مريم
وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا 33
27فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَها تَحْمِلُهُ قالُوا یا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیّاً
28یا أُخْتَ هارُونَ ما کانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْء وَ ما کانَتْ أُمُّکِ بَغِیّاً
29فَأَشارَتْ إِلَیْهِ قالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیّاً
30قالَ إِنِّی عَبْدُ اللّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیّاً
31وَ جَعَلَنِی مُبارَکاً أَیْنَ ما کُنْتُ وَ أَوْصانِی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیّاً
32وَ بَرّاً بِوالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبّاراً شَقِیّاً
33وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیّاً
ترجمه:
27 ـ (مریم) در حالى که او را در آغوش گرفته بود، نزد قومش آورد; گفتند: «اى مریم! کار بسیار عجیب و بدى انجام دادى!
28 ـ اى خواهر هارون! نه پدرت مرد بدى بود، و نه مادرت زن بدکاره اى»!!
29 ـ (مریم) به او اشاره کرد; گفتند: «چگونه با کودکى که در گاهواره است سخن بگوئیم»؟!
30 ـ (ناگهان عیسى زبان به سخن گشود و) گفت: «من بنده خدایم; او کتاب (آسمانى) به من داده; و مرا پیامبر قرار داده است!
31 ـ و مرا ـ هر جا که باشم ـ وجودى پر برکت قرار داده; و تا زمانى که زنده ام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است!
32 ـ و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده; و جبار و شقى قرار نداده است!
33 ـ و سلام (خدا) بر من، در آن روز که متولد شدم، و در آن روز که مى میرم، و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد»!
تفسیر:
مسیح در گاهواره سخن مى گوید:
«سرانجام مریم در حالى که کودکش را در آغوش داشت از بیابان به آبادى بازگشت و به سراغ بستگان و اقوام خود آمد» (فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَها تَحْمِلُهُ).
هنگامى که آنها نوزاد را در آغوش او دیدند، دهانشان از تعجب باز ماند، آنها که سابقه پاکدامنى مریم را داشتند و آوازه تقوا و کرامت او را شنیده بودند، سخت نگران شدند، تا آنجا که:
بعضى به شک و تردید افتادند، و بعضى دیگر هم که در قضاوت و داورى، عجول بودند زبان به ملامت و سرزنش او گشودند، و گفتند: حیف از آن سابقه درخشان، با این آلودگى! و صد حیف از آن دودمان پاکى که این گونه بدنام شد.
«گفتند: اى مریم! تو مسلماً کار بسیار عجیب و بدى انجام دادى»! (قالُوا یا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیّاً).(1)
* * *
بعضى به او رو کردند و گفتند: «اى خواهر هارون! پدر تو آدم بدى نبود، مادرت نیز هرگز آلودگى نداشت» (یا أُخْتَ هارُونَ ما کانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْء وَ ما کانَتْ أُمُّکِ بَغِیّاً).
با وجود چنین پدر و مادر پاکى این چه وضعى است که در تو مى بینیم؟ چه بدى در طریقه پدر و روش مادر دیدى که از آن روى برگرداندى؟!
این که آنها به مریم گفتند: «اى خواهر هارون!» موجب تفسیرهاى مختلفى در میان مفسران شده است، اما آنچه صحیح تر به نظر مى رسد این است که: هارون مرد پاک و صالحى بود، آنچنان که در میان بنى اسرائیل ضرب المثل شده بود، هر کس را مى خواستند به پاکى معرفى کنند، مى گفتند: او برادر یا خواهر هارون است ـ مرحوم «طبرسى» در «مجمع البیان» این معنى را در حدیث کوتاهى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل کرده است.(2)
در حدیث دیگرى که در کتاب «سعد السعود» آمده، چنین مى خوانیم:
پیامبر(صلى الله علیه وآله) «مغیره» را به «نجران» (براى دعوت مسیحیان به اسلام) فرستاد، جمعى از مسیحیان به عنوان (خرده گیرى بر قرآن) گفتند:
مگر شما در کتاب خود نمى خوانید «یا اخت هارون»! در حالى که مى دانیم، اگر منظور هارون برادر موسى است، میان مریم و هارون فاصله زیادى بود؟
«مغیره» چون نتوانست پاسخى بدهد، مطلب را از پیامبر(صلى الله علیه وآله) سؤال کرد، پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: چرا در پاسخ آنها نگفتى: در میان بنى اسرائیل معمول بوده که، افراد نیک را به پیامبران و صالحان نسبت مى دادند.(3)
* * *
در این هنگام، مریم به فرمان خدا سکوت کرد، تنها کارى که انجام داد این بود که: «اشاره به نوزادش عیسى کرد» (فَأَشارَتْ إِلَیْهِ).
