البقرة
تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ ۖ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ ۖ وَلَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ 134
اعتقاد جمعى از یهود این بود که «یعقوب» به هنگام مرگ، فرزندان خویش را به دینى که هم اکنون یهود به آن معتقدند (با تمام تحریفاتش) توصیه کرد، خداوند در رد اعتقاد آنان این آیه را نازل فرمود.(1) * * * چنان که در شأن نزول آیه خواندیم از ظاهر خود آیه نیز بر مى آید که گفتگو و سخنى در میان بوده، و جمعى از منکران اسلام مطلب نادرستى را به یعقوب(علیه السلام) پیامبر خدا نسبت مى دادند (این مطلب ظاهراً همان بوده که در شأن نزول آمد). قرآن براى رد این ادعاى بى دلیل مى گوید: «مگر شما به هنگامى که مرگ یعقوب فرا رسید، حاضر بودید که چنان توصیه اى را به فرزندانش کرد»؟ (أَمْ کُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ). آرى، آنچه شما به او نسبت مى دهید نبود، آنچه بود این بود: «در آن هنگام از فرزندان خود پرسید، بعد از من چه چیز را مى پرستید»؟ (إِذْ قالَ لِبَنیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدی). آنها در پاسخ گفتند: «خداى تو و خداى پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را مى پرستیم، خداوند یگانه یکتا» (قالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَ آبائِکَ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ إِلهاً واحِداً). «و ما در برابر فرمان او تسلیم هستیم» (وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ). او توصیه اى جز به توحید و تسلیم در برابر فرمان حق نکرد که ریشه پذیرش همه برنامه هاى الهى است. از آیه مورد بحث، بر مى آید در وجود یعقوب(علیه السلام) به هنگام مرگ، آثار یک نوع ناراحتى و نگرانى از وضع آینده فرزندانش احساس مى شد، سرانجام این نگرانى را به زبان آورده پرسید: فرزندانم بعد از من چه چیز را مى پرستید؟ مخصوصاً گفت «چه چیز»؟ و نگفت «چه کس را»؟; چرا که در محیط زندگى او گروهى بت پرست بودند در برابر اشیائى سجده مى کردند، یعقوب مى خواست بداند آیا هیچ گونه تمایلى به این آئین در اعماق جان آنها هست؟ اما پس از پاسخ فرزندان آرامش خاطر خود را باز یافت. این نکته نیز قابل توجه است که حضرت «اسماعیل» پدر یا جد «یعقوب» نبود، بلکه عموى او بود، در حالى که در آیه مورد بحث کلمه «آباء» جمع «أَب» به کار رفته، و از اینجا روشن مى شود در لغت عرب گاهى کلمه «أَب» به «عمو» اطلاق مى گردد، و از همین رو مى گوئیم اگر این کلمه در مورد «آزر» در قرآن به کار رفته مانع از آن نیست که «آزر» عموى ابراهیم(علیه السلام) باشد نه پدرش (دقت کنید). * * * آخرین آیه مورد بحث، گویا پاسخ به یکى از اشتباهات یهود است; چرا که آنها روى مسأله نیاکانشان، افتخارات آنها و عظمتشان در پیشگاه خدا بسیار تکیه مى کردند و گمانشان این بود: اگر خودشان آلوده باشند در پرتو چنین نیاکانى اهل نجاتند. قرآن مى گوید: «آنها امتى بودند که درگذشتند، و اعمالشان مربوط به خودشان است، و اعمال شما نیز مربوط به خود شما است» (تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما کَسَبَتْ وَ لَکُمْ ما کَسَبْتُمْ). «و شما هرگز مسئول اعمال آنها نخواهید بود» (همان گونه که آنها مسئول اعمال شما نیستند) (وَ لاتُسْئَلُونَ عَمّا کانُوا یَعْمَلُونَ). بنابراین، به جاى این که تمام همّ خود را مصروف به تحقیق، مباهات و افتخار نسبت به نیاکان خود کنید در اصلاح عقیده و عمل خویش بکوشید. گر چه ظاهراً مخاطب در این آیه، یهود و اهل کتابند ولى پیدا است این حکم مخصوص آنها نیست، ما مسلمانان نیز مشمول همین اصل اساسى هستیم که «از فضل پدر تو را چه حاصل»؟! * * * 1 ـ تفسیر «ابو الفتوح رازى»، ذیل آیه مورد بحث ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «صافى». شأن نزول:
تفسیر:
همه مسئول اعمال خویشند