الأحزاب

وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا 26

26وَ أَنْزَلَ الَّذِینَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ مِنْ صَیاصِیهِمْ وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً

27وَ أَوْرَثَکُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِیارَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُها وَ کانَ اللّهُ عَلى کُلِّ شَیْء قَدِیراً

 

ترجمه:

26 ـ و خداوند گروهى از اهل کتاب=] یهود [ را که از آنان =] مشرکان عرب [حمایت کردند از قلعه هاى محکمشان پائین کشید و در دلهایشان رعب افکند; (و کارشان به جائى رسید که) گروهى را به قتل مى رساندید و گروهى را اسیر مى کردید!

27 ـ و زمینها و خانه ها و اموالشان را در اختیار شما گذاشت، و (همچنین) زمینى را که هرگز در آن گام ننهاده بودید; و خداوند بر هر چیزى تواناست!

 

تفسیر:

غزوه بنى قریظه، یک پیروزى بزرگ دیگر

در «مدینه» سه طایفه معروف از یهود زندگى مى کردند: «بنى قریظه»، «بنى النضیر» و «بنى قینقاع».

هر سه گروه، با پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) پیمان بسته بودند که، با دشمنان او همکارى و به نفع آنها جاسوسى نکنند، و با مسلمانان همزیستى مسالمت آمیز داشته باشند ولى طایفه «بنى قینقاع» در سال دوم هجرت، و طایفه «بنى نضیر» در سال چهارم هجرت، هر کدام به بهانه اى پیمان خود را شکستند، و به مبارزه رویاروى با پیامبر(صلى الله علیه وآله) دست زدند، سرانجام مقاومت آنها در هم شکست، و از «مدینه» بیرون رانده شدند.

«بنى قینقاع» به سوى «اذرعات شام» رفتند، و «بنى نضیر»، قسمتى به سوى «خیبر» و بخشى به سوى «شام» رانده شدند.(1)

بنابراین، در سال پنجم هجرت که غزوه «احزاب» رخ داد، تنها طایفه «بنى قریظه» در «مدینه» باقى مانده بودند، و همان گونه که در تفسیر آیات هفده گانه «جنگ احزاب» گفتیم، آنها در این میدان پیمان خود را شکستند، به مشرکان عرب پیوستند و به روى مسلمانان شمشیر کشیدند.

پس از پایان «غزوه احزاب» و عقب نشینى رسواى «قریش» و «غطفان» و سایر قبائل عرب از «مدینه»، طبق روایات اسلامى، پیامبر(صلى الله علیه وآله) به منزل بازگشت، لباس جنگ از تن در آورد و به شستشوى خویشتن مشغول شد، در این هنگام «جبرئیل» به فرمان خدا بر او وارد شد، و گفت: چرا سلاح بر زمین گذاردى؟ فرشتگان آماده پیکارند، هم اکنون باید به سوى «بنى قریظه» حرکت کنى، و کار آنها را یکسره نمائى.

به راستى، هیچ فرصتى براى رسیدن به حساب «بنى قریظه» بهتر از این فرصت نبود، مسلمانان، گرم پیروزى، و «بنى قریظه»، گرفتار وحشت شدید شکست، و دوستان آنها از طوائف عرب خسته و کوفته و با روحیه اى بسیار ضعیف در حال هزیمت به شهر و دیار خود بودند، کسى نبود که از آنها حمایت کند.

به هر حال، منادى از طرف پیامبر(صلى الله علیه وآله) صدا زد که: پیش از خواندن نماز عصر به سوى «بنى قریظه» حرکت کنید، مسلمانان به سرعت آماده جنگ شدند، و تازه آفتاب غروب کرده بود که قلعه هاى محکم «بنى قریظه» را در حلقه محاصره خود در آوردند.

بیست و پنج روز، این محاصره به طول انجامید و بعداً چنان که در نکته ها خواهد آمد، همگى تسلیم شدند، گروهى به قتل رسیدند، و پیروزى بزرگ دیگرى بر پیروزى مسلمانان افزوده شده و سرزمین «مدینه» براى همیشه از لوث وجود این اقوام منافق و دشمنان سرسخت لجوج، پاک گردید.

آیات مورد بحث، اشاره فشرده و دقیقى به این ماجرا است و همان گونه که گفتیم، این آیات، بعد از حصول پیروزى نازل شد، و خاطره این ماجرا را به صورت یک نعمت و موهبت بزرگ الهى شرح داد.

