الأحزاب
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَىٰ ۖ وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ ۚ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا 33
32یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَد مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلاتَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً
33وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الأُولى وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتِینَ الزَّکاةَ وَ أَطِعْنَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً
34وَ اذْکُرْنَ ما یُتْلى فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیاتِ اللّهِ وَ الْحِکْمَةِ إِنَّ اللّهَ کانَ لَطِیفاً خَبِیراً
ترجمه:
32 ـ اى همسران پیامبر! شما همچون یکى از زنان معمولى نیستید اگر تقوا پیشه کنید; پس به گونه اى هوس انگیز سخن نگوئید که بیماردلان در شما طمع کنند، و سخن شایسته بگوئید.
33 ـ و در خانه هاى خود بمانید، و همچون دوران جاهلیت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید، و نماز را بر پا دارید، و زکات را بپردازید، و خدا و رسولش را اطاعت کنید; خداوند فقط مى خواهد پلیدى و گناه را از شما اهلبیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.
34 ـ و آنچه را در خانه هاى شما از آیات خداوند و حکمت دانش خوانده مى شود یاد کنید; خداوند لطیف و خبیر است!
تفسیر:
همسران پیامبر باید چنین باشند!
در آیات گذشته، سخن از موقعیت و مسئولیت سنگین همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله)بود، در آیات مورد بحث این موضوع همچنان ادامه مى یابد و طى آیاتى، هفت دستور مهم به همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى دهد.
نخست در مقدمه کوتاهى مى فرماید: «اى همسران پیامبر! شما همچون یکى از زنان عادى نیستید اگر تقوا پیشه کنید» (یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَد مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ).
شما به خاطر انتسابتان به پیامبر(صلى الله علیه وآله) از یک سو، و قرار گرفتنتان در کانون وحى، و شنیدن آیات قرآن، و تعلیمات اسلام از سوى دیگر، داراى موقعیت خاصى هستید که مى توانید سرمشقى براى همه زنان باشید، چه در مسیر تقوا و چه در مسیر گناه.
بنابراین، موقعیت خود را درک کنید، و مسئولیت سنگین خویش را به فراموشى نسپارید، و بدانید که اگر تقوا پیشه کنید در پیشگاه خدا مقام بسیار ممتازى خواهید داشت.
و به دنبال این مقدمه که طرف را براى پذیرش مسئولیتها آماده مى سازد، و به آنها شخصیت مى دهد، نخستین دستور در زمینه عفت، صادر مى کند و مخصوصاً به سراغ یک نکته باریک مى رود، تا مسائل دیگر در این رابطه خود به خود روشن گردد، مى فرماید:
«بنابراین به گونه اى هوس انگیز سخن نگوئید که، بیماردلان در شما طمع کنند» (فَلاتَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ).
بلکه، به هنگام سخن گفتن، جدى و خشک و به طور معمولى سخن بگوئید، نه همچون زنان کم شخصیت که سعى دارند، با تعبیرات تحریک کننده، که گاه توأم با ادا و اطوار مخصوصى است که افراد شهوت ران را به فکر گناه مى افکند سخن بگوئید.
تعبیر به «الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ» (کسى که در دل او بیمارى است) تعبیر بسیار گویا و رسائى است از این حقیقت که، غریزه جنسى در حد تعادل و مشروع عین سلامت است، اما هنگامى که از این حد بگذرد، نوعى بیمارى خواهد بود تا آنجا که گاه، به سر حد جنون مى رسد که از آن تعبیر به «جنون جنسى» مى کنند، و امروز دانشمندان، انواع و اقسامى از این بیمارى روانى را که بر اثر طغیان این غریزه، و تن در دادن به انواع آلودگیهاى جنسى، و محیطهاى کثیف به وجود مى آید، در کتب خود شرح داده اند.
در پایان آیه، دومین دستور را این گونه شرح مى دهد: «شما باید به صورت شایسته اى که مورد رضاى خدا و پیامبر و توأم با حق و عدالت باشد، سخن بگوئید» (وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً).
در حقیقت جمله «لاتَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ» اشاره به کیفیت سخن گفتن دارد، و جمله «قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً» اشاره به محتواى سخن.
البته «قول معروف» (گفتار نیک و شایسته)، معنى وسیعى دارد که علاوه بر آنچه گفته شد، هرگونه گفتار باطل، و بیهوده، و گناه آلود، و مخالف حق را نفى مى کند.
ضمناً، جمله اخیر مى تواند، توضیحى براى جمله نخست باشد، مبادا کسى تصور کند که: باید برخورد زنان پیامبر(صلى الله علیه وآله) با مردان بیگانه موذیانه یا دور از ادب باشد، بلکه، باید برخورد شایسته و مؤدبانه، و در عین حال، بدون هیچگونه جنبه هاى تحریک آمیز باشند.
