النور
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَىٰ لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا ۚ يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا ۚ وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ 55
55وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ
ترجمه:
55 ـ خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده اند وعده مى دهد که قطعاً آنان را حکمران روى زمین خواهد کرد، همان گونه که پیشینیان آنها خلافت روى زمین را بخشید; و دین و آئینى را که براى آنان پسندیده، پا بر جا و ریشه دار خواهد ساخت; و ترسشان را به امنیت و آرامش مبدل مى کند، آن چنان که تنها مرا مى پرستند و چیزى را شریک من نخواهند ساخت. و کسانى که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقانند.
شأن نزول:
بسیارى از مفسران از جمله «سیوطى» در «اسباب النّزول» و «طبرسى» در «مجمع البیان» و «سیّد قطب» در «فى ظلال» و «قرطبى» در تفسیر خود (با تفاوت مختصرى) در شأن نزول این آیه چنین نقل کرده اند: «هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله)و مسلمانان به مدینه هجرت کردند و انصار با آغوش باز آنها را پذیرا گشتند، تمامى عرب بر ضد آنها قیام کردند، و آنچنان بود که آنها ناچار بودند اسلحه را از خود دور نکنند، شب با سلاح بخوابند و صبح با سلاح بر خیزند (و حالت آماده باش دائم داشته باشند) ادامه این حالت بر مسلمانان سخت آمد.
بعضى این مطلب را آشکارا گفتند: تا کى این حال ادامه خواهد یافت؟
آیا زمانى فرا خواهد رسید که ما با خیال آسوده، شب استراحت کنیم، اطمینان و آرامش بر ما حکم فرما گردد، و جز از خدا از هیچ کس نترسیم؟ آیه فوق نازل شد و به آنها بشارت داد که آرى، چنین زمانى فرا خواهد رسید».(1)
* * *
تفسیر:
حکومت جهانى مستضعفان
از آنجا که در آیات گذشته، سخن از اطاعت و تسلیم در برابر فرمان خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود، آیه مورد بحث، همین موضوع را ادامه داده و نتیجه این اطاعت را ـ که همان حکومت جهانى است ـ بیان مى کند، و به صورت مؤکد مى گوید: «خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند وعده مى دهد آنها را قطعاً خلیفه روى زمین کند، همان گونه که پیشینیان را خلافت روى زمین بخشید» (وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ).
«و دین و آئینى را که براى آنها پسندیده، به طور ریشه دار و پا بر جا در صفحه زمین مستقر سازد» (وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى لَهُمْ).
«و خوف و ترس آنها را، به امنیت و آرامش مبدل نماید» (وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً).
«و آنچنان مى شود که تنها مرا مى پرستند و چیزى را شریک من قرار نخواهند داد» (یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً).
مسلّم است بعد از این سیطره حکومت توحید، استقرار آئین الهى و از میان رفتن هر گونه اضطراب و ناامنى، و هر گونه شرک، «کسانى که بعد از آن کافر شوند، فاسقان واقعى آنها هستند» (وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ).
به هر حال از مجموع آیه، چنین بر مى آید: خداوند به گروهى از مسلمانان که داراى این دو صفت: «ایمان» و «عمل صالح» هستند سه نوید داده است:
1 ـ استخلاف و حکومت روى زمین.
2 ـ نشر آئین حق به طور اساسى و ریشه دار در همه جا (که از کلمه «تمکین» استفاده مى شود).
3 ـ از میان رفتن تمام اسباب خوف، ترس، وحشت و ناامنى.
و نتیجه این امور آن خواهد شد که: با نهایت آزادى خدا را بپرستند، فرمان هاى او را گردن نهند، هیچ شریک و شبیهى براى او قائل نشوند و توحید خالص را در همه جا بگسترانند.
البته در نکته هائى که ذیلاً بیان خواهیم کرد، روشن مى شود: این وعده الهى کى تحقق یافته و یا کى تحقق خواهد یافت؟!