نخست مى فرماید: «خداوند گروهى از اهل کتاب را که از مشرکان عرب حمایت کردند، از قلعه هاى محکمشان پائین کشید» (وَ أَنْزَلَ الَّذِینَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ مِنْ صَیاصِیهِمْ).

«صَیاصِى» جمع «صیصیه» به معنى قلعه هاى محکم است، سپس به هر وسیله دفاعى نیز اطلاق شده است، مانند شاخ گاو و شاخکى که در پاى خروس است.

از اینجا روشن مى شود که: یهود قلعه هاى خود را در کنار «مدینه» در نقطه مرتفعى ساخته بودند، و بر فراز برجهاى آنها به دفاع از خویشتن مشغول مى شدند. (تعبیر به «أَنْزَلَ» (پائین آورد) نیز ناظر به همین معنى است).

آن گاه مى افزاید: «خداوند در دلهاى آنها ترس و رعب افکند» (وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ).

و سرانجام کارشان به جائى رسید که: «گروهى را به قتل مى رساندید و گروهى را اسیر مى کردید» (فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً).

* * *

«و زمینها و خانه ها و اموال آنها را در اختیار شما گذارد» (وَ أَوْرَثَکُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِیارَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ).

این چند جمله، فشرده اى از تمام نتائج غزوه «بنى قریظه» است که: گروهى از این خیانتکاران به دست مسلمانان کشته شدند، و گروهى به اسارت در آمدند و غنائم فراوانى از جمله زمینها و خانه و اموالشان به مسلمانان رسید.

تعبیر به «ارث» از این غنائم، به خاطر آنست که، مسلمانان زحمت چندانى براى آن نکشیدند، و به آسانى آن همه غنیمت که نتیجه سالیان دراز ظلم و بیدادگرى یهود و استثمار آنها در «مدینه» بود، به دست مسلمین افتاد.

و در پایان آیه مى فرماید: «همچنین زمینى در اختیار شما قرار داد که هرگز در آن گام ننهاده بودید» (وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُها).

«و خداوند بر هر چیزى قادر و توانا است» (وَ کانَ اللّهُ عَلى کُلِّ شَیْء قَدِیراً).

در این که منظور، از «أَرْضاً لَمْ تَطَؤُها» کدام سرزمین است؟ در میان مفسران گفتگو است:

بعضى، آن را اشاره به سرزمین «خیبر» دانسته اند که بعداً به دست مسلمانان فتح شد.

بعضى، اشاره به سرزمین «مکّه».

بعضى، آن را سرزمین «روم» و «ایران» مى دانند.

و بعضى، آن را اشاره به تمام سرزمینهائى مى دانند که از آن روز به بعد تا روز قیامت در قلمرو مسلمین قرار گرفت.

ولى، هیچ یک از این احتمالات با ظاهر آیه سازگار نیست، چرا که آیه به قرینه فعل ماضى که در آن آمده (أَوْرَثَکُمْ) شاهد بر این است که، این زمین در همین ماجراى جنگ «بنى قریظه» به تصرف مسلمین در آمد، به علاوه، سرزمین «مکّه» که یکى از تفاسیر است، سرزمینى نبود که مسلمانان در آن گام ننهاده باشند در حالى که قرآن مى گوید: زمینى را در اختیارتان گذارد که در آن گام ننهاده بودید.

ظاهراً این جمله، اشاره به باغات و اراضى مخصوصى است که در اختیار «بنى قریظه» بود، و احدى حق ورود به آن را نداشت، چرا که یهود در حفظ و انحصار اموال خود، سخت مى کوشیدند.

و اگر از ماضى بودن این فتح و پیروزى صرف نظر کنیم، تناسب بیشترى با سرزمین «خیبر» دارد که به فاصله نه چندان زیادى از طایفه «یهود» گرفته شد، و در اختیار مسلمین قرار گرفت (جنگ خیبر در سال هفتم هجرت واقع شد).

* * *

نکته ها:

1 ـ ریشه اصلى غزوه «بنى قریظه»

قرآن مجید، گواه بر این است که: عامل اصلى این جنگ، همان پشتیبانى یهود «بنى قریظه» از مشرکان عرب، در «جنگ احزاب» بود (زیرا مى فرماید: الَّذِیْنَ ظاهَرُوهُم...: کسانى که از آنها پشتیبانى کردند...).

علاوه بر این، اصولاً یهود در «مدینه» ستون پنجمى براى دشمنان اسلام محسوب مى شدند، در تبلیغات ضد اسلامى کوشا بودند، و هر فرصت مناسبى را که براى ضربه زدن به مسلمین، پیش مى آمد، غنیمت مى شمردند.

