السجدة

الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ۖ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ 7

6ذلِکَ عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ

7الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْء خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الإِنْسانِ مِنْ طِین

8ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَة مِنْ ماء مَهِین

9ثُمَّ سَوّاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الأَبْصارَ وَ الأَفْئِدَةَ قَلِیلاً ما تَشْکُرُونَ

 

ترجمه:

6 ـ خداوندى است که از پنهان و آشکار با خبر است، و شکست ناپذیر و مهربان است!

7 ـ او همان کسى است که هر چه را آفرید نیکو آفرید; و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد.

8 ـ سپس نسل او را از عصاره اى از آب ناچیز و بى قدر آفرید.

9 ـ سپس (اندام) او را موزون ساخت و از روح خویش در وى دمید; و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد، اما کمتر شکر نعمت هاى او را به جا مى آورید.

تفسیر:

مراحل شگفت انگیز آفرینش انسان

آیات مورد بحث نخست اشاره و تأکیدى است بر بحثهاى توحیدى که در آیات قبل گذشت که در چهار مرحله خلاصه مى شد (توحید خالقیت، حاکمیت ولایت و ربوبیت) مى فرماید: «کسى که با این صفات گفته شد، خداوندى است که از نهان و آشکار با خبر است و شکست ناپذیر و مهربان است» (ذلِکَ عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ).

بدیهى است، کسى که مى خواهد تدبیر امور آسمان و زمین کند، و حاکم بر آنها، و عهده دار مقام ولایت و شفاعت و خلاقیت باشد، باید از همه چیز، از پنهان و آشکار، آگاه باشد که بدون آگاهى و علم گسترده، هیچ یک از این امور امکان پذیر نیست.

چنین کسى، باید «عزیز»، (قدرتمند و شکست ناپذیر) باشد، تا بتواند این کارهاى مهم را انجام دهد.

ولى، عزت و قدرتى نه توأم با خشونت، بلکه توأم با رحیمیت و لطف!

* * *

آیه بعد، اشاره اى به نظام احسن آفرینش به طور عموم، و سرآغازى براى بیان خلقت انسان، و مراحل تکامل او به طور خصوص است، مى فرماید: «او همان کسى است که هر چه را آفرید نیکو آفرید» (الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْء خَلَقَهُ).

و به هر چیز آنچه نیاز داشت داد، و به تعبیر دیگر، بناى کاخ عظیم خلقت را بر «نظام احسن» نهاد، یعنى بر چنان نظمى استوار کرد که از آن کامل تر تصور نمى شد.

در میان همه موجودات پیوند و هماهنگى آفرید، و به هر کدام آنچه را با زبان حال مى خواستند عطا فرمود.

اگر به وجود یک انسان نگاه کنیم، و هر یک از دستگاههاى بدن او را در نظر بگیریم، مى بینیم از نظر ساختمان، حجم، وضع سلولها، طرز کار آنها، درست آن گونه آفریده شده است که بتواند وظیفه خود را به نحو احسن انجام دهد، و در عین حال، آن چنان ارتباط میان اعضاء قرار داده که همه بدون استثناء روى یکدیگر تأثیر دارند، و از یکدیگر متأثر مى شوند.

و درست همین معنى در جهان بزرگ، با مخلوقات بسیار متنوع، مخصوصاً در جهان موجودات زنده، با آن سازمانهاى بسیار متفاوت، حاکم است.

خلاصه:

دهنده اى که به گُل نکهت و به گِل جان داد *** به هر که آنچه سزا دید، حکمتش آن داد!

آرى، او است که انواع عطرهاى دل انگیز را به گلهاى گوناگون مى بخشد و او است که به خاک و گِل روح و جان مى دهد، و از آن انسانى آزاده و باهوش مى سازد، و نیز از همین خاک تیره، گاه، انواع گل ها، گاه، انسان، و گاه، انواع موجودات دیگر مى آفریند، و حتى خود خاک نیز در حد خود آنچه را باید داشته باشد دارا است.