* * *
سپس، سومین دستور را که آن در زمینه رعایت عفت است چنین بیان مى کند: «شما در خانه هاى خود بمانید و همچون جاهلیت نخستین، در میان جمعیت ظاهر نشوید» و اندام و وسائل زینت خود را در معرض تماشاى دیگران قرار ندهید (وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الأُولى).
«قَرْن» از ماده «وقار» به معنى سنگینى است، و کنایه از قرار گرفتن در خانه ها است، بعضى نیز احتمال داده اند: از ماده «قرار» بوده باشد که، از نظر نتیجه تفاوت چندانى با معنى اول نخواهد داشت.(1)
«تَبَرَّج» به معنى آشکار ساختن زینت در برابر مردم است، و از ماده «برج» گرفته شده که در برابر دیدگان همه ظاهر است.
اما این که منظور از «جاهلیت اولى» چیست؟ ظاهراً همان جاهلیتى است که مقارن عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) بوده، و به طورى که در تواریخ آمده، در آن موقع زنان حجاب درستى نداشتند، و دنباله روسرى هاى خود را به پشت سر مى انداختند به طورى که گلو و قسمتى از سینه و گردنبند و گوشواره هاى آنها نمایان بود، و به این ترتیب، قرآن همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) را از این گونه اعمال باز مى دارد.
بدون شک، این یک حکم عام است، و تکیه آیات بر زنان پیامبر(صلى الله علیه وآله) به عنوان تأکید بیشتر است، درست مثل این که: به شخص دانشمندى بگوئیم: تو که دانشمندى دروغ مگو! مفهومش این نیست که دروغ گفتن براى دیگران مجاز است، بلکه منظور این است که: یک مرد عالم باید به صورت مؤکدتر و جدى ترى از این کار پرهیز کند.
به هر حال، این تعبیر نشان مى دهد که: جاهلیت دیگرى همچون جاهلیت عرب در پیش است که ما امروز در عصر خود، آثار این پیشگوئى قرآن در دنیاى متمدن مادى را مى بینیم.
ولى مفسران، پیشین نظر به این که، چنین امرى را پیش بینى نمى کردند، براى تفسیر این کلمه، به زحمت افتاده بودند، لذا «جاهلیت اولى» را به فاصله میان «آدم و نوح»، و یا فاصله میان عصر «داود و سلیمان» که زنان با پیراهنهاى بدن نما بیرون مى آمدند، تفسیر کرده اند، تا جاهلیت قبل از اسلام را «جاهلیت ثانیه» بدانند!.
ولى، چنان که گفتیم، نیازى به این سخنان نیست، بلکه ظاهر این است «جاهلیت اولى» همان جاهلیت قبل از اسلام است که در جاى دیگر قرآن نیز به آن اشاره شده است (سوره «آل عمران»، آیه 154 و سوره «مائده»، آیه 50 و سوره «فتح»، آیه 26) و «جاهلیت ثانیه»، جاهلیتى است که بعداً پیدا خواهد شد (همچون عصر ما) شرح بیشتر این موضوع را در بحث نکات خواهیم داد.
بالاخره، دستور «چهارم» و «پنجم» و «ششم» را به این صورت بیان مى فرماید: «شما زنان پیامبر نماز را بر پا دارید، زکات را اداء کنید، و خدا و رسولش را اطاعت نمائید» (وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتِینَ الزَّکاةَ وَ أَطِعْنَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ).
اگر در میان عبادات، روى نماز و زکات، تکیه مى کند به خاطر آنست که: نماز، مهمترین راه ارتباط و پیوند با خالق است، و زکات هم در عین این که عبادت بزرگى است، پیوند محکمى با خلق خدا محسوب مى شود.
و اما جمله «أَطِعْنَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ» یک حکم کلى است که تمام برنامه هاى الهى را فرا مى گیرد.
این دستورات سه گانه نیز نشان مى دهد که، احکام فوق، مخصوص به زنان پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیست، بلکه براى همگان است، هر چند، در مورد آنان تأکید بیشترى دارد.
در پایان آیه مى افزاید: «خداوند فقط مى خواهد پلیدى و گناه را از شما اهلبیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد» (إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً).
تعبیر به «اِنَّما» که معمولاً براى حصر است، دلیل بر این است که این موهبت ویژه خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) است.
جمله «یُرِیْدُ» اشاره به «اراده تکوینى» پروردگار است، و گرنه اراده تشریعى، و به تعبیر دیگر لزوم پاک نگاهداشتن خویش، انحصارى به خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) ندارد، و همه مردم، بدون استثناء، به حکم شرع موظفند از هرگونه گناه و پلیدى پاک باشند.
