایمان و تقوا و پرهیز از گناه و بازگشت به سوى خدا «نیروئى بر نیروى شما مى افزاید» (وَ یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلى قُوَّتِکُمْ).
هرگز فکر نکنید که ایمان و تقوا از نیروى شما مى کاهد، نه هرگز.
بلکه، نیروى جسمانى شما را با بهره گیرى از نیروى معنوى افزایش مى دهد، و با این پشتوانه مهم قادر خواهید بود اجتماعى آباد، جمعیتى انبوه، اقتصادى سالم، و ملتى پرقدرت و آزاد و مستقل داشته باشید.
بنابراین «از راه حق روى بر نتابید و در جاده گناه قدم مگذراید» (وَ لاتَتَوَلَّوْا مُجْرِمینَ).
* * *
نکته ها:
1 ـ توحید، خمیرمایه دعوت همه پیامبران
تاریخ انبیاء نشان مى دهد: همه آنها دعوت خود را از «توحید» و «نفى شرک» و هر گونه بت پرستى آغاز کردند، و در واقع هیچ اصلاحى در جوامع انسانى بدون این دعوت میسر نیست; چرا که وحدت جامعه و همکارى و تعاون و ایثار و فداکارى، همه امورى هستند که از ریشه «توحید معبود» سیراب مى شوند.
اما، شرک سرچشمه هر گونه پراکندگى و تضاد و تعارض و خودکامگى و خودمحورى و انحصارطلبى است، و پیوند این مفاهیم با شرک و بت پرستى به مفهوم وسیعش چندان مخفى نیست.
آن کس که خودمحور، یا انحصارطلب است، تنها خویشتن را مى بیند و به همین دلیل، مشرک است، توحید، قطره وجود یک فرد را در اقیانوس پهناور جامعه حل مى کند، موحّد، چیزى جز یک واحد بزرگ، یعنى سراسر جامعه انسانى و بندگان خدا نمى بیند.
برترى جویان، از نوعى دیگر از انواع شرک مایه مى گیرند، و همچنین آنها که دائماً با هم نوعانشان در جنگ و ستیزند و منافع خود را از منافع دیگران جدا مى بینند، این دوگانگى و چندگانگى چیزى جز شرک در چهره هاى مختلف نیست.
به همین دلیل، پیامبران براى اصلاحات وسیعشان همه از همین جا شروع کرده اند، توحید «معبود» (اللّه) و سپس توحید «کلمه» و توحید «عمل» و توحید «جامعه».
* * *
2 ـ رهبران راستین و مطالبه پاداش
یک پیشواى واقعى، در صورتى مى تواند دور از هر گونه اتهام و در نهایت آزادى به راه خود ادامه دهد، و هر گونه انحراف و کجروى را در پیروانش اصلاح کند، که وابستگى و نیاز مادى به آنها نداشته باشد، و گرنه همان نیاز، زنجیرى خواهد شد بر دست و پاى او، و قفل و بندى بر زبان و فکر او!
و منحرفان، از همین طریق براى تحت فشار قرار دادن او وارد مى شوند.
یا از طریق تهدید به قطع کمک هاى مادى.
و یا از طریق پیشنهاد کمک هاى بیشتر، و پیشوا و رهبرى هر قدر هم صاف و مخلص باشد، باز انسان است و ممکن است در این مرحله گام او بلرزد.
به همین دلیل، در آیات فوق و آیات دیگرى از قرآن مى خوانیم: پیامبران در آغاز دعوت صریحاً اعلام مى کردند، نیاز مادى و انتظار پاداش از پیروانشان ندارند.
این سرمشقى است براى همه رهبران، مخصوصاً رهبران روحانى و مذهبى، منتها چون بالاخره آنها که تمام وقت در خدمت اسلام و مسلمین هستند، باید به طرز صحیحى نیازهایشان تأمین بشود، تهیه صندوق کمک و بیت المال اسلامى براى رفع نیازمندى هاى این گروه است، که یکى از فلسفه هاى تشکیل بیت المال در اسلام همین مى باشد.
* * *
3 ـ گناه و ویرانى جامعه ها
باز، در آیات فوق مى بینیم قرآن پیوند روشنى میان مسائل معنوى و مادى بر قرار مى سازد، و استغفار از گناه و باز گشت به سوى خدا را مایه آبادانى و خرمى و طراوت و سرسبزى و اضافه شدن نیروئى بر نیروها معرفى کرده.
این حقیقت، در بسیارى دیگر از آیات قرآن به چشم مى خورد، از جمله در سوره «نوح»(علیه السلام) از زبان این پیامبر بزرگ مى خوانیم: فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّاراً * یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً * وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوال وَ بَنینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّات وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهاراً:
«به آنها گفتم از گناهان خود در پیشگاه پروردگارتان استغفار کنید، که او آمرزنده است * تا باران آسمان را پشت سر هم بر شما فرو ریزد * و شما را با اموال و فرزندان کمک بخشد، و باغ ها و نهرها براى شما قرار دهد».(2)
جالب توجه این که: در روایات اسلامى مى خوانیم «ربیع بن صبیح» مى گوید: نزد امام حسن(علیه السلام) بودم، مردى از در وارد شد و از خشکسالى آبادیش شکایت کرد، به او گفت: استغفار کن!
