مريم

۞ فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ ۖ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا 59

56وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیّاً

57وَ رَفَعْناهُ مَکاناً عَلِیّاً

58أُولئِکَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ مِنْ ذُرِّیَّةِ آدَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنا مَعَ نُوح وَ مِنْ ذُرِّیَّةِ إِبْراهِیمَ وَ إِسْرائِیلَ وَ مِمَّنْ هَدَیْنا وَ اجْتَبَیْنا إِذا تُتْلى عَلَیْهِمْ آیاتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِیّاً

59فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیّاً

60إِلاّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لایُظْلَمُونَ شَیْئاً

 

ترجمه:

56 ـ و در این کتاب، از ادریس (نیز) یاد کن، او بسیار راستگو و پیامبر (بزرگى) بود.

57 ـ و ما او را به مقام والائى رساندیم.

58 ـ آنها پیامبرانى بودند که خداوند مشمول نعمتشان قرار داده بود، (آنها) از فرزندان آدم، و از کسانى که با نوح (بر کشتى) سوار کردیم; و از دودمان ابراهیم و یعقوب، و از کسانى که هدایت کردیم و برگزیدیم (بودند) که وقتى آیات خداوند رحمان بر آنان خوانده مى شد به خاک مى افتادند، در حالى که سجده مى کردند و گریان بودند.

59 ـ اما پس از آنان، فرزندان ناشایسته اى روى کار آمدند که نماز را تباه کردند، و از شهوات پیروى نمودند; و به زودى (مجازات) گمراهى خود را خواهند دید!

60 ـ مگر آنان که توبه کنند، و ایمان بیاورند، و کار شایسته انجام دهند; چنین کسانى داخل بهشت مى شوند، و کمترین ستمى به آنان نخواهد شد.

تفسیر:

اینها پیامبران راستین بودند، اما...

در آخرین قسمت از یادآورى هاى این سوره، سخن از ادریس(علیه السلام) پیامبر، به میان آمده است.

نخست، مى گوید: «در کتاب آسمانیت (قرآن) از ادریس یاد کن که او صدیق و پیامبر بود» (وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیّاً).

«صِدِّیق» همان گونه که سابقاً هم گفته ایم: به معنى شخص بسیار راستگو، تصدیق کننده آیات خداوند و تسلیم در برابر حق و حقیقت است.

* * *

آنگاه به مقام بلند پایه او اشاره کرده مى گوید: «ما او را به مقام بلندى رساندیم» (وَ رَفَعْناهُ مَکاناً عَلِیّاً).

در این که منظور، عظمت مقام معنوى ادریس یا بلندى مکان حسى او است در میان مفسران گفتگو است.

بعضى همان گونه که ما انتخاب کردیم آن را اشاره به مقامات معنوى و درجات روحانى این پیامبر بزرگ مى دانند.

و بعضى معتقدند: خداوند ادریس را همچون مسیح(علیه السلام) به آسمان برد و تعبیر «مَکاناً عَلِیّاً» را در آیه فوق اشاره به همین مى دانند.

ولى اطلاق کلمه «مکان»، به مقامات معنوى، امرى متداول و معمول است در سوره «یوسف» آیه 77 مى خوانیم: یوسف به برادران خود که کار خلافى انجام داده بودند گفت: أَنْتُمْ شَرٌّ مَکاناً: «شما از نظر مقام و منزلت بدترین مردمید».

به هر حال، ادریس یکى از پیامبران بلند مقام الهى است که در نکته ها مورد اشاره قرار خواهد گرفت.

* * *

پس از آن به صورت یک جمع بندى از تمام افتخاراتى که در آیات گذشته پیرامون انبیاء بزرگ و صفات و حالات آنها و مواهبى که خداوند به آنها داده بود، بیان گردید، چنین مى گوید: «آنها پیامبرانى بودند که خداوند آنان را مشمول نعمت خود قرار داده بود» (أُولئِکَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ).

«که بعضى، از فرزندان آدم بودند، و بعضى از فرزندان کسانى که با نوح در کشتى سوار کردیم و بعضى از دودمان ابراهیم و اسرائیل» (مِنْ ذُرِّیَّةِ آدَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنا مَعَ نُوح وَ مِنْ ذُرِّیَّةِ إِبْراهِیمَ وَ إِسْرائِیلَ).

با این که همه این پیامبران از فرزندان آدم بودند، ولى با توجه به نزدیکى آنها به یکى از پیامبران بزرگ از آنان به عنوان «ذریه ابراهیم و اسرائیل» یاد شده، و به این ترتیب، منظور از «ذریه آدم» در این آیه، «ادریس» است که طبق مشهور، جد پدر نوح پیامبر بود.