* * *
نکته ها:
1 ـ تفسیر جمله «کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»
در این که: این جمله اشاره به چه اشخاصى است که قبل از مسلمانان داراى خلافت روى زمین شدند؟ در میان مفسران گفتگو است:
بعضى آن را اشاره به آدم و داود و سلیمان(علیهم السلام) دانسته اند; چرا که قرآن در آیه 30 سوره «بقره» درباره «آدم»(علیه السلام) مى فرماید: إِنِّی جاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً: «من در زمین مى خواهم خلیفه اى قرار دهم».
و در آیه 26 سوره «ص» درباره «داود»(علیه السلام) مى فرماید: یا داوُدُ إِنّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الأَرْضِ: «اى داود ما تو را خلیفه در روى زمین قرار دادیم».
و از آنجا که «سلیمان»(علیه السلام) به مقتضاى آیه 16 سوره «نمل» وارث حکومت داود(علیه السلام) بود، خلیفه در روى زمین شد.
اما بعضى دیگر مانند مفسر عالى قدر «علامه طباطبائى» در «المیزان» این معنى را بعید شمرده است، زیرا تعبیر «الَّذِیْنَ مِنْ قَبْلِهِمْ» را متناسب انبیاء ندانسته، چرا که در قرآن، این تعبیر، در مورد پیامبران به کار نرفته است، لذا آن را اشاره به امت هاى پیشین که داراى ایمان و عمل صالح بودند و حکومت در روى زمین پیدا کردند، مى داند.
ولى جمعى دیگر معتقدند: این آیه، اشاره به «بنى اسرائیل» است، زیرا آنها با ظهور موسى(علیه السلام) و در هم شکسته شدن قدرت فرعون و فرعونیان، مالک حکومت روى زمین شدند، چنان که قرآن در آیه 127 سوره «اعراف» مى فرماید: وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتِی بارَکْنا فِیها:
«ما آن جمعیت مستضعف (مؤمنان بنى اسرائیل) را وارث مشارق و مغارب زمینى را که پر برکت کردیم، قرار دادیم».
و نیز درباره همان ها مى فرماید: وَ نُمَکِّنُ لَهُمْ فِى الأَرْضِ: «ما اراده کرده ایم که قوم مستضعف (مؤمنان بنى اسرائیل) را در روى زمین تمکین دهیم» (و صاحب نفوذ و مسلط سازیم).
درست است که در میان «بنى اسرائیل» حتى در عصر موسى(علیه السلام)، افراد ناباب، فاسق و حتى احیاناً کافرى بودند، ولى حکومت به دست مؤمنان صالح بود (بنابراین ایرادى که بعضى از مفسران به این تفسیر کرده اند با این بیان دفع مى شود) تفسیر سوم نزدیک تر به نظر مى رسد.
* * *
2 ـ این وعده الهى از آن کیست؟
در آیه خواندیم: خدا وعده حکومت روى زمین و تمکین دین، آئین و امنیت کامل را به گروهى که ایمان دارند و اعمالشان صالح است داده است، اما در این که: منظور از این گروه از نظر مصداقى چه اشخاصى است؟ باز در میان مفسران گفتگو است:
بعضى آن را مخصوص صحابه پیامبر(صلى الله علیه وآله) دانسته اند که با پیروزى اسلام در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله)، صاحب حکومت در زمین شدند (البته منظور از «ارض» تمام روى زمین نیست بلکه مفهومى است که بر جزء و کل صدق مى کند).
بعضى دیگر، اشاره به حکومت خلفاى چهار گانه نخستین مى دانند.
بعضى مفهوم آن را چنان وسیع دانسته اند که این وعده را شامل تمام مسلمانانى که داراى این صفتند مى دانند.
و گروهى آن را اشاره به حکومت مهدى(علیه السلام) گرفته اند که شرق و غرب جهان در زیر لواى حکومتش قرار مى گیرد، آئین حق در همه جا نفوذ مى کند،و ناامنى، خوف و جنگ از صفحه زمین بر چیده مى شود، و عبادت خالى از شرک براى جهانیان تحقق مى یابد.
بدون شک، آیه شامل مسلمانان نخستین مى شود و بدون شک حکومت مهدى(علیه السلام) که طبق عقیده عموم مسلمانان اعم از شیعه و اهل تسنن، سراسر روى زمین را پر از عدل و داد مى کند ـ بعد از آن که ظلم و جور همه جا را گرفته باشد ـ مصداق کامل این آیه است، ولى با این حال مانع از عمومیت و گستردگى مفهوم آیه نخواهد بود.
