99حَتّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ
100لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ کَلاّ إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ
ترجمه:
99 ـ تا زمانى که مرگ یکى از آنان فرا رسد، مى گوید: «پروردگار من! مرا باز گردانید!
100 ـ شاید در آنچه ترک کردم (و کوتاهى نمودم) عمل صالحى انجام دهم»! (ولى به او مى گویند:) چنین نیست! این سخنى است که او به زبان مى گوید! و پشت سر آنان برزخى است تا روزى که برانگیخته شوند!
تفسیر:
تقاضاى ناممکن!
در تعقیب بحث هائى که در آیات قبل پیرامون سرسختى مشرکان و گنهکاران در مسیر باطلشان گذشت، در آیات مورد بحث وضع دردناکشان را به هنگامى که در آستانه مرگ قرار مى گیرند، چنین توصیف مى کند:
«آنها به این راه غلط خود همچنان ادامه مى دهند تا هنگامى که مرگ یکى از آنها فرا رسد» (حَتّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ).(1)
در این هنگام که خود را در حال بریدن از این جهان و قرار گرفتن در جهان دیگر مى بینند، پرده هاى غرور و غفلت از مقابل دیدگانشان کنار مى رود گوئى سرنوشت دردناک خویش را با چشم مى بینند، عمر و سرمایه هاى از دست رفته و کوتاهى هائى را که در گذشته کرده و گناهانى را که مرتکب شده اند، و عواقب شوم آن را مشاهده مى کنند.
اینجا است که فریاد او بلند شده، «مى گوید: اى پروردگار من! مرا باز گردانید»! (قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ).
* * *
مرا باز گردانید «شاید گذشته خود را جبران کنم، و عمل صالحى در برابر آنچه ترک گفتم به جا آورم» (لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ).
اما از آنجا که قانون آفرینش چنین اجازه بازگشتى را به هیچ کس، ـ نه نیکوکار و نه بدکار ـ نمى دهد، به او چنین پاسخ داده مى شود: «نه! هرگز راه بازگشتى وجود ندارد» (کَلاّ).
«این سخنى است که او به زبان مى گوید» (إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها).
سخنى که هرگز از اعماق دلش با اراده و آزادى بر نخاسته است، این همان سخنى است که هر بدکارى به موقع گرفتار شدن در چنگال مجازات ،و هر قاتلى به هنگام دیدن چوبه دار، مى گوید و هر وقت امواج بلا فرو بنشیند باز همان برنامه سابق خود را ادامه مى دهد.
این شبیه چیزى است که در آیه 28 سوره «انعام» مى خوانیم: وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ: «آنها اگر به حیات دنیا باز گردند باز به همان برنامه ها و روش خود ادامه مى دهند».
و در پایان آیه، اشاره بسیار کوتاه و پر معنى به جهان اسرار آمیز «برزخ» کرده، مى گوید: «در پشت سر آنها تا روزى که برانگیخته مى شوند برزخى وجود دارد» (وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ).
* * *
نکته ها:
1 ـ مخاطب در جمله «رب ارجعون» کیست؟
با توجه به این که کلمه «رَبِّ» مخفف «رَبِّى» به معنى «پروردگار من» مى باشد، آغاز این جمله، نشان مى دهد مخاطب، خداوند متعال است، ولى از آنجا که «ارجعون» (باز گردانید مرا) به صیغه «جمع» آمده، مخاطب نمى تواند خدا باشد، و جمع این دو تعبیر در جمله فوق سؤال انگیز شده است.
جمعى از مفسران معتقدند: مخاطب خداوند است و ذکر صیغه جمع در اینجا به عنوان احترام و تعظیم است (از این نظر که هر بزرگى اطرافیانى دارد) در زبان فارسى ما نیز معمول است که به مخاطب واحد، هنگام احترام «شما» مى گوئیم.