اما این کار بیشتر تعجب آنها را برانگیخت و شاید جمعى آن را حمل بر سخریه کرده خشمناک شده گفتند: مریم! با چنین کارى که انجام داده اى قوم خود را مسخره نیز مى کنى!
به هر حال «به او گفتند: ما چگونه با کودکى که در گاهواره است سخن بگوئیم»؟! (قالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیّاً).
مفسران در مورد کلمه «کانَ» که دلالت بر ماضى دارد، در اینجا گفتگو بسیار کرده اند، ولى ظاهر این است: این کلمه در اینجا اشاره به ثبوت و لزوم وصف موجود است، و به تعبیر روشن تر آنها به مریم گفتند: ما چگونه با بچه اى که در گهواره بوده و هست، سخن بگوئیم؟
شاهد این معنى آیات دیگر قرآن است مانند: کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّة أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ: «شما بهترین امتى بودید که به سود جامعه انسانى به وجود آمدید».(4)
مسلماً جمله کُنْتُم «بودید» در اینجا به معنى ماضى نیست، بلکه بیان استمرار و ثبوت این صفات براى جامعه اسلامى است.
و نیز درباره مَهْد «گهواره» بحث کرده اند که عیسى(علیه السلام) هنوز به گهواره نرسیده بود، بلکه ظاهر آیات این است به محض ورود مریم در میان جمعیت، در حالى که عیسى(علیه السلام) در آغوشش بود، این سخن در میان او و مردم رد و بدل شد.
اما با توجه به معنى کلمه «مهْد» در لغت عرب، پاسخ این سؤال روشن مى شود.
واژه «مَهْد» ـ چنان که «راغب» در «مفردات» مى گوید: ـ به معنى جایگاهى است که براى کودک آماده مى کنند، خواه گهواره باشد، یا دامان مادر و یا بستر، و مهد و مهاد هر دو در لغت به معنى: المَکانُ الْمُمَهَّدُ الْمُوَطّأُ: «محل آماده شده و گسترده» (براى استراحت و خواب) آمده است.
* * *
جمعیت از شنیدن این گفتار مریم، نگران و حتى شاید عصبانى شدند آنچنان که طبق بعضى از روایات، به یکدیگر گفتند: مسخره و استهزاء او، از انحرافش از جاده عفت، بر ما سخت تر و سنگین تر است!.
ولى این حالت چندان به طول نیانجامید; چرا که آن کودک نوزاد زبان به سخن گشوده «گفت: من بنده خدایم» (قالَ إِنِّی عَبْدُ اللّهِ).
«او کتاب آسمانى به من مرحمت کرده» (آتانِیَ الْکِتابَ).
«و مرا پیامبر قرار داده است» (وَ جَعَلَنِی نَبِیّاً).
* * *
«و خداوند مرا وجودى پر برکت (وجودى مفید از هر نظر براى بندگان) در هر جا باشم قرار داده است» (وَ جَعَلَنِی مُبارَکاً أَیْنَ ما کُنْتُ).
«و مرا تا زنده ام، توصیه به نماز و زکات کرده است» (وَ أَوْصانِی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیّاً).
* * *
و نیز «مرا نیکوکار، قدردان و خیرخواه، نسبت به مادرم قرار داده است» (وَ بَرّاً بِوالِدَتِی).(5)
«و مرا جبار و شقى قرار نداده است» (وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبّاراً شَقِیّاً).
«جَبّار» به کسى مى گویند که: براى خود، هر گونه حقوقى بر مردم قائل است، ولى هیچ حقى براى کسى نسبت به خود قائل نیست!
و نیز «جبّار» به کسى مى گویند که: از روى خشم و غضب، افراد را مى زند و نابود مى کند و پیرو فرمان عقل نیست، و یا مى خواهد نقص و کمبود خود را با ادعاى عظمت و تکبر، برطرف سازد که همه اینها از صفات بارز طاغوتیان و مستکبران در هر زمان است.(6)
«شَقِىّ» به کسى گفته مى شود که: اسباب گرفتارى، بلا و مجازات براى خود فراهم مى سازد، و بعضى آن را به کسى که قبول نصیحت نمى کند تفسیر کرده اند، و پیدا است که این دو معنى از هم جدا نیست.