ممکن است گفته شود: اراده تکوینى موجب یک نوع جبر است، ولى با توجه به بحثهائى که در مسأله معصوم بودن انبیاء و امامان(علیهم السلام) داشته ایم، پاسخ این سخن روشن مى شود، و در اینجا به طور خلاصه، مى توان گفت:
معصومان داراى یک نوع شایستگى اکتسابى از طریق اعمال خویشند، و یک نوع لیاقت ذاتى و موهبتى از سوى پروردگار، تا بتوانند الگو و اسوه مردم بوده باشند.
به تعبیر دیگر، معصومان به خاطر تأییدات الهى، و اعمال پاک خویش، چنان هستند که در عین داشتن قدرت و اختیار، براى گناه کردن، به سراغ گناه نمى روند درست همان گونه که هیچ فرد عاقلى حاضر نیست، قطعه آتشى را بر دارد و به دهان خویش بگذارد، با این که نه اجبارى در این کار است و نه اکراهى، این حالتى است که از درون وجود خود انسان بر اثر آگاهیها و مبادى فطرى و طبیعى مى جوشد، بى آن که جبر و اجبارى در کار باشد.
واژه «رِجْس» به معنى شىء ناپاک است، خواه ناپاک از نظر طبع آدمى باشد، یا به حکم عقل یا شرع و یا همه اینها.(2)
و این که: در بعضى از کلمات، «رجس» به معنى «گناه»، یا «شرک»، یا «بخل و حسد» و یا «اعتقاد باطل» و مانند آن تفسیر شده، در حقیقت بیان مصداقهائى از آن است، و گرنه مفهوم این کلمه، مفهومى عام و فراگیر است، و همه انواع پلیدیها را به حکم این که الف و لام در اینجا به اصطلاح «الف و لام جنس» است شامل مى شود.
«تَطْهِیر» به معنى پاک ساختن، و در حقیقت تأکیدى است بر مسأله «اذهاب رجس» و نفى پلیدیها، و ذکر آن به صورت «مفعول مطلق» در اینجا نیز تأکید دیگرى بر این معنى محسوب مى شود.
و اما تعبیر «اهل البیت» به اتفاق همه علماى اسلام، و مفسران، اشاره به اهلبیت پیامبر(علیهم السلام) است، و این چیزى است که از ظاهر خود آیه نیز فهمیده مى شود، چرا که «بیت»، گرچه به صورت مطلق در اینجا ذکر شده، اما به قرینه آیات قبل و بعد، منظور از آن، بیت و خانه پیامبر(صلى الله علیه وآله) است.(3)
اما این که مقصود از «اهل بیت پیامبر»(علیهم السلام) در اینجا چه اشخاصى مى باشد؟ در میان مفسران گفتگو است: بعضى آن را مخصوص همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله)دانسته اند، و آیات قبل و بعد را که درباره ازواج رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سخن مى گوید، قرینه این معنى شمرده اند.
ولى با توجه به یک مطلب، این عقیده نفى مى شود، و آن این که: ضمیرهائى که در آیات قبل و بعد آمده، عموماً به صورت ضمیر «جمع مؤنث» است، در حالى که ضمائر این قسمت از آیه (إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً) همه به صورت «جمع مذکر» است، و این نشان مى دهد، معنى دیگرى در نظر بوده است.
لذا بعضى دیگر از مفسران، از این مرحله گام فراتر نهاده و آیه را شامل همه خاندان پیامبر اعم از مردان و همسران او دانسته اند.
از سوى دیگر، روایات بسیار زیادى که در منابع اهل سنت و شیعه وارد شده، معنى دوم یعنى شمول همه خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) را نیز نفى مى کند و مى گوید: مخاطب در آیه فوق منحصراً پنج نفرند: پیامبر(صلى الله علیه وآله)، على(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام) و حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام).
با وجود این نصوص فراوان که قرینه روشنى بر تفسیر مفهوم آیه است تنها تفسیر قابل قبول، براى این آیه، همان معنى سوم یعنى اختصاص به «خمسه طیبه» است.
تنها سؤالى که در اینجا باقى مى ماند این است که: چگونه در لابلاى بحث از وظایف زنان پیامبر(صلى الله علیه وآله)، مطلبى گفته شده است که شامل زنان پیامبر(صلى الله علیه وآله) نمى شود.