ولى با توجه به این که این تعبیر در زبان عربى، مخصوصاً در اعصار گذشته، رائج نبوده، و در قرآن نیز نمونه اى براى آن دیده نمى شود، ضعف این تفسیر روشن است.(2)
جمع دیگرى از مفسران گفته اند: مخاطب در واقع فرشتگان مرگ و قبض ارواحند، و گفتن کلمه «رَبِّ» یک نوع استغاثه به درگاه خدا مى باشد که در سخنان روزمره ما نیز فراوان است که: وقتى انسان در بحرانى سخت قرار مى گیرد، نخست به درگاه خدا استغاثه مى کند، و بعد از مردم یارى مى طلبد و فریاد مى زند: «اى خدا! اى خدا! مرا نجات دهید، به کمک من بشتابید».
این تفسیر صحیح تر به نظر مى رسد.
* * *
2 ـ تفسیر جمله «فیما ترکت»
در آیات فوق خواندیم: کافران در آستانه مرگ تقاضا مى کنند آنها را بازگردانند تا «آنچه را ترک گفته اند» با عمل صالح جبران کنند.
بعضى معتقدند: «فِیْما تَرَکْت» اشاره به اموالى است که از آنها به یادگار مى ماند که در تعبیرات معمولى نیز از آن به «ترکه میت» تعبیر مى شود.
حدیثى که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است شاهدى است بر این معنى، آنجا که فرمود: مَنْ مَنَعَ قِیرَاطاً مِنَ الزَّکَاةِ فَلَیْسَ بِمُؤْمِن وَ لا مُسْلِم وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّوَجَلَّ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ:
«کسى که قیراطى از زکات را ندهد نه مؤمن است و نه مسلمان و سخن خداوند «رب ارجعون...» نیز همین را مى گوید».(3)
در حالى که بعضى دیگر معنى وسیع ترى براى آن قائلند و «ما ترکت» را اشاره به تمام اعمال صالحى که ترک گفته، مى دانند، یعنى: خداوندا! مرا باز گردان تا اعمال صالحى را که ترک کرده ام، جبران کنم، و حدیثى که در بالا نقل کردیم چنانچه از قبیل بیان مصداق روشن باشد، منافاتى با این تفسیر وسیع و جامع ندارد.
و با توجه به این که این گونه افراد از تمام فرصت هائى که از دست داده اند، پشیمان مى شوند و میل دارند همه را جبران کنند، تفسیر دوم صحیح تر به نظر مى رسد.
ضمناً، تعبیر به «لَعَلَّ» در جمله: لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً: «شاید عمل صالحى انجام دهم» ممکن است اشاره به این باشد که: این افراد آلوده و منحرف، از وضع آینده خود نیز اطمینان کامل ندارند، و کم و بیش مى دانند این ندامت و پشیمانى معلول شرائط خاصى است که در آستانه مرگ براى آنها پیدا شده است، و اى بسا اگر باز گردند همان روش گذشته را ادامه خواهند داد، و حقیقت نیز همین است.
* * *
3 ـ «کَلاّ» در اینجا چه چیزى را نفى مى کند؟
«کَلاّ» کلمه اى است که در لغت عرب براى منع، جلوگیرى و ابطال گفتار طرف مقابل مى آید، و در واقع نقطه مقابل «اِى» (آرى) است که براى تصدیق مى باشد.
در پاسخ سؤال فوق، بعضى گفته اند: «کَلاّ» نفى تقاضاى کفار براى بازگشت به زندگى دنیا است، یعنى: راه بازگشت بسته شده و به هیچ وجه امکان پذیر نیست.
بعضى دیگر گفته اند: این کلمه، براى نفى ادعاى آنها است که مى گویند: اگر ما به دنیا باز گردیم گذشته را جبران خواهیم کرد، خداوند مى گوید: این یک ادعاى بى اساس و تو خالى است، اگر آنها باز گردند برنامه، همان برنامه پیشین است.
در عین حال، هیچ مانعى ندارد این کلمه اشاره به نفى هر دو معنى باشد.