همان گونه که گفتیم: از طوائف سه گانه یهود (بنى قینقاع، بنى نضیر و بنى قریظه) تنها گروه سوم، به هنگام جنگ «احزاب» باقى مانده بودند، و گروه اول و دوم به ترتیب در سالهاى دو، و چهار هجرى بر اثر پیمان شکنى، محکوم و از «مدینه» رانده شدند، و مى بایست این گروه سوم که از همه آشکارتر به پیمان شکنى و پیوستن به دشمنان اسلام، دست زدند به کیفر اعمال ناجوانمردانه خود برسند، و کیفر جنایات خود را بینند.

* * *

2 ـ ماجراى غزوه بنى قریظه

گفتیم: پیامبر(صلى الله علیه وآله) بلافاصله بعد از پایان «جنگ احزاب»، مأمور شد، حساب یهود «بنى قریظه» را روشن سازد، مى نویسند: آن چنان مسلمانان براى حضور در منطقه دژهاى «بنى قریظه» عجله کردند که حتى بعضى، از نماز عصرشان غافل شدند و به ناچار آن را بعداً قضا کردند، پیامبر(صلى الله علیه وآله) دستور محاصره دژهاى آنها را صادر کرد، بیست و پنج روز محاصره به طول کشید، خداوند رعب و وحشت شدیدى ـ همان گونه که قرآن مى گوید ـ در دلهاى آنها افکند.

«کعب بن اسد» که از سران یهود بود، گفت: من یقین دارم که محمّد(صلى الله علیه وآله) ما را رها نخواهد کرد، تا با ما پیکار کند، من به شما یکى از سه پیشنهاد را مى کنم، هر کدام را خواستید برگزینید:

پیشنهاد اوّلم این است که: دست در دست این مرد بگذاریم، و به او ایمان بیاوریم، و پیروى کنیم، زیرا براى شما ثابت شده است که او پیامبر خدا است، و نشانه هاى او را در کتب خود مى یابید، در این صورت جان و مال و فرزندان و زنان شما محفوظ خواهد بود.

گفتند: ما هرگز دست از حکم «تورات» بر نخواهیم داشت، و چیزى به جاى آن نخواهیم پذیرفت.

گفت: اکنون که این پیشنهاد را نپذیرفتید، بیائید کودکان و زنان خود را با دست خود به قتل برسانید، تا فکر ما از ناحیه آنها راحت شود! سپس شمشیر بر کشید و با محمّد(صلى الله علیه وآله) و یارانش بجنگیم، تا ببینیم خدا چه مى خواهد؟ اگر کشته شدیم، از ناحیه زن و فرزند نگرانى نداریم، و اگر پیروز شویم، زن و فرزند بسیار است!

گفتند: ما این بیچاره ها را با دست خود بقتل برسانیم؟! بعد از اینها زندگى براى ما ارزش ندارد.

«کعب بن اسد» گفت: حال که این را هم نپذیرفتید، امشب شب شنبه است محمّد و یارانش گمان مى کنند، امشب حمله اى نخواهیم کرد، بیائیم و آنها را غافلگیر کنیم، شاید پیروز شویم.

گفتند: این کار را هم نخواهیم کرد، ما هرگز احترام شنبه را ضایع نمى کنیم.

«کعب» گفت: هیچ یک از شما از آن روزى که از مادر متولد شده حتى یک شب آدم عاقلى نبوده است!

بعد از این ماجرا، آنها از پیامبر(صلى الله علیه وآله) تقاضا کردند «ابو لبابه» را نزد آنان فرستد، تا با او مشورت کنند.

هنگامى که «ابو لبابه» نزد آنان آمد، زنان و بچه هاى یهود در مقابل او به گریه افتادند، او تحت تأثیر قرار گرفت، مردان گفتند: صلاح مى دانى ما تسلیم حکم محمّد شویم؟

«ابو لبابه» گفت: آرى، ولى در همین حال اشاره به گلوى خود کرد، یعنى همه شما را خواهد کشت!

«ابو لبابه» مى گوید: همین که از آنجا حرکت کردم، به خیانت خود متوجه شدم، به سوى پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیامد، مستقیماً به مسجد رفت، و خود را به یکى از ستونهاى مسجد بست و گفت: از جاى خود حرکت نمى کنم تا خداوند توبه مرا بپذیرد.

سرانجام، خداوند گناه او را به خاطر صداقتش بخشید و آیه (وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ...) در این باره نازل شد.(2)

سرانجام، یهود «بنى قریظه» ناچار، بدون قید و شرط تسلیم شدند، پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: آیا راضى هستید هر چه «سعد بن معاذ» درباره شما حکم کند، اجرا نمایم؟ (آنها راضى شدند).