پاسخ این سؤال را مفسر بزرگ مرحوم «طبرسى» در «مجمع البیان» چنین مى گوید: «این اولین بار نیست که در آیات قرآن، به آیاتى برخورد مى کنیم که در کنار هم قرار دارند، و اما از موضوعات مختلفى سخن مى گویند، قرآن پر است از این گونه بحثها، همچنین در کلام فصحاى عرب و اشعار آنان نیز نمونه هاى فراوانى براى این موضوع موجود است».
مفسر بزرگ، نویسنده «المیزان» پاسخ دیگرى بر آن افزوده که خلاصه اش چنین است: «ما هیچ دلیلى در دست نداریم که جمله «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ...» همراه این آیات نازل شده است، بلکه از روایات به خوبى استفاده مى شود که: این قسمت جداگانه نازل گردیده، اما به هنگام جمع آورى آیات قرآن در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله)، یا بعد از آن، در کنار این آیات قرار داده شده است.
پاسخ سومى که مى توان از سؤال داد، این است که: قرآن مى خواهد به همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) بگوید: شما در میان خانواده اى قرار دارید که گروهى از آنان معصومند، کسى که در زیر سایه درخت عصمت و در کانون معصومان قرار گرفته، سزاوار است که بیش از دیگران مراقب خود باشد، و فراموش نکند که انتساب او به خانواده اى که پنج معصوم پاک در آن است مسؤلیتهاى سنگینى براى او ایجاد مى کند، و خدا و خلق خدا انتظارات فراوانى از او دارند.
در بحث نکات به خواست خدا از روایات اهل سنت و شیعه که در تفسیر این آیه وارد شده است، مشروحاً سخن خواهیم گفت.
* * *
در آخرین آیه مورد بحث، «هفتمین» و آخرین وظیفه همسران پیامبر بیان شده است، و هشدارى است به همه آنان براى استفاده کردن از بهترین فرصتى که در اختیار آنان براى آگاهى بر حقایق اسلام قرار گرفته، مى فرماید: «آنچه را در خانه هاى شما از آیات خداوند و حکمت و دانش خوانده مى شود، یاد کنید» و خود را در پرتو آن بسازید که بهترین فرصت را در اختیار دارید (وَ اذْکُرْنَ ما یُتْلى فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیاتِ اللّهِ وَ الْحِکْمَةِ).
شما در خاستگاه وحى، قرار گرفته اید و در مرکز و کانون نور قرآن، حتى اگر در خانه نشسته اید، مى توانید از آیاتى که در فضاى خانه شما از زبان مبارک پیامبر(صلى الله علیه وآله) طنین افکن است، به طور شایسته از تعلیمات اسلام و سخنان پیامبر(صلى الله علیه وآله) بهره مند شوید که هر نفسش درسى است و هر سخنش برنامه اى!
در این که: میان «آیات اللّه» و «حکمت» چه فرقى است؟ بعضى از مفسران گفته اند: هر دو اشاره به قرآن است، منتهى تعبیر به «آیات» جنبه اعجاز آن را بیان مى کند و تعبیر به «حکمت» محتواى عمیق و دانشى را که در آن نهفته است باز مى گوید.
بعضى دیگر گفته اند: «آیات اللّه» اشاره به آیات قرآن است و «حکمت» اشاره به سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اندرزهاى حکیمانه او.
گر چه هر دو تفسیر، مناسب مقام و الفاظ آیه است، اما تفسیر اول، نزدیکتر به نظر مى رسد; چرا که تعبیر به «تلاوت» با آیات الهى مناسبتر است، به علاوه، در آیات متعددى از قرآن، تعبیر «نزول» در مورد آیات و حکمت، هر دو آمده است، مانند آیه 231 «بقره»: «وَ ما أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنَ الْکِتابِ وَ الْحِکْمَةِ» شبیه همین تعبیر در آیه 113 سوره «نساء» نیز آمده است.
سرانجام، در پایان آیه مى فرماید: «خداوند لطیف و خبیر است» (إِنَّ اللّهَ کانَ لَطِیفاً خَبِیراً).
اشاره به این که: او از دقیقترین و باریکترین مسائل با خبر و آگاه است، و نیات شما را به خوبى مى داند، و از اسرار درون سینه هاى شما با خبر است.
این، در صورتى است که «لطیف» را به معنى کسى که از دقایق آگاه است تفسیر کنیم، و اگر به معنى «صاحب لطف» تفسیر شود، اشاره به این است که: خداوند هم نسبت به شما همسران پیامبر، لطف و رحمت دارد، و هم نسبت به اعمالتان «خبیر» و آگاه است.
این احتمال نیز وجود دارد که: تکیه بر عنوان «لطیف» به خاطر اعجاز آیات قرآن، و تکیه بر «خبیر» به خاطر محتواى حکمت آمیز آن، باشد، در عین حال این معانى هم، با هم منافات ندارند و قابل جمعند.