ذکر این نکته نیز لازم است که: این تقاضا و جواب گر چه در آیه فوق تنها در مورد مشرکان ذکر شده، ولى مسلّم است اختصاص به آنها ندارد، بلکه تقاضاى همه گنهکاران، ستمگران و آلودگان است که با دیدن سرنوشت دردناک خود در آستانه مرگ، از گذشته پشیمان مى شوند و تقاضاى بازگشت مى کنند اما دست رد بر سینه آنها مى زنند.
* * *
4 ـ جهان برزخ چیست؟
عالم برزخ چه عالمى است؟ و کجا است؟
دلیل بر اثبات چنین عالمى که در میان دنیا و عالم آخرت قرار دارد چیست؟
آیا برزخ براى همه است؟ یا براى گروه معینى؟
و بالاخره وضع حال مؤمنان و صالحان و نیز کافران و بدکاران در آنجا چگونه است؟
اینها سؤالاتى است که در این زمینه وجود دارد، و در آیات و روایات اشاراتى به آن شده است و لازم است تا آنجا که وضع این نوشته اجازه مى دهد به پاسخ آنها بپردازیم.
واژه «برزخ» در اصل، به معنى چیزى است که در میان دو شىء، حائل مى شود و سپس به هر چیزى که میان دو امر قرار گیرد «برزخ» گفته شده است، روى همین جهت، به عالمى که میان دنیا و عالم آخرت قرار گرفته، «برزخ» گفته مى شود.
دلیل بر وجود چنین جهانى که گاهى از آن تعبیر به «عالم قبر» و یا «عالم ارواح» مى شود، از طریق ادله نقلیه است، آیات متعددى از قرآن مجید داریم که بعضى ظهور و بعضى صراحت در این معنى دارد.
آیه مورد بحث (وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ) ظاهر در وجود چنین عالمى است، ـ هر چند بعضى خواسته اند کلمه برزخ را در این آیه به معنى مانعى براى بازگشت به این دنیا معرفى کنند و گفته اند: مفهوم آیه این است که پشت سر انسان مانعى است که او را از بازگشت به این جهان منع مى کند ـ .
ولى این معنى بسیار بعید به نظر مى رسد; زیرا تعبیر به إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ: «تا روز رستاخیز» دلیل بر این است که: این برزخ در میان دنیا و آخرت قرار گرفته، نه میان انسان و دنیا.
از آیاتى که صریحاً وجود چنین جهانى را اثبات مى کند، آیات مربوط به حیات شهیدان است مانند: وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ: «هرگز گمان نکن کسانى که در راه خدا کشته شدند مردگانند، آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند».(4)
در اینجا خطاب به پیامبر است، و در آیه 154 سوره «بقره» خطاب به همه مؤمنان کرده مى گوید: «وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُونَ».
نه تنها در مورد مؤمنان عالى مقامى همچون شهیدان، جهان برزخ وجود دارد بلکه درباره کفار طغیانگرى همچون فرعون و یارانش نیز وجود برزخ صریحاً در آیه 46 سوره «مؤمن» آمده است، مى فرماید:
النّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوّاً وَ عَشِیّاً وَ یَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ: «آنها (فرعون و یارانش) هر صبح و شام در برابر آتش قرار مى گیرند و به هنگامى که روز قیامت بر پا مى گردد فرمان داده مى شود: آل فرعون را در شدیدترین کیفرها وارد کنید».
البته آیات دیگرى را نیز براى این موضوع ذکر کرده اند که: در صراحت و ظهور، به پایه آیات فوق نمى رسد، تنها مطلبى که در آیات برزخ، باید مورد توجه قرار گیرد، این است که: به جز آیه مورد بحث ـ که مسأله برزخ را به طور کلى بیان کرده ـ بقیه مسأله را به صورت خصوصى ـ مثلاً در مورد «شهداء» یا «آل فرعون» ـ طرح کرده اند.