و منظور از «ذریه کسانى که با نوح بر کشتى سوار شدند» ابراهیم(علیه السلام)است; زیرا ابراهیم(علیه السلام) از فرزندان سام (فرزند نوح) بوده.

و منظور از «ذریه ابراهیم»، اسحاق، اسماعیل و یعقوب است، و منظور از «ذریه اسرائیل»، موسى، هارون، زکریا، یحیى و عیسى مى باشد که در آیات گذشته به حالات آنها و بسیارى از صفات برجسته شان، اشاره شده.

سپس، این بحث را با یاد پیروان راستین این پیامبران بزرگ تکمیل کرده مى گوید: «از کسانى که هدایت کردیم و برگزیدیم، افرادى مى باشند که وقتى آیات خداوند رحمان بر آنها خوانده شود، به خاک مى افتند در حالى که سجده مى کنند، و سیلاب اشکشان سرازیر مى شود» (وَ مِمَّنْ هَدَیْنا وَ اجْتَبَیْنا إِذا تُتْلى عَلَیْهِمْ آیاتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِیّاً).(1)

بعضى از مفسران، جمله «مِمَّنْ هَدَیْنا وَ اجْتَبَیْنا...» را بیان دیگرى براى همان انبیائى که در آغاز آیه، به آنها اشاره شده دانسته اند.(2) ولى آنچه در بالا گفتیم نزدیک تر به نظر مى رسد.

شاهد این سخن حدیثى است که از امام زین العابدین على بن الحسین(علیهما السلام)نقل شده است که به هنگام تلاوت این آیه، فرمود: نَحْنَ عُنِیْنا بِها: «ما مقصود از این آیه ایم».(3)

بدیهى است هرگز، منظور از این جمله، انحصار نیست، بلکه، بیان مصداق روشن پیروان راستین انبیاء(علیهم السلام) است، و ما بارها در همین تفسیر، به نمونه هائى از این مطلب، برخورد کرده ایم.

اما عدم توجه به این حقیقت سبب شده است که: مفسرانى همچون «آلوسى» در «روح المعانى» به اشتباه بیفتند و بر این حدیث طعنه بزنند و آن را دلیل بر بى اعتبار بودن احادیث شیعه بدانند! و این است، نتیجه عدم آگاهى به مفهوم واقعى روایاتى که در تفسیر آیات وارد شده است.

قابل توجه این که: در آیات گذشته، سخن از «مریم» به میان آمد در حالى که او از انبیاء نبود، او از کسانى بود که: در جمله «مِمَّنْ هَدَیْنا» داخل است، از مصادیق آن محسوب مى شود و در هر زمان و مکانى، مصداق یا مصداق هائى داشته و دارد.

به همین جهت، در آیه 69 سوره «نساء» نیز مشاهده مى کنیم که مشمولین نعمت هاى خدا را منحصر به پیامبران ندانسته، بلکه «صدیقین» و «شهدا» را نیز بر آن مى افزاید: (فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ).

در آیه 75 سوره «مائده» نیز از مریم مادر عیسى(علیه السلام) به عنوان «صِدّیقه» تعبیر مى کند و مى گوید، «وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ».

* * *

سپس، از گروهى که از مکتب انسان ساز انبیاء جدا شدند، و پیروانى ناخلف از آب در آمدند، سخن مى گوید و قسمتى از اعمال زشت آنها را بر شمرده مى گوید: «بعد از آنها فرزندان ناشایسته اى روى کار آمدند که نماز را ضایع کردند، و از شهوات پیروى نمودند که به زودى مجازات گمراهى خود را خواهند دید» (فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیّاً).

«خَلْف» (بر وزن برف) به معنى فرزندان ناصالح و به اصطلاح «ناخلف» است در حالى که «خَلَف» (بر وزن صدف) به معنى فرزند صالح است.

این جمله ممکن است اشاره به گروهى از بنى اسرائیل باشد که: در طریق گمراهى گام نهاده، خدا را فراموش کردند، پیروى از شهوات را بر ذکر خدا ترجیح دادند، جهان را پر از فساد نمودند و سرانجام به نتیجه اعمال سوء خود در دنیا رسیدند و در آخرت نیز خواهند رسید.

در این که: منظور از «اضاعه صلاة» در اینجا ترک نماز است و یا تأخیر از وقت آن؟ و یا انجام اعمالى که نماز را در جامعه ضایع کند؟ مفسران احتمالات مختلفى داده اند، ولى معنى اخیر، صحیح تر به نظر مى رسد.

اما چرا از میان تمام عبادات، روى نماز انگشت گذارده شده؟ شاید دلیل آن این باشد که «نماز» چنان که مى دانیم سدّى است در میان انسان و گناهان، هنگامى که این سدّ شکسته شد، غوطهور شدن در شهوات، نتیجه قطعى آن است.