در روایتى مى خوانیم: حضرت عیسى(علیه السلام) مى گوید: «قلب من نرم است و من خود را نزد خود کوچک مى دانم» (اشاره به این که نقطه مقابل جبار و شقى این دو وصف است).(7)
* * *
و سرانجام این نوزاد (حضرت مسیح) مى گوید: «سلام و درود خدا بر من باد آن روز که متولد شدم، و آن روز که مى میرم، و آن روز که زنده برانگیخته مى شوم» (وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیّاً).
همان گونه که در شرح آیات مربوط به «یحیى»(علیه السلام) گفتیم، این سه روز در زندگى انسان، سه روز سرنوشت ساز و خطرناک است که سلامت در آنها جز به لطف خدا میسر نمى شود و لذا هم در مورد «یحیى»(علیه السلام) این جمله آمده، و هم در مورد حضرت مسیح(علیه السلام)، با این تفاوت که در مورد اول خداوند این سخن را مى گوید و در مورد دوم مسیح(علیه السلام) این تقاضا را دارد.
* * *
نکته ها:
1 ـ روشن ترین تصویر از تولد عیسى(علیه السلام)
فصاحت و بلاغت قرآن را مخصوصاً در این گونه مسائل مهم مى توان درک
کرد که: چگونه مسأله مهمى را که با آن همه خرافات آمیخته شده، در عباراتى کوتاه، عمیق، زنده، پرمحتوا، و کاملاً گویا، مطرح مى کند، به طورى که هر گونه خرافه اى را از آن جدا و طرد مى نماید.
جالب این که: در آیات فوق، هفت صفت از صفات برجسته و دو برنامه و یک دعا ذکر شده است.
این هفت صفت عبارتند از: بنده خدا بودن و ذکر آن در آغاز همه اوصاف، اشاره اى است به این که بزرگترین مقام آدمى همان مقام عبودیت است.
و به دنبال آن صاحب کتاب آسمانى بودن و سپس مقام نبوت (البته مى دانیم همیشه مقام نبوت توأم با داشتن کتاب آسمانى نیست).
سپس، به دنبال مقام عبودیت و رهبرى، مبارک بودن یعنى مفید به حال جامعه بودن مطرح شده است.
در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «معنى مبارک، نفّاع است» (یعنى بسیار پر منفعت).
و بعد از آن، نیکوکارى نسبت به مادر مطرح شده، و سرانجام، جبار و شقى نبودن و به جاى آن متواضع، حق شناس، و سعادتمند بودن است.
از میان تمام برنامه ها روى توصیه پروردگار به نماز و زکات تکیه مى کند و این به خاطر اهمیت فوق العاده این دو برنامه است که: این دو، رمز ارتباط با خالق و خلق است، و از یک نظر مى توان همه برنامه هاى مذهبى را در آن خلاصه کرد چرا که بخشى از آنها پیوند انسان را با خلق و بخشى با خالق مشخص مى کند.
و اما دعائى که به خود مى کند، و تقاضائى که در آغاز عمرش از خدا دارد این است که: خدایا این سه روز را بر من سلامت دار، روز تولد، روز مرگ و روزى که در رستاخیز زنده مى شوم، و به من در این سه مرحله حساس امنیت مرحمت فرما!.
* * *
2 ـ مقام مادر
گر چه حضرت مسیح(علیه السلام) به فرمان نافذ پروردگار از مادر بدون پدر تولد یافت، ولى همین اندازه که در آیه فوق، از زبان او مى خوانیم که در مقام بر شمردن افتخارات خود، نیکوکارى نسبت به مادر را ذکر مى کند دلیل روشنى بر اهمیت مقام مادر است.
ضمناً، نشان مى دهد: این نوزاد که طبق یک اعجاز، به سخن در آمد، از این واقعیت آگاه بود که: او یک فرزند نمونه در میان انسان ها است که تنها از مادر بدون دخالت پدر تولد یافته است.
به هر حال، گرچه در جهان امروز، درباره مقام مادر سخن بسیار گفته مى شود و حتى روزى را به نام «روز مادر» اختصاص داده اند، اما متأسفانه وضع تمدن ماشینى چنان است که: رابطه پدران و مادران را از فرزندان خیلى زود قطع مى کند، آن چنان که کمتر روابط عاطفى بعد از بزرگ شدن در میان آنها دیده مى شود.
