مريم

أَوَلَا يَذْكُرُ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْئًا 67

66وَ یَقُولُ الاِْنْسانُ أَ إِذا ما مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَیّاً

67أَ وَ لا یَذْکُرُ الاِْنْسانُ أَنّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ یَکُ شَیْئاً

68فَوَ رَبِّکَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَ الشَّیاطِینَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِیّاً

69ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ کُلِّ شِیعَة أَیُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى الرَّحْمنِ عِتِیّاً

70ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِینَ هُمْ أَوْلى بِها صِلِیّاً

 

ترجمه:

66 ـ و انسان مى گوید: «آیا پس از مردن، زنده (از قبر) بیرون خواهم آمد»؟!

67 ـ آیا انسان به خاطر نمى آورد که ما پیش از این او را آفریدیم در حالى که چیزى نبود؟!

68 ـ سوگند به پروردگارت که همه آنها را همراه با شیاطین در قیامت جمع مى کنیم; سپس همه را ـ در حالى که به زانو در آمده اند ـ گرداگرد جهنم حاضر مى سازیم.

69 ـ سپس از هر گروه و جمعیتى، کسانى را که در برابر خداوند رحمان از همه سرکش تر بوده اند، جدا مى کنیم.

70 ـ بعد از آن، ما به خوبى از کسانى که براى سوختن در آتش سزاوارترند، آگاه تریم!

 

شأن نزول:

آیات نخست، ـ طبق گفته جمعى از مفسران ـ در مورد «اُبَىّ بن خلف» یا «ولید بن مغیره» نازل شده که قطعه استخوان پوسیده اى را در دست گرفته بودند، آن را با دست خود نرم مى کردند و در برابر باد مى پاشیدند، تا هر ذره اى از آن به گوشه اى پراکنده گردد، و مى گفتند، محمّد را بنگرید که گمان مى کند: خداوند ما را بعد از مردن و پوسیده شدن استخوان هایمان مثل این استخوان، بار دیگر زنده مى کند، چنین چیزى ابداً ممکن نیست!

این آیات نازل شد، و پاسخ دندان شکنى به آنها گفت، پاسخى که براى همه انسان ها در همه قرون و اعصار، مفید و آموزنده است.

 

تفسیر:

توصیفى از دوزخیان

در آیات گذشته، بحث هاى قابل ملاحظه اى درباره رستاخیز، بهشت و دوزخ به میان آمد، آیات مورد بحث نیز، در همین زمینه سخن مى گوید.

در آیه نخست، گفتار منکران معاد را چنین بازگو مى کند: «انسان مى گوید: آیا هنگامى که من مردم، در آینده زنده مى شوم، و سر از قبر برمى دارم»؟! (وَ یَقُولُ الاِْنْسانُ أَ إِذا ما مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَیّاً).

البته این استفهام، یک استفهام انکارى است، یعنى چنین چیزى امکان ندارد اما تعبیر به «انسان» (مخصوصاً با الف و لام جنس) با این که مناسب بود به جاى آن «کافر» گفته شود، شاید از این روست که: این سؤال در طبع هر انسانى در ابتدا کم و بیش نهفته است که، با شنیدن مسأله «زندگى بعد از مرگ» فوراً علامت استفهامى در ذهن او ترسیم مى شود.

* * *

 

و بلافاصله با همان لحن و تعبیر، به آن پاسخ مى گوید که: «آیا انسان این واقعیت را به یاد نمى آورد که ما او را پیش از این آفریدیم، و او ابداً چیزى نبود»؟! (أَ وَ لا یَذْکُرُ الاِْنْسانُ أَنّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ یَکُ شَیْئاً).

تعبیر به «الإِنْسان» در اینجا نیز ممکن است اشاره به این نکته باشد که: انسان با آن استعداد و هوش خداداد نباید در برابر چنین سؤالى خاموش بنشیند، باید خودش با یادآورى خلقت نخستین، به آن پاسخ گوید و گرنه حقیقت «انسانیت» خود را به کار نگرفته است.

این آیات مانند بسیارى از آیات مربوط به معاد، تکیه روى معاد جسمانى دارد، و الا اگر بنا بود تنها روح باقى بماند و بازگشت جسم به زندگى مطرح نباشد، نه آن سؤال جا داشت، و نه این پاسخ.

به هر حال، این منطق را که قرآن براى اثبات معاد در اینجا به کار گرفته در مواردى دیگر از قرآن نیز آمده است، از جمله در اواخر سوره «یس» که با همین تعبیر «انسان» مطرح شده: أَ وَ لَمْ یَرَ الاِْنْسانُ أَنّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَة فَإِذا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ * وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ * قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّة وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْق عَلِیمٌ:

«آیا انسان نمى اندیشد که: ما او را از نطفه آفریده ایم، و سپس این نطفه ناچیز به انسانى سخنگو که از خود دفاع مى کند، تغییر شکل یافت * اما با این حال، این انسان مثلى براى ما زد و آفرینش خود را به کلى فراموش کرد، و گفت: چه کسى است که استخوان هاى پوسیده را بار دیگر زنده کند؟ * بگو: همان خدائى که او را نخستین بار آفریده، زنده خواهد کرد، و او به همه مخلوقات خود دانا است».(1)-(2)

بعضى از مفسران، در اینجا سؤالى مطرح کرده اند که: اگر این دلیل درست است که هر کس کارى را انجام داد، قدرت دارد مانند آن را نیز انجام بدهد، پس چرا ما کارهائى را انجام مى دهیم و گاه نمى توانیم عین همان را تکرار کنیم؟ مثلاً گاهى قطعه شعرى بسیار عالى مى سرائیم و یا خط بسیار زیبائى مى نویسیم، اما بعداً هر چه تلاش مى کنیم، مثل آن را نمى توانیم انجام دهیم.