نتیجه این که: در هر عصر و زمان پایه هاى ایمان و عمل صالح در میان مسلمانان مستحکم شود، آنها صاحب حکومتى ریشه دار و پر نفوذ خواهند شد.
و این که بعضى مى گویند: کلمه «ارض» مطلق است و تمام روى زمین را شامل مى شود و این منحصراً مربوط به حکومت مهدى(علیه السلام) است با جمله «کَمَا اسْتَخْلَفْ...» سازگار نیست; زیرا خلافت و حکومت پیشینیان مسلماً در تمام پهنه زمین نبود.
به علاوه شأن نزول آیه نیز نشان مى دهد که: حداقل نمونه اى از این حکومت در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى مسلمانان (هر چند در اواخر عمر آن حضرت) حاصل شده است.
اما باز تکرار مى کنیم: محصول تمام زحمات پیامبران، و تبلیغات مستمر و پى گیر آنها، و نمونه اتم حاکمیت توحید، امنیت کامل و عبادت خالى از شرک در زمانى تحقق مى یابد که مهدى(علیه السلام) آن سلاله انبیاء و فرزند پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) ظاهر شود، همان کسى که همه مسلمانان این حدیث را درباره او از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل کرده اند: لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیا اِلاّ یَوْمٌ لَطَوَّلَ اللّهُ ذلِکَ الْیَوْمَ حَتّى یَلِىَ رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتِى، اِسْمُهُ اِسْمِى، یَمْلاَ ُ الأَرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً:
«اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نماند، خداوند آن یک روز را آن قدر طولانى مى کند، تا مردى از دودمان من که نامش نام من است حاکم بر زمین شود، و صفحه زمین را پر از عدل و داد کند، آن گونه که از ظلم و جور پر شده باشد».(2)
جالب این که: مرحوم «طبرسى» در ذیل آیه، مى گوید: از اهلبیت پیامبر(صلى الله علیه وآله)نقل شده است: اِنَّها فِى الْمَهْدِىِّ مِنْ آلِ مُحَمَّد: «این آیه درباره مهدى آل محمّد(صلى الله علیه وآله) مى باشد».(3)
در تفسیر «روح المعانى» و بسیارى از تفاسیر شیعه، از امام سجاد(علیه السلام) چنین نقل شده است که در تفسیر آیه فرمود: هُمْ وَ اللّهِ شِیْعَتُنا أَهْلَ الْبَیْتِ، یَفْعَلُ اللّهُ ذلِکَ بِهِمْ عَلى یَدَى رَجُل مِنّا، وَ هُوَ مَهْدِىُّ هذِهِ الأُمَّةِ، یَمْلاَ ُ الأَرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً، وَ هُوَ الَّذِى قالَ رَسُولُ اللّهُ(صلى الله علیه وآله): لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیا اِلاّ یَوْمٌ...:
«آنها به خدا سوگند، شیعیان ما هستند، خداوند این کار را براى آنها به دست مردى از ما انجام مى دهد که «مهدى» این امت است، زمین را پر از عدل و داد مى کند، آن گونه که از ظلم و جور پر شده باشد، و هم او است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) در حق وى فرموده: اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نماند...».
همان گونه که گفتیم، این تفسیرها به معنى انحصار معنى آیه، نیست، بلکه بیان مصداق کامل است.
منتها چون بعضى از مفسران همچون «آلوسى» در «روح المعانى» به این نکته توجه نکرده اند، این احادیث را مردود شناخته اند.
«قرطبى» مفسر معروف اهل تسنن، از «مقداد بن اسود» چنین نقل مى کند: از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) شنیدم، فرمود: ما عَلى ظَهْرِ الأَرْضِ بَیْتُ حَجَر وَ لا مَدَر اِلاّ أَدْخَلَهُ اللّهُ کَلِمَةَ الاِسْلامِ: «بر روى زمین خانه اى از سنگ یا گل، باقى نمى ماند مگر این که اسلام در آن وارد مى شود» (و ایمان و توحید در سر تا سر روى زمین نفوذ مى کند).(4)
براى توضیح بیشتر، پیرامون حکومت مهدى(علیه السلام) و مدارک مشروح و مستدل آن در کتب علماى سنت و شیعه، به جلد 7 تفسیر «نمونه»، صفحات 372 تا 389 ذیل آیه 33 سوره «توبه» مراجعه فرمائید.