* * *
نکته ها:
1 ـ آیه تطهیر، برهان روشن عصمت
بعضى از مفسران، «رِجس» را در آیه فوق، تنها اشاره به شرک و یا «گناهان کبیره زشت» همچون «زنا» دانسته اند، در حالى که هیچ دلیلى بر این محدودیت در دست نیست، بلکه اطلاق «الرجس» (با توجه به این که الف و لام آن «الف و لام جنس» است) هرگونه پلیدى و گناه را شامل مى شود; چرا که گناهان همه رجسند، و لذا این کلمه در قرآن به «شرک»، «مشروبات الکلى»، «قمار»، «نفاق»، «گوشتهاى حرام و ناپاک» و مانند آن اطلاق شده است.(4)
و با توجه به این که اراده الهى تخلف ناپذیر است، و جمله «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ» دلیل بر اراده حتمى او مى باشد، ـ مخصوصاً با توجه به کلمه «اِنَّما» که براى حصر و تأکید است ـ روشن مى شود اراده قطعى خداوند بر این قرار گرفته که: اهلبیت(علیهم السلام) از هرگونه رجس و پلیدى و گناه پاک باشند، و این همان مقام عصمت است.
این نکته نیز، قابل توجه است که: منظور از «اراده الهى» در این آیه، دستورات و احکام او در مورد حلال و حرام نیست; چرا که این دستورات، شامل همگان مى شود، و اختصاص به «اهل بیت»(علیهم السلام) ندارد، بنابراین، با مفهوم کلمه «اِنَّما» سازگار نمى باشد.
پس، این اراده مستمر، اشاره به یک نوع امداد الهى است که اهل بیت را بر عصمت، و ادامه آن یارى مى دهد، و در عین حال، منافات با آزادى اراده و اختیار ندارد (چنان که قبلاً شرح دادیم).
در حقیقت، مفهوم آیه همان چیزى است که در «زیارت جامعه» نیز آمده است: عَصَمَکُمُ اللَّهُ مِنَ الزَّلَلِ وَ آمَنَکُمْ مِنَ الْفِتَنِ، وَ طَهَّرَکُمْ مِنَ الدَّنَسِ، وَ أَذْهَبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ، وَ طَهَّرَکُمْ تَطْهِیراً:
«خداوند شما را از لغزشها حفظ کرد، از فتنه انحرافات در امان داشت، از آلودگیها پاک ساخت و پلیدى را از شما دور کرد، و کاملاً تطهیر نمود».
با این توضیح، در دلالت آیه فوق بر مقام عصمت اهل بیت نباید تردید کرد.
* * *
2 ـ آیه تطهیر درباره چه کسانى است؟
گفتیم: این آیه گرچه در لابلاى آیات مربوط به همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمده، اما تغییر سیاق آن (تبدیل ضمیرهاى «جمع مؤنث» به «جمع مذکر») دلیل بر این است که: این آیه محتوائى جداى از آن آیات دارد.
به همین دلیل، حتى کسانى که آیه را مخصوص به پیامبر(صلى الله علیه وآله) و على و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) ندانسته اند، معنى وسیعى براى آن قائل شده اند که هم این بزرگواران را شامل مى شود، و هم همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) را.
ولى، روایات فراوانى در دست داریم که: نشان مى دهد آیه، مخصوص این بزرگواران است، و همسران، در این معنى داخل نیستند، هر چند از احترام متناسب برخوردارند. اینک بخشى از آن روایات را ذیلاً از نظر مى گذرانیم:
الف: روایاتى که از خود همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل شده و مى گوید: «هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) سخن از این آیه شریفه مى گفت، ما از او سؤال کردیم که جزء آن هستیم فرمود: «شما خوبید اما مشمول این آیه نیستید»!
از آن جمله روایتى است که «ثعلبى» در تفسیر خود، از «ام سلمه» نقل کرده که: پیامبر(صلى الله علیه وآله) در خانه خود بود که فاطمه(علیها السلام) «حریره اى» (نوعى غذا) نزد آن حضرت آورد، پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «همسر» و دو فرزندانت «حسن» و «حسین» را صدا کن، آنها را آورد، سپس غذا خوردند بعد پیامبر(صلى الله علیه وآله) عبائى بر آنها افکند، گفت: اللَّهُمَّ هَؤُلاءِ أَهْلُ بَیْتِی وَ عِتْرَتِی فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِیراً: «خداوندا اینها خاندان منند، پلیدى را از آنها دور کن، و از هر آلودگى پاکشان گردان».