اما روشن است: نه آل فرعون خصوصیتى دارند، ـ که همانند آنها در جهان
بسیار بوده ـ و نه شهیدان; چرا که قرآن مجید گروهى از صالحان و خاصان را همطراز آنها شمرده، در آیه 69 سوره «نساء» پیامبران، صدیقان، شهداء و صالحان را در کنار هم قرار مى دهد و مى فرماید: «فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحِیْنَ».
درباره عمومى بودن یا نبودن برزخ، سخنى داریم که در پایان این بحث به خواست خدا خواهد آمد.
و اما از نظر روایات ـ در کتب معروف شیعه و اهل تسنن، روایات فراوانى است که با تعبیرات مختلف و کاملاً متفاوت، از جهان برزخ، عالم قبر و ارواح و خلاصه جهانى که میان این عالم و عالم آخرت قرار دارد، سخن مى گوید:
1 ـ در حدیث معروفى که در کلمات قصار «نهج البلاغه» آمده است، مى خوانیم: على(علیه السلام) هنگام مراجعت از جنگ «صفین» وقتى نزدیک کوفه، کنار قبرستانى که بیرون دروازه قرار داشت رسید، رو به سوى قبرها کرده، چنین گفت:
یَا أَهْلَ الدِّیَارِ الْمُوحِشَةِ وَ الْمَحَالِّ الْمُقْفِرَةِ وَ الْقُبُورِ الْمُظْلِمَةِ! یَا أَهْلَ التُّرْبَةِ! یَا أَهْلَ الْغُرْبَةِ! یَا أَهْلَ الْوَحْدَةِ! یَا أَهْلَ الْوَحْشَةِ! أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ سَابِقٌ وَ نَحْنُ لَکُمْ تَبَعٌ لاحِقٌ، أَمَّا الدُّورُ فَقَدْ سُکِنَتْ، وَ أَمَّا الأَزْوَاجُ فَقَدْ نُکِحَتْ، وَ أَمَّا الأَمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَتْ، هَذَا خَبَرُ مَا عِنْدَنَا فَمَا خَبَرُ مَا عِنْدَکُمْ؟
ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ: أَمَا لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فِی الْکَلامِ لاَ َخْبَرُوکُمْ أَنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى:
«اى ساکنان خانه هاى وحشتناک و مکان هاى خالى، و قبرهاى تاریک! اى خاک نشینان! اى غریبان! اى تنهایان! اى وحشت زدگان! شما در این راه بر ما پیشى گرفتید، و ما نیز به شما ملحق خواهیم شد، اگر از اخبار دنیا بپرسید: به شما مى گویم: خانه هایتان را دیگران ساکن شدند، همسرانتان به نکاح دیگران در آمدند، و اموالتان تقسیم شد، اینها خبرهائى است که نزد ما است، نزد شما چه خبر؟!
سپس رو به یارانش کرده، فرمود: اگر به آنها اجازه سخن گفتن داده شود حتماً به شما خبر مى دهند: بهترین زاد و توشه براى این سفر پرهیزکارى است».(5)
روشن است: تمام این تعبیرات را بر مجاز و کنایه نمى توان حمل کرد، بلکه همه آنها خبر از این واقعیت مى دهد که انسان بعد از مرگ داراى یک نوع حیات برزخى است، مى فهمد و درک مى کند و اگر اجازه سخن گفتن داشته باشد سخن هم مى گوید.
2 ـ در حدیث دیگرى از «اصبغ بن نباته» از على(علیه السلام) مى خوانیم: روزى حضرت از «کوفه» خارج شد و به نزدیک سرزمین «غرى» (نجف) آمد و از آن گذشت «اصبغ» مى گوید: ما به او رسیدیم، در حالى که دیدیم روى زمین دراز کشیده است «قنبر» گفت: اى امیرمؤمنان! اجازه نمى دهى عبایم را زیر پاى شما پهن کنم؟ فرمود: نه، اینجا سرزمینى است که خاک هاى مؤمنان در آن قرار دارد و یا این کار تو مزاحمتى براى آنها است.