و به تعبیر دیگر، همان گونه که پیامبران، ارتقاء مقام خود را از یاد خدا شروع کردند و به هنگامى که آیات خدا بر آنها خوانده مى شد به خاک مى افتادند و گریه مى کردند، این پیروان ناخلف سقوط و انحرافشان از فراموش کردن یاد خدا شروع شد.

* * *

از آنجا که برنامه قرآن در همه جا این است که: راه بازگشت به سوى ایمان و حق را باز بگذارد در اینجا نیز بعد از ذکر سرنوشت نسل هاى ناخلف چنین مى گوید: «مگر آنها که توبه کنند، ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند، آنها داخل بهشت مى شوند و کمترین ظلمى به آنها نخواهد شد» (إِلاّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لایُظْلَمُونَ شَیْئاً).

بنابراین، چنان نیست که اگر کسى یک روز در شهوات غوطهور شود براى همیشه مهر یأس و نومیدى از رحمت خدا بر پیشانى او کوفته شود، بلکه تا نفسى باقى است و انسان در قید حیات دنیا است، راه بازگشت و توبه باز است.

* * *

نکته ها:

1 ـ «ادریس» کیست؟

طبق نقل بسیارى از مفسران، «ادریس» جد پدر نوح است.

نام او در تورات «اخنوخ» و در عربى «ادریس» مى باشد که بعضى آن را از ماده «درس» مى دانند; زیرا او اولین کسى بود که با قلم خط نوشت.

او علاوه بر مقام نبوت، به علم نجوم و حساب و هیئت احاطه داشت، و نخستین کسى بود که: طرز دوختن لباس را به انسان ها آموخت.

در مورد این پیامبر بزرگ، قرآن تنها دو بار ـ آن هم با اشاره هاى کوتاه ـ سخن گفته است، یکى در آیات مورد بحث، و دیگرى در سوره «انبیاء» آیات 85 و 86 و در روایات مختلف، شرح مبسوطى درباره زندگى او نوشته اند که: نمى توان همه آنها را معتبر دانست، به همین دلیل ما به اشاره بالا قناعت کرده و از این بحث مى گذریم.

* * *

2 ـ در حدیثى که در بسیارى از کتب دانشمندان اهل سنت آمده، چنین مى خوانیم: پیامبر هنگامى که آیه «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ...» را تلاوت کرد، فرمود: یَکُونُ خَلْفٌ مِنْ بَعْدِ سِتِّیْنَ سَنَةً أَضاعُوا الصَّلوةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواِت فَسَوْفَ یُلْقَوْنَ غَیّاً ثُمَّ یَکُونُ خَلْفٌ یَقْرَئُونَ الْقُرْآنَ لایَعْدُوا تَراقِیْهِمْ، وَ یَقْرَءُ الْقُرآنَ ثَلاثَةٌ مُؤْمِنٌ وَ مُنافِقٌ وَ فاِجٌر:

«بعد از شصت سال، افرادى به روى کار مى آیند که نماز را ضایع مى کنند و در شهوات غوطهور مى شوند و به زودى نتیجه گمراهى خود را خواهند دید، و بعد از آنها گروه دیگرى روى کار مى آیند که قرآن را (با آب و تاب) مى خوانند ولى از شانه هاى آنها بالاتر نمى رود (چون نه از روى اخلاص است و نه براى تدبر و اندیشه به خاطر عمل، بلکه از روى ریا و تظاهر است و یا قناعت کردن به الفاظ، و به همین دلیل اعمال آنها به مقام قرب خدا بالا نمى رود) در این دوران سه گروه قارى خواهند بود، مؤمنان، منافقان و فاجران»(4) و مشکل مردم شناسائى آنهاست.

قابل توجه این که: اگر مبدأ شصت سال را هجرت پیامبر(صلى الله علیه وآله) بگیریم درست منطبق بر زمانى مى شود که «یزید» بر اریکه قدرت نشست و سالار شهیدان امام حسین(علیه السلام) و یارانش شربت شهادت نوشیدند، و بعد از این، باقیمانده دوران بنى امیه و دوران بنى عباس است که از اسلام به نامى قناعت کرده بودند و از قرآن به الفاظى و پناه مى بریم به خدا که ما جزء چنین گروه ناخلفى باشیم.

* * *


1 ـ «سُجَّد» جمع «ساجد» (سجده کننده) و «بُکِىّ» جمع «باکى» (گریه کننده) است.

2 ـ زیرا اگر اشاره به انبیاء گذشته باشد، با فعل ممضارع «تُتْلى» که مربوط به آینده است سازگار نیست مگر این که جمله «کانُوا» و مانند آن در تقدیر بگیریم که آن هم خلاف ظاهر است.

3 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.

4 ـ تفسیر «المیزان»، جلد14، صفحه 84.