* * *
3 ـ هدف نهائى، عبادت خالى از شرک است
جمله «یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً» چه از نظر ادبى، «حال» باشد و چه «غایت»(5) مفهومش این است: هدف نهائى از فراهم آمدن حکومت عدل، ریشه دار شدن آئین حق، گسترش امن و آرامش، همان استحکام پایه هاى عبودیت و توحید است، که در آیه دیگر قرآن، به عنوان هدف آفرینش ذکر شده است: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ: «من جن و انس را نیافریدم مگر به خاطر این که مرا عبادت کنند»(6) عبادتى که مکتب عالى تربیت انسان ها و پرورش دهنده روح و جان آنها است، عبادتى که خدا از آن بى نیاز و بندگان براى پیمودن راه تکامل و ترقى سخت به آن نیازمندند.
بنابراین، بینش اسلامى ـ بر خلاف بینش هاى مادى که هدفش در آخرین مرحله رفاه و برخوردارى از یک زندگى مادى در سطح عالى است ـ هرگز چنین چیزى را هدف خود قرار نمى دهد، بلکه حتى زندگى مادى هم در صورتى ارزش دارد که وسیله اى در نیل به آن هدف معنوى گردد.
منتها توجه به این نکته لازم است که: عبادت خالى از هر گونه شرک و نفى هر گونه قانون غیر خدا و حاکمیت اهواء، جز از طریق تأسیس یک حکومت عدل، امکان پذیر نیست.
ممکن است با استفاده از تعلیم و تربیت و تبلیغ مستمر، گروهى را متوجه حق نمود ولى تعمیم این مسأله در جامعه انسانى جز از طریق تأسیس حکومت صالحان با ایمان امکان پذیر نیست، به همین دلیل، انبیاء بزرگ همتشان تشکیل چنین حکومتى بوده، مخصوصاً پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) در نخستین فرصت ممکن، یعنى به هنگام هجرت به «مدینه» اقدام به تشکیل نمونه اى از این حکومت کرد.
از اینجا نیز مى توان نتیجه گرفت: چنین حکومتى تمام تلاش ها و کوشش هایش از جنگ و صلح گرفته تا برنامه هاى آموزشى، فرهنگى، اقتصادى و نظامى، همه در مسیر بندگى خدا، بندگى خالى از هر گونه شرک است.
ذکر این نکته نیز لازم است که: معنى حکومت صالحان، یعنى تمکین آئین حق و عبادت خالى از شرک، این نیست که: در چنان جامعه اى هیچ گنهکار و منحرفى وجود نخواهد داشت، بلکه مفهومش این است که: نظام حکومت در دست مؤمنان صالح است، و چهره عمومى جامعه خالى از شرک، و گر نه، مادام که انسان داراى آزادى اراده است، ممکن است در بهترین جوامع الهى و انسانى احیاناً افراد منحرفى وجود داشته باشند (دقت کنید).
* * *
1 ـ «اسباب النزول»، صفحه 163 ـ «مجمع البیان»، جلد 7، صفحه 152 ـ «قرطبى» و «فى ظلال»، ذیل آیه مورد بحث.
2 ـ در کتاب «منتخب الاثر»، یک صد و بیست و سه حدیث در این مضمون از منابع مختلف اسلامى مخصوصاً از منابع اهل تسنن نقل شده است، به این کتاب صفحه 247 به بعد مراجعه فرمائید.
3 ـ «مجمع البیان»، جلد 7، صفحه 152، ذیل آیه مورد بحث.
4 ـ «قرطبى»، جلد 7، صفحه 4292.
5 ـ در صورت اول جمله، جمله حالیه است براى ضمیر «هُم» که در آیات قبل آمده است، و در صورت دوم «لام» در تقدیر است، و در اصل «لِیَعْبُدُونَنِى» بوده (بعضى نیز احتمال جمله استینافیه را داده اند، ولى این احتمال ضعیف است).
6 ـ ذاریات، آیه 56.