و در اینجا آیه «اِنَّما یُرِیْدُ اللّهَ» نازل شد... من گفتم: آیا من هم با شما هستم اى رسول خدا!، فرمود: اِنَّکِ اِلى خَیْر: «تو بر خیر و نیکى هستى» (اما در زمره این گروه نیستى).(5)
و نیز «ثعلبى» از «مجمع البیان» نقل مى کند: وقتى مادرم از «عایشه» درباره جنگ «جمل» و دخالت او در آن جنگ ویرانگر سؤال کرد (با تأسف) گفت: این یک تقدیر الهى بود!، و هنگامى که درباره على(علیه السلام) از او سؤال کردند، چنین گفت: تَسْئَلُنِى عَنْ أَحَبِّ النّاسِ کانَ اِلى رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) وَ زَوْجِ أَحَبِّ النّاسِ، کانَ اِلى رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) لَقَدْ رَأَیْتُ عَلِیّاً وَ فاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَیْناً عَلَیْهِمُ السَّلامُ وَ جَمَعَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) بِثَوْب عَلَیْهِمْ ثُمَّ قالَ: اللّهَّم هؤُلاءِ أهْلُبَیْتِى وَ حامَّتِى فَاذْهَبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِیراً، قالَتْ: فَقُلْتُ یا رَسُولَ اللّهِ!(صلى الله علیه وآله) أَنَا مِنْ أَهْلِکَ قالَ: تَنَحِّی فَأِنَّکَ اِلى خَیْر!:
«آیا از من درباره کسى سؤال مى کنى که محبوبترین مردم نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود، و از کسى مى پرسى که همسر محبوبترین مردم نزد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بود؟ من با
چشم خود، «على» و «فاطمه» و «حسن» و «حسین» را دیدم که پیامبر(صلى الله علیه وآله) آنها را در زیر لباسى جمع کرده بود، و فرمود: خداوندا! اینها خاندان منند، و حامیان من، رجس را از آنها ببر و از آلودگیها پاکشان فرما، من عرض کردم: اى رسول خدا آیا من هم از آنها هستم؟ فرمود: دور باش! تو بر خیر و نیکى هستى» (اما جزء این جمع نمى باشى).(6)
این گونه روایات، با صراحت مى گوید، که: همسران پیامبر جزء عنوان اهلبیت در این آیه نیستند.
* * *
ب: روایات بسیار فراوانى در مورد «حدیث کساء» به طور اجمال وارد شده که از همه آنها استفاده مى شود، پیامبر(صلى الله علیه وآله)، «على» و «فاطمه» و «حسن» و «حسین»(علیهم السلام) را فرا خواند ـ و یا به خدمت او آمدند ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) عبائى بر آنها افکند گفت: خداوندا! اینها خاندان منند، رجس و آلودگى را از آنها دور کن، در این هنگام آیه «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ» نازل گردید.
دانشمند معروف «حاکم حسکانى نیشابورى» در «شواهد التنزیل» این روایات را به طرق متعدد از راویان مختلفى گرد آورى کرده است.(7)
در اینجا این سؤال جلب توجه مى کند که: هدف از جمع کردن آنها در زیر «کساء» چه بوده؟
گویا پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خواسته است: کاملاً آنها را مشخص کند و بگوید آیه فوق، تنها درباره این گروه است، مبادا کسى مخاطب را در این آیه، تمام بیوتات پیامبر(صلى الله علیه وآله) و همه کسانى که جزء خاندان او هستند بداند!
حتى، در بعضى از روایات آمده است: پیامبر(صلى الله علیه وآله) سه بار این جمله را تکرار کرد: «خداوندا اهلبیت من اینها هستند، پلیدى را از آنها دور کن» (اللّهَّم هؤُلاءِ أهْلُبَیْتِى وَ خاصَّتِى فَاذْهَبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِیراً).(8)
* * *
ج: در روایات فراوان دیگرى مى خوانیم: بعد از نزول آیه فوق، پیامبر(صلى الله علیه وآله)مدت شش ماه، هنگامى که براى نماز صبح از کنار خانه «فاطمه»(علیها السلام) مى گذشت، صدا مى زد: الصَّلوةَ یا أَهْلَ الْبَیْتِ! إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً: «هنگام نماز است اى اهل بیت!، خداوند، مى خواهد پلیدى را از شما اهل بیت دور کند، و شما را پاک سازد».