در اسلام، روایات شگفت انگیزى در این زمینه داریم که: اهمیت فوق العاده مقام مادر را به مسلمانان توصیه مى کند، تا در عمل ـ نه تنها در سخن ـ در این باره بکوشند.
در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: مردى نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمده، عرض کرد: یا رَسُولَ اللّهِ مَنْ أَبَرُّ؟ قالَ أُمَّکَ، قالَ ثُمَّ مَنْ؟ قالَ أُمَّکَ، قالَ ثُمَّ مَنْ؟ قالَ أُمَّکَ! قالَ ثُمَّ مَنْ؟ قالَ أَباکَ!:
«اى پیامبر! به چه کسى نیکوئى کنم؟
فرمود: به مادرت، عرض کرد بعد از او به چه کسى؟ فرمود: به مادرت، بار سوم عرض کرد بعد از او به چه کسى؟ فرمود: به مادرت، در چهارمین بار که این سؤال را تکرار کرد، فرمود: به پدرت».(8)
در حدیث دیگرى مى خوانیم: جوانى نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى شرکت در جهاد (آنجا که جهاد واجب عینى نبود) آمد، پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: أَ لَکَ والِدَةٌ؟ قالَ: نَعَمْ قالَ: فَالْزَمْها فَإِنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ قَدَمِها:
«آیا مادرى دارى عرض کرد آرى، فرمود: در خدمت مادر باش که بهشت زیر پاى مادر است».(9)
بدون شک، اگر زحمات فراوانى را که مادر از هنگام حمل، تا وضع حمل، و دوران شیرخوارى و تا زمان بزرگ شدن او تحمل مى کند، رنج ها، تعب ها، بیدارى ها، بیمارى ها و پرستارى ها را که او با آغوش باز در راه فرزند خود پذیرا مى گردد، در نظر بگیریم، خواهیم دید: هر قدر انسان در این راه بکوشد، باز هم در برابر حقوق مادر بدهکار است.
جالب این که: در حدیثى مى خوانیم: ام سلمه، خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) رسیده عرض کرد: همه افتخارات، نصیب مردان شده، زنان بیچاره چه سهمى از این افتخارات دارند: پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: بَلى إِذا حَمَلَتِ الْمَرْأَةُ کانَتْ بِمَنْزِلَةِ الصّائِمِ الْقائِمِ الْمُجاهِدِ بِنَفْسِهِ وَ مالِهِ فِی سَبِیلِ اللّهِ، فَإِذا وَضَعَتْ کانَ لَها مِنَ الاْ َجْرِ ما لایَدْرِی أَحَدٌ ما هُوَ لِعِظَمِهِ، فَإِذا أَرْضَعَتْ کانَ لَها بِکُلِّ مَصَّة کَعِدْلِ عِتْقِ مُحَرَّر مِنْ وُلْدِ إِسْماعِیلَ، فَإِذا فَرَغَتْ مِنْ رَضاعِهِ ضَرَبَ مَلَکٌ کَرِیمٌ عَلى جَنْبِها وَ قالَ اسْتَأْنِفِی الْعَمَلَ فَقَدْ غُفِرَ لَکِ!:
«آرى (زنان هم افتخارات فراوانى دارند) هنگامى که زن باردار مى شود، در تمام طول مدت حمل به منزله روزه دار، شب زنده دار و مجاهد در راه خدا با جان و مال است، هنگامى که وضع حمل مى کند آن قدر خدا به او پاداش مى دهد که: هیچ کس حد آن را از عظمت نمى داند، هنگامى که فرزندش را شیر مى دهد در برابر هر مکیدنى از سوى کودک، خداوند پاداش آزاد کردن برده اى از فرزندان اسماعیل را به او مى دهد، و هنگامى که دوران شیرخوارگى کودک تمام شد، یکى از فرشتگان بزرگوار خداوند بر پهلوى او مى زند، و مى گوید: برنامه اعمال خود را از نو آغاز کن; چرا که خداوند همه گناهان تو را بخشیده»! (گوئى نامه عملت از نو آغاز مى شود).(10)
در جلد دوازدهم تفسیر «نمونه» ذیل آیه 23 سوره «اسراء» بحث هاى دیگرى در این زمینه داشتیم.
* * *
3 ـ بکر زائى
از جمله سؤالاتى که آیات فوق برمى انگیزد این است: آیا از نظر علمى امکان تولد فرزند بدون پدر وجود دارد؟
آیا مساله تولد عیسى(علیه السلام) تنها از مادر، مخالف تحقیقات دانشمندان در این زمینه نیست؟
در پاسخ باید گفت: بدون شک، این مسأله از طریق اعجاز صورت گرفته، ولى علم امروز نیز امکان چنین امرى را نفى نکرده، بلکه تصریح به ممکن بودن آن نموده است.