«اصبغ» مى گوید: عرض کردم، خاک مؤمن را فهمیدم چیست؟ اما مزاحمت آنها چه معنى دارد؟
فرمود: یَا بْنَ نَباتَه! لَوْ کُشِفَ لَکُمْ لَرَأَیْتُمْ أَرْواحَ الْمُؤْمِنِیْنَ فِى هذَا الظَّهْرِ حِلَقاً حِلَقاً، یَتَزاوَرُونَ وَ یَتَحَدَّثُونَ، اِنَّ فِى هذَا الظَّهْرِ رُوحُ کُلِّ مُؤْمِن وَ بِوادِى بَرَهُوتِ نَسَمَةُ کُلُّ کافِر:
«اى فرزند «نباته» اگر پرده از مقابل چشم شما برداشته شود، ارواح مؤمنان را مى بینید که در اینجا حلقه، حلقه نشسته اند، یکدیگر را ملاقات مى کنند و سخن مى گویند اینجا جایگاه مؤمنان است و در وادى برهوت ارواح کافران».(6)
3 ـ در حدیث دیگرى از امام على بن الحسین(علیه السلام) مى خوانیم: اِنَّ الْقَبْرَ اِمّا رَوْضَةٌ مِنْ رِیاضِ الْجَنَّةِ، أَوْ حُفْرَة مِنْ حُفَرِ النّارِ!:
«قبر باغى است از باغ هاى بهشت یا گودالى از گودال هاى جهنم»!.(7)
4 ـ در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: البَرْزَخُ الْقَبْرُ، وَ هُوَ الثَّوابُ وَ الْعِقابُ بَیْنَ الدُّنْیا وَ الآخِرَةِ... وَ اللّهِ ما نَخافُ عَلَیْکُمْ اِلاَّ الْبَرْزَخَ:
«برزخ همان عالم قبر است که پاداش و کیفر میان دنیا و آخرت است، به خدا ما بر شما نمى ترسیم مگر از برزخ»!.(8)
5 ـ در حدیث دیگرى که در کتاب «کافى» نقل شده است، بعد از ذکر این جمله، مى خوانیم: راوى از امام سؤال کرد: وَ مَا الْبَرْزَخُ: «برزخ چیست»؟ امام فرمود: اَلْقَبْرُ مُنْذُ حِیْنَ مَوْتِهِ اِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ: «قبر از زمان مرگ تا روز قیامت ادامه دارد».(9)
6 ـ در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم شخصى خدمتش عرض کرد: جمعى نقل مى کنند: ارواح مؤمنان بعد از مرگ در سینه پرندگان سبز رنگى قرار مى گیرند که اطراف عرش الهى مى گردند؟! امام فرمود: لا، الْمُؤْمِنُ أَکْرَمُ عَلَى اللَّهِ مِنْ أَنْ یَجْعَلَ رُوحَهُ فِی حَوْصَلَةِ طَیْر وَ لکِنْ فِی أَبْدَان کَأَبْدَانِهِمْ:
«چنین نیست، مؤمن نزد خدا گرامى تر از این است که روح او را در سینه پرنده اى محبوس کند، بلکه ارواح مؤمنین در بدن هائى همانند بدن هایشان قرار دارد».(6) این حدیث، اشاره به قالب مثالى است که از جهاتى شباهت به این بدن مادى دارد، ولى داراى یک نوع تجرد برزخى است.