نظیر این سخن، همان است که در آیه 50 سوره «طه» از قول «موسى» و «هارون»(علیهما السلام) مى خوانیم: رَبُّنَا الَّذِی أَعْطى کُلَّ شَیْء خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى: «پروردگار ما همان کس است که به هر موجودى آنچه را لازمه آفرینش او بود، داد، و سپس او را در تمام مراحل وجود رهبرى کرد».

در اینجا سؤالى در مورد آفرینش شرور و آفات و چگونگى سازش آن با «نظام احسن جهان» مطرح مى شود که، در بحث نکات به خواست خدا مورد بررسى قرار خواهیم داد.

قرآن سپس، با ذکر این مقدمه «آفاقى» وارد بحث «انفسى» مى شود و همان گونه که در بحث آیات آفاقى از چند شاخه توحید، سخن گفت در اینجا از چند موهبت بزرگ، در مورد انسان ها سخن مى گوید.

نخست مى فرماید: «خداوند آغاز آفرینش انسان را از گل قرار داد» (وَ بَدَأَ خَلْقَ الإِنْسانِ مِنْ طِین).

تا هم عظمت و قدرت خود را نشان دهد که آن چنان مخلوق برجسته اى را از چنین موجود ساده و کم ارزشى آفریده، و آن «دل آویز» نقش را از «ماء و طینى» خلق کرده.

و هم به این انسان هشدار دهد که: تو از کجا آمده اى؟ و به کجا خواهى رفت؟.

پیدا است این آیه سخن از آفرینش «آدم» مى گوید، نه همه انسان ها، چرا که ادامه نسل او در آیه بعد مطرح است، و ظاهر این آیه، دلیل روشنى است بر خلقت مستقل انسان، و نفى فرضیه تحول انواع (لااقل در مورد نوع انسان).

گر چه، بعضى خواسته اند: این آیه را چنین تفسیر کنند، که با فرضیه تکامل انواع نیز مى سازد، زیرا آفرینش انسان، به انواع پست تر بر مى گردد، و آنها نیز سرانجام به آب و گل منتهى مى شوند.

ولى ظاهر تعبیر آیه این است که: میان «آدم» و «گِل» انواع دیگرى ـ آن هم انواعى بى شمار ـ از موجودات زنده فاصله نبوده، بلکه آفرینش انسان بدون واسطه از گل صورت گرفته است.

البته، قرآن در مورد انواع دیگر جانداران سخنى به میان نیاورده است.

این معنى، با توجه به آیه 59 سوره «آل عمران» روشن تر مى شود آنجا که مى فرماید: إِنَّ مَثَلَ عِیسى عِنْدَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُراب: «آفرینش عیسى(علیه السلام) بدون وجود پدر، چیز عجیبى نیست، همانند آفرینش آدم است که او را از خاک آفرید».

و در سوره «حجر» آیه 26 مى فرماید: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ مِنْ صَلْصال مِنْ حَمَإ مَسْنُون: «ما انسان را از گل خشکیده که از گل بد بوى آفریده شده بود گرفتیم».

از مجموع آیات، چنین استفاده مى شود: آدم به صورت یک خلقت مستقل، از خاک و گل به وجود آمده است، و مى دانیم فرضیه تحول انواع، هرگز به صورت یک مسأله قطعى علمى در نیامده که، به خاطر تضادش با ظهور آیات فوق بخواهیم آنها را طور دیگرى تفسیر کنیم.

و به تعبیر دیگر، مادام که قرینه اى روشن بر خلاف ظواهر آیات، وجود نداشته باشد باید آنها را به همان معنى ظاهرش تطبیق کرد، و در مورد آفرینش مستقل آدم، چنین است.

* * *

آیه بعد، به آفرینش نسل انسان و چگونگى تولد فرزندان آدم در مراحل بعد، اشاره کرده مى گوید: «سپس خداوند نسل او را از عصاره اى از آب ناچیز و بى قدر قرار داد» (ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَة مِنْ ماء مَهِین).