دیگرى آمد از فقر شکایت کرد، به او نیز گفت: استغفار کن.
سومى آمد و به او گفت: دعا کن خداوند پسرى به من بدهد، به او نیز گفت: استغفار کن.
«ربیع» مى گوید: (من تعجب کردم) به او گفتم: هر کس نزد تو مى آید، و مشکلى دارد و تقاضاى نعمتى، به او همین دستور را مى دهى و به همه مى گوئى استغفار کنید و از خدا طلب آمرزش نمائید.
در جواب گفت: آنچه را گفتم از پیش خود نگفتم، من این مطلب را از کلام خدا، که از پیامبرش نوح حکایت مى کند، استفاده کردم و سپس آیات سوره نوح را که در بالا ذکر شد تلاوت کرد.(3)
آنها که عادت دارند از این مسائل آسان بگذرند، فوراً یک نوع ارتباط و پیوند معنوى ناشناخته، در میان این امور قائل مى شوند، و از هر گونه تحلیل بیشتر خود را راحت مى کنند.
ولى، اگر بیشتر دقت کنیم در میان این امور پیوندهاى نزدیکى مى یابیم، که توجه به آنها مسائل مادى و معنوى را در متن جامعه، همچون تار و پود پارچه به هم مى آمیزد، و یا همانند ریشه و ساقه درخت با گل و میوه آن ربط مى دهد.
کدام جامعه است، که آلوده به گناه، خیانت، نفاق، دزدى، ظلم، تنبلى و مانند آنها بشود و این جامعه آباد و پر برکت باشد؟
کدام جامعه است، که روح تعاون و همکارى را از دست دهد، جنگ و نزاع و خونریزى را جانشین آن سازد و زمین هاى خرم و سرسبز و وضع اقتصادى مرفهى داشته باشد؟
کدام جامعه است، که مردمش آلوده انواع هوس ها باشند، و در عین حال نیرومند و پا بر جا در مقابل دشمنان ایستادگى کنند؟
با صراحت باید گفت: هیچ مسأله اخلاقى نیست، مگر این که اثر مفید و سازنده اى در زندگى مادى مردم دارد.
و هیچ اعتقاد و ایمان صحیحى پیدا نمى شود، مگر این که در ساختن یک جامعه اى آباد و آزاد و مستقل و نیرومند سهم به سزائى دارد.
آنها که، مسائل اخلاقى و ایمان مذهبى و توحید را از مسائل مادى جدا مى کنند، نه مسائل معنوى را درست شناخته اند و نه مادى را.
بدیهى است اگر دین، به صورت یک سلسله تشریفات، آداب ظاهرى و خالى از محتوا در میان مردم باشد، تأثیرى در نظام مادى اجتماع نخواهد داشت، اما آنگاه که اعتقادات معنوى و روحانى، آن چنان در اعماق روح انسان نفوذ کند، که آثارش در دست، پا، چشم، گوش، زبان و تمام ذرات وجودش ظاهر گردد، آثار سازنده این اعتقادات در جامعه بر هیچ کس مخفى نخواهد ماند.
ممکن است، ما نتوانیم بعضى از مراحل پیوند استغفار را با نزول برکات مادى درست درک کنیم، ولى بدون شک قسمت بیشترى از آن براى ما قابل درک است.
در انقلاب اسلامى کشور ما ایران، در این عصر و زمان به خوبى مشاهده کردیم، اعتقادات اسلامى و نیروى اخلاق و معنویت چگونه توانست بر نیرومندترین اسلحه زمان و قوى ترین ارتش ها و قدرت هاى استعمارى پیروز گردد، و این نشان مى دهد: کار برد عقائد دینى و اخلاق مثبت معنوى تا چه حد در مسائل اجتماعى و سیاسى زیاد است.
* * *
4 ـ منظور از «یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلى قُوَّتِکُم» چیست؟
ظاهر این جمله مى گوید: خداوند در پرتوِ استغفار و توبه، نیروئى بر نیروى شما مى افزاید.
بعضى، این جمله را اشاره به افزایش نیروى انسانى گرفته اند (چنان که در آیات سوره «نوح» نیز به آن اشاره شده بود).
بعضى دیگر، آن را اشاره به اضافه نیروهاى مادى بر نیروى معنوى دانسته اند.
ولى تعبیر آیه مطلق است و هر گونه افزایش نیروى مادى و معنوى را شامل مى شود، و تمام این تفاسیر را در بر مى گیرد
* * *
1 ـ «مِدْراراً» چنان که قبلاً هم گفته ایم، از ماده «دَرّ» به معنى ریزش شیر از پستان است، سپس به ریزش باران نیز گفته شده است.
و جالب این که: در آیه بالا نمى گوید باران را از آسمان بر شما فرو مى ریزد، بلکه مى گوید: آسمان را بر شما فرو مى ریزد، یعنى آن قدر باران مى بارد که گوئى همه آسمان در حال ریزش است، و با توجه به این که «مِدْراراً» نیز صیغه مبالغه است، نهایت تأکید از این جمله استفاده مى شود.
2 ـ نوح، آیات 10 ـ 12.
3 ـ «مجمع البیان»، جلد 10، صفحه 361 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 7، صفحه 177، حدیث 9055 (آل البیت).