7 ـ باز در حدیث دیگرى که در کتاب «کافى» نقل شده از امام صادق(علیه السلام)مى خوانیم: در مورد ارواح مؤمنین از حضرتش سؤال کردند، فرمود: فِی حُجُرَات فِی الْجَنَّةِ یَأْکُلُونَ مِنْ طَعَامِهَا وَ یَشْرَبُونَ مِنْ شَرَابِهَا وَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَقِمِ لَنَا السَّاعَةَ وَ أَنْجِزْ لَنَا مَا وَعَدْتَنَا:
«آنها در حجره هائى از بهشت قرار دارند، از غذاهاى بهشتى مى خورند، و از نوشیدنى هایش مى نوشند، و مى گویند: پروردگارا! هر چه زودتر قیامت را بر پا کن و به وعده هائى که به ما داده اى وفا فرما».(10)
8 ـ در حدیث دیگرى در همان کتاب از همان امام بزرگوار آمده است: هنگامى که یکى از مؤمنان از دنیا مى رود، ارواح مؤمنین او را احاطه مى کنند و از کسانى که در دنیا بوده اند، زنده اند یا مرده اند جستجو مى کنند، اگر بگوید فلان کس از دنیا رفته اما او را نزد خود حاضر نمى بینند، مى گویند: حتماً سقوط کرده (یعنى در دوزخ قرار گرفته!).(11)
پیدا است منظور از بهشت و جهنم در روایات فوق، بهشت و دوزخ برزخى است، نه عالم قیامت که این دو با هم فرق بسیار دارند.
خلاصه روایات در این زمینه بسیار زیاد است و در ابواب مختلف جمع آورى شده است که به قسمتى از ابواب آن اشاره مى کنیم:
روایات فراوانى که سخن از سؤال و فشار و عذاب قبر مى گوید.
روایاتى که از تماس ارواح با خانواده خود و مشاهده وضع حال آنها بحث مى کند. روایاتى که از حوادث «شب معراج» و تماس پیامبر(صلى الله علیه وآله) با ارواح انبیاء و پیامبران سخن مى گوید.
روایاتى که مى گوید: نتیجه کارهاى نیک یا بدى که انسان در این جهان انجام داده، بعد از مرگ به او مى رسد... و مانند آن.(12)
* * *
5 ـ برزخ و ارتباط با عالم ارواح
گر چه بسیارى از کسانى که دعوى ارتباط با عالم ارواح دارند دروغ مى گویند، یا گرفتار تخیل و پندارند، ولى طبق تحقیقاتى که انجام شده است این امر به اثبات رسیده که «ارتباط با عالم ارواح» امکان پذیر است، و این امر براى جمعى از آگاهان، به تجربه رسیده است که در تماس با ارواح، حقایقى را درک کرده اند.
این امر، خود دلیل روشنى بر اثبات جهان برزخ و واقعیت آن است، و نشان مى دهد: بعد از عالم دنیا و مرگ جسم، و قبل از قیام آخرت، جهان دیگرى وجود دارد.(13)
همچنین دلائل عقلى که براى اثبات تجرد روح و بقاى آن بعد از فناى جسم در دست داریم، خود دلیل دیگرى بر اثبات جهان برزخ است (دقت کنید).
* * *
6 ـ ترسیمى از عالم برزخ
اگر از شاخ و برگ ها صرف نظر کنیم، در میان علماى اسلام، در مورد مسأله برزخ، عذاب و نعمت در این عالم اتفاق نظر وجود دارد، و علماى شیعه و اهل سنت در این امر متفقند، جز اندکى که قابل ملاحظه نیستند.
دلیل این اتفاق نظر نیز روشن است; زیرا وجود جهان برزخ و نعمت و عذاب آن همان گونه که گفتیم صریحاً در آیات قرآن مجید آمده است.
در مورد شهیدان قرآن با صراحت مى گوید: نباید تصور کرد که آنها مردگانند آنها زنده اند و نزد پروردگارشان نعمت و روزى مى گیرند و از آنچه خدا به آنها داده است خوشحالند و حتى به بازماندگان بشارت مى دهند که آنها غم و اندوهى ندارند.(14)
نه تنها این دسته از نیکوکاران متنعمند، که گروهى از بدترین طاغیان و مجرمان نیز در عذابند چنان که درباره معذب بودن آل فرعون بعد از مرگ و قبل از قیام قیامت، قبلاً اشاره کردیم.(15)
و روایات نیز چنان که دانستیم در منابع اسلامى در حدّ تواتر است.