«جَعَلَ» در اینجا به معنى آفرینش، و «نَسْل» به معنى فرزندان و نوه ها در تمام مراحل است.

«سُلالَة» در اصل به معنى «عصاره و فشرده خالص» هر چیز است و منظور از آن در اینجا نطفه آدمى است که در حقیقت عصاره کل وجود او مى باشد، و مبدأ حیات و منشأ تولد فرزند و ادامه نسل است.

این آب که ظاهراً آبى است بى ارزش و بى مقدار، از نظر ساختمان و سلولهاى حیاتى شناور در آن، و همچنین ترکیب مخصوص مایعى که سلولها در آن شناورند، بسیار ظریف و فوق العاده دقیق و پیچیده است و از نشانه هاى عظمت پروردگار و علم و قدرت او محسوب مى شود، و کلمه «مَهِیْن» که به معنى ضعیف و حقیر و ناچیز است، اشاره به وضع ظاهرى آن مى باشد و گر نه از اسرار آمیزترین موجودات است.

* * *

آیه بعد، اشاره است به مراحل پیچیده تکامل انسان در عالم رحم، و همچنین مراحلى که آدم به هنگام آفرینش از خاک طى نمود، مى فرماید: «سپس اندام انسان را موزون ساخت» (ثُمَّ سَوّاهُ).

«و از روح خویش در او دمید»! (وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ).

«و براى شما گوش و چشمان و دلها قرار داد» (وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الأَبْصارَ وَ الأَفْئِدَةَ).

«اما کمتر شکر نعمت هاى او را به جا مى آورید» (قَلِیلاً ما تَشْکُرُونَ).

«سَوّاه» از ماده «تسویه» به معنى تکمیل کردن است، و این اشاره به مجموع مراحلى است که انسان از هنگامى که به صورت نطفه است، تا مرحله اى که تمام اعضاى بدن او آشکار مى گردد، طى مى کند و همچنین مراحلى را که «آدم» بعد از آفرینش از خاک تا به هنگام نفخ روح پیمود.(1)

تعبیر به «نَفْخ» (دمیدن) کنایه اى است براى حلول روح در بدن آدمى، گوئى تشبیه به هوا و تنفس شده است، هر چند نه این است و نه آن.

و اگر گفته شود: نطفه انسان از آغاز که در رحم قرار مى گیرد و قبل از آن یک موجود زنده است، بنابراین نفخ روح چه معنى دارد؟

در پاسخ مى گوئیم: در آغاز که نطفه منعقد مى شود، تنها داراى یک نوع «حیات نباتى» است، یعنى فقط تغذیه و رشد و نمو دارد، ولى از حس و حرکت که نشانه «حیات حیوانى» است و همچنین قوه ادراکات که نشانه «حیات انسانى» است در آن خبرى نیست.

اما تکامل نطفه در رحم، به مرحله اى مى رسد که شروع به حرکت مى کند و تدریجاً قواى دیگر انسانى در آن زنده مى شود، و این، همان مرحله اى است که قرآن از آن تعبیر به نفخ روح مى کند.

اضافه «روح» به «خدا» به اصطلاح «اضافه تشریفى» است، یعنى یک روح گران قدر و پر شرافت که سزاوار است روح خدا نامیده شود، در انسان دمیده شد، و بیانگر این واقعیت است که انسان گر چه از نظر «بُعد مادى» از «خاک تیره» و یا «آب بى مقدارى» است، ولى از نظر «بُعد معنوى و روحانى» حامل «روح الهى» است.

یکسوى وجود او به خاک منتهى مى شود، و سوى دیگرش، به عرش پروردگار و «طرفه معجونى» است «کز فرشته سرشته، و از حیوان»! و به خاطر داشتن همین دو بُعد، قوس صعودى و نزولى و تکامل و انحطاط او فوق العاده وسیع است.(2)

قرآن در آخرین مرحله، که پنجمین مرحله آفرینش انسان محسوب مى شود اشاره به نعمت هاى گوش و چشم و قلب کرده است، البته منظور در اینجا خلقت این اعضاء نیست; چرا که این خلقت قبل از نفخ روح صورت مى گیرد، بلکه منظور حس شنوائى، بینائى، و درک و خرد است.