پاسخى را که ما براى این سؤال انتخاب کرده ایم این است: درست است که ما اعمال خود را از روى اراده و اختیار انجام مى دهیم، ولى گاهى یک سلسله امور غیر اختیارى در بعضى از ویژگى هاى افعال ما اثر مى گذارد، لرزش نامحسوس دست ما، گاه در شکل دقیق حروف مؤثر است، و از این گذشته، قدرت و استعداد ما همیشه یکسان نیست، گاه عواملى پیش مى آید که: تمام نیروى درونى ما را بسیج مى کند، و ما مى توانیم به اصطلاح شاهکارى بیافرینیم، ولى گاه عوامل محرکه ضعیف است و تمام نیروى ما بسیج نمى شود، به همین دلیل، کار مرتبه دوم به خوبى مرتبه اول انجام نمى گیرد.

ولى خداوندى که قدرتش بى انتها است، این گونه مسائل براى او مطرح نیست، هر کارى را انجام دهد عین آن را بى کم و کاست مى تواند تکرار کند.

* * *

در آیه بعد، با لحن بسیار قاطع، منکران معاد و گنهکاران بى ایمان را تهدید مى کند، و مى گوید: «قسم به پروردگارت که ما همه آنها را با شیاطینى که آنان را وسوسه مى کردند، و یا معبودشان بودند، محشور مى کنیم» (فَوَ رَبِّکَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَ الشَّیاطِینَ).

«سپس همه آنها را گرداگرد جهنم در حالى که به زانو درآمده اند حاضر مى کنیم» (ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِیّاً).

این آیه نشان مى دهد: دادگاه افراد بى ایمان و گنهکار در نزدیکى جهنم است!.

تعبیر «جِثِیّاً» (با توجه به این که «جِثِىّ» جمع «جاثى» به معنى کسى است که بر سر زانو نشسته) شاید اشاره به ضعف، ناتوانى، ذلت و زبونى آنها باشد، گوئى قدرت ندارند بر سر پا بایستند، البته این کلمه معانى دیگرى هم دارد: از جمله این که: بعضى «جِثِىّ» را به معنى «گروه، گروه» تفسیر کرده اند، و بعضى به معنى انبوه و متراکم بر روى هم، همانند خاک ها و سنگ ها، ولى تفسیر اول مناسب تر و مشهورتر است.

* * *

و از آنجا که اولویت ها در آن دادگاه عدل منظور مى شود، در آیه بعد مى گوید: ما اول به سراغ سرکش ترین و یاغى ترین افراد مى رویم، «ما از هر گروه و جمعیتى افرادى را که از همه در برابر خداوند رحمان سرکش تر بودند جدا مى کنیم» (ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ کُلِّ شِیعَة أَیُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى الرَّحْمنِ عِتِیّاً).(2)

همان بى شرمانى که حتى مواهب خداى «رحمان» را به دست فراموشى سپردند و در برابر ولى نعمت خود به گستاخى، طغیان و یاغى گرى برخاستند، آرى، اینها از همه، به آتش دوزخ سزاوارترند!

* * *

باز روى این معنى تأکید کرده مى گوید: «ما به خوبى از کسانى که براى سوختن در آتش اولویت دارند آگاهیم» (ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِینَ هُمْ أَوْلى بِها صِلِیّاً).

دقیقاً آنها را انتخاب مى کنیم و در این انتخاب هیچ گونه اشتباهى رخ نخواهد داد.

«صِلِىّ» مصدر است که هم به معنى روشن کردن آتش، و هم چیزى را که با آتش مى سوزانند آمده است.

* * *


1 ـ یس، آیات 77 تا 79.

2 ـ در زمینه این دلیل، در جلد ششم تفسیر «نمونه»، صفحه 144 تحت عنوان «کوتاه ترین استدلال براى معاد» بحث کرده ایم (و همچنین در جلد دوازدم تفسیر «نمونه»، صفحه 152 به بعد).

2 ـ «شِیعَة»، در اصل لغت به معنى گروهى است که با هم براى انجام کارى تعاون مى کنند، و انتخاب این تعبیر در آیه فوق، ممکن است اشاره به این باشد که این گمراهان بى ایمان در طریق طغیان و سرکشى با یکدیگر، همکارى داشتند و ما نخست به حساب آن گروه مى رسیم که از همه سرکش تر بودند.