مخصوصاً موضوع بکر زائى در میان بسیارى از حیوانات دیده شده، و با توجه به این که: مسأله انعقاد نطفه اختصاصى به انسان ها ندارد، امکان این امر را به طور عموم اثبات مى کند.
دکتر «الکسیس کارل» فیزیولوژیست و زیست شناس معروف فرانسوى در کتاب «انسان موجود ناشناخته» چنین مى نویسد:
«هنگامى که به میزان سهمى که هر یک از پدر و مادر در تولید مثل دارند فکر مى کنیم، باید آزمایش هاى «لوب» و «باتایون» را به خاطر بیاوریم که: از یک تخمک بارور نشده قورباغه، بدون دخالت «اسپرماتوزوئید» به وسیله تکنیک هاى خاصى قورباغه جدیدى مى توان به وجود آورد.
به این ترتیب، که ممکن است یک عامل شیمیائى یا فیزیکى را جانشین «سلول نر» کرد، ولى در هر حال همیشه وجود یک عامل ماده ضرورى است».
بنابراین آنچه از نظر علمى براى تولد فرزند قطعیت دارد وجود نطفه مادر (اوول) مى باشد و گرنه در مورد نطفه نر (اسپرماتوزوئید) عامل دیگرى مى تواند جانشین آن گردد.
به همین دلیل، مسأله بکر زائى واقعیتى است که در جهان امروز، مورد قبول پزشکان قرار گرفته. هر چند بسیار نادر اتفاق مى افتد.
از این گذشته، این مسأله در برابر قوانین آفرینش و قدرت خداوند آن گونه است که قرآن مى گوید: إِنَّ مَثَلَ عِیسى عِنْدَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُراب ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ:
«مثل عیسى در نزد خدا همچون آدم است که او را از خاک آفرید، سپس به او فرمان داد موجود شو! او هم موجود (کاملى) شد».(11)
یعنى این خارق عادت از آن خارق عادت مهم تر نیست.
* * *
4 ـ چگونه نوزاد سخن مى گوید؟
ناگفته پیدا است طبق روال عادى، هیچ نوزادى در ساعات، یا روزهاى نخستین تولد، سخن نمى گوید، سخن گفتن، نیاز به نمو کافى مغز و سپس ورزیدگى عضلات زبان و حنجره و هماهنگى دستگاه هاى مختلف بدن با یکدیگر دارد، و این امور، عادتاً باید ماه ها بگذرد تا تدریجاً در کودکان فراهم گردد.
ولى هیچ دلیل علمى هم بر محال بودن این امر نداریم، تنها این یک خارق عادت است و همه معجزات چنین هستند، یعنى همه، خارق عادتند نه محال عقلى، شرح این موضوع را در بحث معجزات پیامبران آورده ایم.
* * *
1 ـ «فَرِىّ» بنا به گفته «راغب» در کتاب «مفردات»، به معنى بزرگ یا عجیب و یا ساختگى آمده است و در اصل از ماده «فرى» به معنى پاره کردن پوست براى اصلاح آن است.
2 و 3 ـ «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 333.
4 ـ آل عمران، آیه 110.
5 ـ «بَرّ» (به فتح باء) به معنى شخص نیکوکار است، در حالى که «بِرّ» (به کسر باء) به معنى نیکوکارى است، و باید توجه داشت: این کلمه در آیه فوق عطف است بر «مُبارَکاً»، نه به «صلوة و زکاة»، و معنى در واقع چنین است: جَعَلَنِى بَرّاً بِوالِدَتِى: «مرا نیکوکار نسبت به مادرم قرار داد».
6 ـ براى توضیح بیشتر در مورد «جبار» و پاسخ این سؤال که: چگونه یکى از صفات خدا «جبّار» است، به جلد نهم تفسیر «نمونه»، صفحه 143 مراجعه شود.
7 ـ تفسیر «فخر رازى»، ذیل آیه مورد بحث.
8 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 15، صفحه 207 (جلد 21، صفحه 491، چاپ آل البیت).
9 ـ «جامع السعادات»، جلد 2، صفحه 261.
10 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 15، صفحه 175 (جلد 21، صفحه 451 چاپ آل البیت).
11 ـ آل عمران، آیه 59.