و اگر از میان تمام حواس «ظاهر» و «باطن» تنها روى این سه، تکیه کرده، به خاطر این است که مهمترین حس ظاهرى انسان، که رابطه نیرومندى میان او و جهان خارج بر قرار مى کند، گوش و چشم است، گوش، اصوات را درک مى کند و مخصوصاً تعلیم و تربیت، به وسیله آن انجام مى گیرد، و چشم وسیله دیدن جهان خارج، و صحنه هاى مختلف این عالم است.

نیروى عقل و خرد، نیز مهمترین حس باطنى انسان و یا به تعبیر دیگر، حکمران وجود بشر است.

جالب این که: «أَفْئِدَة» جمع «فؤاد» به معنى قلب است، ولى مفهومى ظریف تر از آن دارد، این کلمه معمولاً در جائى گفته مى شود که «افروختگى» و «پختگى» در آن باشد!.

و به این ترتیب، خداوند در این آیه، مهمترین ابزار شناخت را در «ظاهر» و «باطن» وجود انسان، بیان کرده است، چرا که علوم انسانى یا از طریق «تجربه» به دست مى آید و ابزار آن، چشم و گوش است.

یا از طریق «تحلیل ها و استدلال هاى عقلى» و وسیله آن، عقل و خرد است که در قرآن از آن به «أَفْئِدَه» تعبیر شده، حتى درک هائى که از طریق وحى یا اشراق و شهود بر قلب انسان، صورت مى گیرد، باز به وسیله همین «أَفْئِدَه» مى باشد.

اگر این، ابزار شناخت از آدمى گرفته شود، ارزش وجودى او تا سر حد یک مشت سنگ و خاک سقوط مى کند، و به همین دلیل، در پایان آیه مورد بحث انسان ها را به مسأله شکرگزارى این نعمت هاى بزرگ توجه مى دهد و مى گوید: کمتر شکر او را به جا مى آورید، اشاره به این که: هر قدر شکر این نعمت هاى بزرگ را به جا آورید باز کم است!.

* * *

 

نکته:

چگونگى آفرینش آدم از خاک

گرچه، در آیات مختلف قرآن، گاه، سخن از آفرینش انسان از «گِل» است (مانند آیات فوق) و مانند آنچه در داستان آدم و ابلیس در سوره «اسراء» آیه 61 آمده است: فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلِیسَ قالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً: «همه فرشتگان براى آدم سجده کردند جز ابلیس، گفت: آیا من براى موجودى سجده کنم که از گل آفریده شده است»؟.(3)

و گاه، سخن از آفرینش از «آب» مانند: «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْء حَیّ».(4)

ولى پیدا است همه اینها به یک مطلب باز مى گردد، حتى در آنجا که سخن از آفرینش آدم از «تراب» (خاک) است، مانند: «إِنَّ مَثَلَ عِیسى عِنْدَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُراب»(5) زیرا منظور، خاک آمیخته به آب یعنى گِل است.

* * *

از اینجا دو نکته روشن مى شود:

1 ـ آنها که احتمال داده اند: منظور از آفرینش انسان از خاک، این است که افراد بشر از گیاهان ـ به طور مستقیم یا غیر مستقیم ـ تغذیه مى کنند، و گیاهان نیز همه از خاکند، درست نیست، چرا که آیات قرآن یکدیگر را تفسیر مى کنند، و آیات مورد بحث، به قرینه آیات دیگر قرآن، اشاره به آفرینش «شخص آدم» است که از خاک آفریده شد.