این حدیث را «حاکم حسکانى» از «انس بن مالک» نقل کرده است.(9)
در روایت دیگرى که از «ابو سعید خدرى» از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل شده مى خوانیم: «پیامبر این برنامه را تا هشت یا نه ماه ادامه داد»!.(10)
حدیث فوق را «ابن عباس» نیز از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل کرده است.(11)
این نکته قابل توجه است که: تکرار این مسأله در مدت شش یا هشت یا نه ماه، به طور مداوم در کنار خانه «فاطمه»(علیها السلام) براى این است که: مطلب را کاملاً مشخص کند تا در آینده تردیدى براى هیچ کس باقى نماند، که این آیه، تنها در شأن این گروه نازل شده است، به خصوص این که تنها خانه اى که درِ ورودى آن، در مسجد پیامبر(صلى الله علیه وآله) باز مى شد، ـ بعد از آن که دستور داد درهاى خانه هاى دیگران به سوى مسجد بسته شود ـ در خانه «فاطمه» بود، و طبعاً همیشه، جمعى از مردم به هنگام نماز این سخن را در آنجا از پیامبر مى شنیدند (دقت کنید).
با این حال، جاى تعجب است: بعضى از مفسران اصرار دارند که آیه مفهوم عامى دارد و همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز در آن وارد هستند، هر چند اکثریت علماى اسلام اعم از شیعه و اهل سنت، آن را محدود به این پنج تن مى دانند.
قابل توجه این که: «عایشه» همسر پیامبر(صلى الله علیه وآله) که طبق گواهى روایات اسلامى در بازگو کردن فضائل خود، و ریزه کاریهاى ارتباطش با پیامبر چیزى فروگذار نمى کرد، اگر این آیه شامل او مى شد، قطعاً در لابلاى سخنانش به مناسبتهائى از آن سخن مى گفت، در حالى که هرگز چنین چیزى از او نقل نشده است.
* * *
د: روایات متعددى از «ابو سعید خدرى» صحابى معروف نقل شده که با صراحت گواهى مى دهد: «این آیه تنها درباره همان پنج تن نازل شده است» (نُزِلَتْ فِى خَمْسَة: فِى رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) وَ عَلِىٍّ وَ فاطِمَهَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ(علیهم السلام)).(12)
این روایات، به قدرى زیاد است که بعضى از محققین آن را متواتر مى دانند.
از مجموع آنچه گفتیم، چنین نتیجه مى گیریم که منابع و راویان احادیثى که دلالت بر انحصار آیه، به پنج تن مى کند، به قدرى زیاد است که جاى تردید در آن باقى نمى گذارد، تا آنجا که در «احقاق الحق» بیش از هفتاد منبع از منابع معروف اهل سنت گرد آورى شده، و منابع شیعه در این زمینه از هزار هم مى گذرد.(13)
نویسنده کتاب «شواهد التنزیل» که از علماى معروف برادران اهل سنت است بیش از 130 حدیث در این زمینه نقل کرده است.(14)
از همه اینها گذشته، پاره اى از همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) در طول زندگى خود به کارهائى دست زدند که هرگز با مقام معصوم بودن، سازگار نیست، مانند ماجراى «جنگ جمل» که قیامى بود بر ضد امام وقت، که سبب خونریزى فراوانى گردید و به گفته بعضى از مورخان تعداد کشتگان این جنگ به هفده هزار نفر بالغ مى شد.
بدون شک، این ماجرا به هیچ وجه قابل توجیه نیست و حتى مى بینیم خود «عایشه» نیز بعد از این حادثه، اظهار ندامت مى کند که نمونه اى از آن در بحثهاى پیشین گذشت.
عیب جوئى «عایشه» از «خدیجه» که از بزرگترین و فداکارترین و با فضیلتترین زنان اسلام است در تاریخ اسلام مشهور است، این سخن به قدرى بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) ناگوار آمد که، از شدت غضب مو بر تنش راست شد، فرمود: «به خدا سوگند که هرگز همسرى بهتر از او نداشتم، او زمانى ایمان آورد که مردم کافر بودند، و زمانى اموالش را در اختیار من گذاشت که مردم همه از من بریده بودند»!.(15)
* * *
3 ـ آیا اراده الهى در اینجا تکوینى است یا تشریعى؟
در لابلاى تفسیر آیه، اشاره اى به این موضوع داشتیم که «اراده» در جمله «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ» اراده تکوینى است، نه تشریعى.
براى توضیح بیشتر، باید یادآور شویم که: منظور از اراده تشریعى، همان اوامر و نواهى الهى است، فى المثل، خداوند از ما نماز و روزه و حج و جهاد خواسته، این اراده تشریعى است.
معلوم است اراده تشریعى به افعال ما تعلق مى گیرد، نه افعال خداوند، در حالى که در آیه فوق، متعلق اراده، افعال خدا است، مى گوید: خدا اراده کرده است که پلیدى را از شما ببرد، بنابراین، چنین اراده اى باید تکوینى باشد، و مربوط به خواست خداوند در عالم تکوین.