بنابراین، اصل وجود عالم برزخ جاى بحث نیست، مهم آن است که: بدانیم زندگى برزخى چگونه است؟ که در اینجا تصویرهاى مختلفى ذکر شده است که روشن ترین آنها آن است که: روح انسان بعد از پایان زندگى این جهان، در اجساد لطیفى قرار مى گیرد که از بسیارى از عوارضِ این ماده کثیف بر کنار است، و چون از هر نظر شبیه این جسم است، به آن «قالب مثالى» یا «بدن مثالى» مى گویند که نه، به کلى مجرد است، و نه مادى محض، بلکه داراى یک نوع «تجرد برزخى» است.
بعضى از محققان آن را تشبیه به وضع روح در حالت خواب کرده اند که: در آن حال، ممکن است با مشاهده نعمت هائى به راستى لذت ببرد و یا بر اثر دیدن مناظر هولناک معذب و متألم شود آنچنان که گاه واکنش آن در همین بدن نیز ظاهر مى شود، و به هنگام دیدن خواب هاى هولناک، فریاد مى کشد، نعره مى زند، پیچ و تاب مى خورد، بدن او غرق عرق مى شود.
حتى بعضى معتقدند: در حال خواب، به راستى روح با قالب مثالى فعالیت مى کند، و حتى بالاتر از آن معتقدند: روح قوى در حال بیدارى نیز مى تواند همان تجرد برزخى را پیدا کند، یعنى از جسم جدا شده و با همین قالب مثالى به میل خود، و یا از طریق خواب هاى مغناطیسى در جهان سیر کند و از مسائلى با خبر گردد.(16)
بلکه بعضى تصریح مى کنند: قالب مثالى در باطن بدن هر انسانى هست، منتها به هنگام مرگ و آغاز زندگى برزخى، جدا مى شود و گاه در همین زندگى مادى دنیا نیز امکان جدائى ـ چنان که گفتیم ـ براى او حاصل مى شود.
حال اگر تمام این مشخصات را براى قالب مثالى نپذیریم، اصل مطلب را نمى توان انکار کرد; چرا که در روایات بسیارى به آن اشاره شده و از نظر دلیل عقل نیز هیچگونه مانعى ندارد.
ضمناً، از آنچه گفتیم، پاسخ این ایراد روشن شد که بعضى مى گویند:
اعتقاد به جسد مثالى مستلزم اعتقاد به مسأله تناسخ است; چرا که تناسخ چیزى جز این نیست که روح واحد منتقل به جسم هاى متعدد گردد.
جواب این ایراد را مرحوم «شیخ بهائى» به طرز روشنى بیان کرده است، او مى گوید: تناسخى که همه مسلمانان اتفاق بر بطلان آن دارند، این است که: روح بعد از ویرانى این بدن، به بدن دیگرى در همین عالم بازگردد، اما تعلق روح به بدن مثالى در «جهان برزخ» تا قیام قیامت که باز به بدن هاى نخستین به فرمان خدا بر مى گردد، هیچگونه ارتباطى به تناسخ ندارد، و اگر مى بینید ما تناسخ را شدیداً انکار کرده و معتقدان آن را تکفیر مى کنیم، به خاطر آن است که: آنها قائل به ازلى بودن ارواح و انتقال دائمى آنها از بدنى به بدن دیگرند، و معاد جسمانى را در جهان دیگر به کلى منکرند.(17)
و اگر همانطور که بعضى گفته اند: قالب مثالى در باطن همین بدن مادى باشد، پاسخ مسأله تناسخ روشن تر مى شود; زیرا روح از قالب خود به قالب دیگرى منتقل نشده، بلکه بعضى از قالب هاى خود را رها ساخته و با دیگرى ادامه حیات برزخى داده است.