2 ـ همه این آیات، دلیلى است بر نفى فرضیه تکامل (لااقل در مورد انسان) و این که نوع بشر که منتهى به «آدم» مى شود داراى یک خلقت مستقل است.

و آنها که گمان کرده اند: آیات آفرینش از خاک، اشاره به نوع انسان است که با هزاران واسطه به موجودات تک سلولى باز مى گردد، و آنها نیز طبق فرضیات اخیر از لجنهاى کنار اقیانوسها به وجود آمده اند، و اما خود «آدم» فردى بود که از میان نوع بشر برگزیده شد، و خلقت مستقلى نداشت، بلکه امتیاز او صفات ویژه او بود، به هیچ وجه با ظواهر آیات قرآن سازگار نیست.

مجدداً تأکید مى کنیم: مسأله «تحول انواع»، یک قانون مسلم علمى نیست، تنها یک فرضیه است; زیرا چیزى که ریشه آن در ملیونها سال قبل نهفته شده و مسلماً قابل تجربه و مشاهده حسى نیست، نمى تواند در ردیف قوانین ثابت علمى در آید، بلکه فرضیه اى است که براى توجیه پدیده تنوع انواع، به وجود آمده و ارزش آن، بیش از این نیست که پدیده هائى را توجیه تخمینى کند، و مى دانیم فرضیه ها دائماً در حال تغییر و دگرگونى هستند، و در برابر فرضیه هاى جدید میدان را خالى مى کنند.

بنابراین، هرگز نمى توان روى آنها در مسائل فلسفى که نیاز به پایه هاى قطعى دارند، تکیه کرد.

توضیح مشروح، درباره پایه هاى «فرضیه تکامل انواع» و نارسائى هاى آن در جلد 11، صفحه 81 به بعد تحت عنوان «قرآن و خلقت انسان» ذیل آیه 28 سوره «حجر» بیان گردید.

در پایان این بحث، یادآورى این نکته را لازم مى دانیم که: فرضیه تکامل هیچگونه ارتباطى با مسأله «توحید و خداشناسى» ندارد، و دلیلى بر نفى جهان ماوراء طبیعت محسوب نمى شود; زیرا اعتقاد توحیدى مى گوید: جهان از سوى خداوند آفریده شده، و تمام خواص موجودات را خدا به آنها اعطا کرده، و در تمام مراحل، از خداوند افاضه فیض بر آنها مى شود، این معنى را یک معتقد به

نظریه «ثبوت انواع» مى تواند پذیرا باشد، همان گونه که یک معتقد به فرضیه تحول انواع، تنها مشکلى که فرضیه تحول، با آن روبرو است این است که: با شرحى که قرآن براى آفرینش آدم بیان کرده، و چگونگى خلقت او را از خاک و گل ذکر مى کند، سازگار نیست.

از این رو ما فرضیه تکامل را تنها به این دلیل نفى مى کنیم، نه به دلیل مخالفت آن با مسأله توحید، این از نظر تفسیرى.

و اما از نظر علمى (علوم طبیعى) فرضیه تکامل را همان طور که اشاره شد از این جهت نفى مى کنیم که دلائل قطعى بر ثبوت آن وجود ندارد.

* * *

 


1 ـ قابل توجه این که: بعضى این آیه را تنها اشاره اى به مراحل تکامل جنینى مى دانند و بعضى، احتمال داده اند: تنها به مراحل تکامل آدم، بعد از خلقت از خاک ناظر باشد (زیرا در آیات دیگر قرآن، عین این تعبیرات در مورد خلقت «آدم» آمده است) ولى هیچ مانعى ندارد که به هر دو باز گردد، چون هم آفرینش آدم از خاک و هم نسل او از آب نطفه، این مراحل را طى کرده است.

2 ـ در این زمینه در جلد 11 تفسیر «نمونه»، صفحه 78، ذیل آیه 29 سوره «حجر» نیز بحث کرده ایم.

3 ـ اسراء، آیه 61.

4 ـ انبیاء، آیه 30.

5 ـ آل عمران، آیه 59.