«سعد بن معاذ» گفت: اکنون موقعى رسیده که «سعد» بدون در نظر گرفتن ملامتِ ملامت کنندگان، حکم خدا را بیان کند.

«سعد» هنگامى که از یهود مجدداً اقرار گرفت که: هر چه او حکم کند، خواهند پذیرفت، چشم خود را بر هم نهاد و رو به سوى آن طرف که پیامبر(صلى الله علیه وآله)ایستاده بود کرده، عرض کرد: شما هم حکم مرا مى پذیرید؟ فرمود: آرى.

گفت: من مى گویم آنها که آماده جنگ با مسلمانان بودند (مردان بنى قریظه) باید کشته شوند، و فرزندان و زنانشان اسیر و اموالشان تقسیم گردد.

اما گروهى از آنان اسلام را پذیرفتند و نجات یافتند.(3)

* * *

3 ـ پیامدهاى غزوه بنى قریظه

پیروزى بر این گروه ستمگر و لجوج، نتائج پر بارى براى مسلمانان داشت از جمله:

الف ـ پاک شدن جبهه داخلى «مدینه» و آسوده شدن خاطر مسلمانان از جاسوسهاى یهود.

ب ـ فرو ریختن پایگاه مشرکان عرب در «مدینه» و قطع امید آنان از شورشى از درون.

ج ـ تقویت بنیه مالى مسلمین به وسیله غنائم این جنگ.

د ـ هموار شدن راه پیروزیهاى آینده، مخصوصاً فتح «خیبر»!

هـ ـ تثبیت موقعیت حکومت اسلامى، در نظر دوست و دشمن در داخل و خارج «مدینه».

* * *

4 ـ تعبیرات پر معنى آیات

از جمله تعبیراتى که در آیات فوق به چشم مى خورد، این است که: در مورد کشته شدگان این جنگ، مى گوید: «فَرِیْقاً تَقْتُلُون» یعنى «فَرِیْقاً» را مقدم بر «تَقْتُلُون» مى دارد، در حالى که در مورد اسیران «فَرِیْقاً» را از فعل آن، یعنى «تَأسِرُونَ» مؤخر داشته است، بعضى از مفسران، در تفسیر آن گفته اند: این به خاطر آن است که در مسأله کشته شدگان، تکیه بیشتر روى اشخاص است; چرا که سران بزرگ آنها در این گروه بودند، ولى، در مورد اسارت، افراد سرشناسى نبودند که روى آنها تکیه کند.

به علاوه این تقدیم و تأخیر، سبب شده که «قتل» و «اسر» (کشتن و اسارت) که دو عامل پیروزى بر دشمن است، در کنار هم قرار گیرند و تناسب در میان آنها رعایت شود.

و نیز، در نخستین آیه مورد بحث، پائین آوردن یهود را از قلعه هایشان، قبل از جمله «قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ» (خداوند در دلهاى آنها رعب وحشت افکند) ذکر کرده است، در حالى که ترتیب طبیعى بر خلاف این است، یعنى نخست ایجاد رعب مى شود، سپس پائین آمدن از آن قلعه هاى محکم، این به خاطر آنست که: آنچه به حال مسلمانان، مهم و شادى بخش بوده، و هدف اصلى را تشکیل مى داده است، در هم شکستن قلعه هاى بسیار مستحکم آنها بوده است.

تعبیر به «أَوْرَثَکُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِیارَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ» نیز بیانگر این حقیقت است که: شما بى آن که زحمت چندانى براى این جنگ متحمل شوید، خداوند زمینها و خانه ها و اموال آنان را در اختیارتان قرار داد.

و بالاخره، تکیه بر قدرت خداوند، در آخرین آیه (وَ کانَ اللّهُ عَلى کُلِّ شَیْء قَدِیراً) اشاره به این است که: او یک روز، به وسیله باد و طوفان و لشکر نامرئى، احزاب را شکست داد، و روز دیگر، با لشکر رعب و وحشت، حامیان آنها یعنى یهود «بنى قریظه» را در هم شکست.

* * *

 

 


1 ـ «کامل ابن اثیر»، جلد 2، صفحات 137 ـ 173.

2 ـ توبه، آیه 102.

3 ـ «سیره ابن هشام»، جلد 3، صفحه 244 به بعد، و «کامل ابن اثیر»، جلد 2، صفحه 185 به بعد (با تلخیص).