* * *
سؤال دیگر که در اینجا باقى مى ماند این است که: از بعضى آیات قرآن استفاده مى شود، گروهى از مردم داراى عالم برزخ نیستند، چنان که در آیات 55 و 56 سوره «روم» مى خوانیم: «گروهى از مجرمان بعد از بر پا شدن قیامت سوگند یاد مى کنند که ساعتى بیشتر در جهان برزخ نبودند، ولى به زودى مؤمنان آگاه به آنها مى گویند: شما به فرمان خدا مدتى طولانى تا روز قیامت، مکث کرده اید و هم اکنون روز قیامت است».
پاسخ این ایراد، در روایات متعددى چنین داده شده است: مردم سه گروهند: گروهى مؤمنان خالص، گروهى کافران خالص، و گروهى متوسط و مستضعفند.
جهان برزخ مخصوص گروه اول و دوم است، اما گروه سوم در یک نوع حالت بى خبرى، عالم برزخ را طى مى کنند (براى اطلاع بیشتر از این روایات به جلد 6 «بحار الانوار» بحث احوال برزخ و قبر مراجعه شود).
* * *
1 ـ «حتّى» در حقیقت غایتى است براى جمله محذوفى که از عبارات گذشته فهمیده مى شود، و در تقدیر چنین است: اِنَّهُمْ یَسْتَمِرُّونَ عَلى هذَا الْحالِ حَتّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ:
«آنها بر این طریقه ادامه مى دهند تا مرگشان فرا رسد» و این معنى از جمله «نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَصِفُونَ» که در دو آیه قبل آمده، استفاده مى شود (دقت کنید).
2 ـ بعضى از مفسران آیه 9 سوره «قصص» «قُرّةُ عَیْن لِى وَ لَکَ لا تَقْتُلُوهُ» را که از زبان همسر فرعون به هنگام گرفتن قنداقه موسى از آب مى باشد، نمونه اى از این تعبیر دانسته اند، که در آغاز آن مخاطب فرعون است، و در دنباله آن، مخاطب فرعون و اطرافیان او هستند که مأمور قتل پسران بنى اسرائیل بودند (دقت کنید).
3 ـ «کافى»، جلد 3، صفحه 503 (چاپ دار الکتب الاسلامیه) و «ثواب الاعمال» و «من لایحضره الفقیه» (طبق نقل تفسیر «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 552).
4 ـ آل عمران، آیه 169.
5 ـ «نهج البلاغه»، کلمات قصار، شماره 130.
6 ـ «بحار الانوار»، جلد 6، صفحه 242. 2
7 ـ تفسیر «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 553.
8 ـ تفسیر «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 554.
9 ـ «کافى»، طبق نقل «بحار الانوار»، جلد 6، صفحه 268.
10 و 11 ـ «بحار الانوار»، جلد 6، صفحه 269.
12 ـ این روایات را مرحوم «سیّد عبداللّه شبّر» در کتاب «تسلیة الفؤاد فى بیان الموت و المعاد» گردآورى کرده است.
13 ـ براى توضیح بیشتر در مسأله ارتباط ارواح به کتاب «عود ارواح و ارتباط با ارواح» و کتاب «جهان پس از مرگ»، مراجعه فرمائید.
14 ـ آل عمران، آیه 169.
15 ـ غافر، آیه 46.
16 ـ مرحوم «علامه مجلسى» ضمن بیان این مطلب در «بحار الانوار» تصریح مى کند: تشبیه حالت برزخ به حالت رویا و خواب در بسیارى از اخبار وارد شده، و حتى امکان دارد نفوس قویه عالیه، داراى جسدهاى مثالى متعددى باشند، و به این وسیله روایاتى که مى گوید: امامان نزد هر کس در حال جان دادن حاضر مى شوند، نیاز به توجیه و تفسیرى نخواهد داشت (بحار الانوار، جلد 6، صفحه 271).
17 ـ «بحار الانوار»، جلد 6، صفحه 277.