افزون بر این، مسأله «اراده تشریعى» نسبت به پاکى و تقوا، انحصار به اهلبیت(علیهم السلام) ندارد; چرا که خدا به همه دستور داده است: پاک باشند و با تقوا، و این مزیتى براى آنها نخواهد بود; زیرا همه مکلفان مشمول این فرمانند.
به هر حال، این موضوع یعنى «اراده تشریعى» نه تنها با ظاهر آیه سازگار نیست که با احادیث گذشته به هیچ وجه تناسبى ندارد، زیرا همه این احادیث سخن از یک مزیت والا و ارزش مهم ویژه دارد که مخصوص اهلبیت(علیهم السلام) است.
این نیز مسلّم است که «رجس» در اینجا به معنى پلیدى ظاهرى نمى باشد، بلکه، اشاره به پلیدیهاى باطنى است و اطلاق این کلمه، هرگونه انحصار و محدودیت را در شرک، کفر و اعمال منافى عفت و مانند آن نفى مى کند، و همه گناهان و آلودگیهاى عقیدتى و اخلاقى و عملى را شامل مى شود.
نکته دیگرى که، باید به دقت متوجه آن بود این است که: اراده تکوینى که به معنى خلقت و آفرینش است، در اینجا به معنى مقتضى است نه علت تامه، تا موجب جبر و سلب اختیار گردد.
توضیح این که: مقام عصمت، به معنى یک حالت تقواى الهى است که به امداد پروردگار، در پیامبران و امامان ایجاد مى شود اما با وجود این حالت، چنان نیست که آنها نتوانند گناه کنند، بلکه قدرت این کار را دارند، و با اختیار خود از گناه چشم مى پوشند.
درست همانندِ یک طبیب بسیار آگاه که هرگز یک ماده بسیار سمى را که خطرات جدى آن را مى داند نمى خورد، با این که قدرت بر این کار دارد، اما آگاهیها و مبادى فکرى و روحى او سبب مى شود که با میل و اراده خود از این کار چشم بپوشد.
این نکته نیز لازم به یادآورى است که: این تقواى الهى موهبت ویژه اى است که به پیغمبران داده شده، نه به دیگران، ولى باید توجه داشت که خداوند این امتیاز را به خاطر مسئولیت سنگین رهبرى به آنها داده.
بنابراین، امتیازى است که بهره آن عاید همگان مى شود و این عین عدالت است، درست مانند امتیاز خاصى که خداوند به پرده هاى ظریف و بسیار حساس چشم داده که تمام بدن از آن بهره مى گیرد.
از این گذشته، به همان نسبت که پیامبران امتیاز دارند و مشمول مواهب الهى هستند، مسئولیتشان نیز سنگین است و یک ترک اولاى آنها معادل یک گناه بزرگ افراد عادى است، و این مشخص کننده خط عدالت است.
نتیجه این که: این اراده یک اراده تکوینى است در سر حد یک مقتضى (نه علت تامه) و در عین حال نه موجب جبر است و نه سلب مزیت و افتخار.
* * *
4 ـ جاهلیت قرن بیستم!
همان گونه که اشاره شد، جمعى از مفسران در تفسیر «الجاهلیة الاولى» در آیات مورد بحث، گرفتار شک و تردید شدند، گوئى نتوانستند باور کنند که بعد از ظهور اسلام، نوعى دیگر جاهلیت در جهان پا به عرصه وجود خواهد گذاشت که جاهلیت عرب قبل از اسلام در مقابل آن، موضوع کم اهمیتى خواهد بود.
ولى امروز، این امر براى ما که شاهد مظاهر جاهلیت وحشتناک قرن بیستم هستیم، کاملاً حل شده است، و باید آن را به حساب یکى از پیشگوئیهاى اعجاز آمیز قرآن مجید گذارد.
اگر عرب در عصر جاهلیت اولى، جنگ و غارتگرى داشت، و فى المثل چندین بار، «بازار عکاظ» صحنه خونریزیهاى احمقانه گردید که چند تن کشته شدند، در جاهلیت عصر ما جنگهاى جهانى رخ مى دهد که گاه بیست ملیون نفر در آن قربانى و بیش از آن مجروح و ناقص الخلقه مى شوند!
اگر در جاهلیت عرب، زنان، «تبرج به زینت» مى کردند، و روسرى هاى خود را کنار مى زدند، به گونه اى که مقدارى از سینه و گلو و گردنبند و گوشواره آنها نمایان مى گشت، در عصر ما کلوپهائى تشکیل مى شود به نام کلوپ برهنگان (که نمونه آن در انگلستان معروف است) که با نهایت معذرت افراد در آن برهنه مادرزاد مى شوند، رسوائیهاى پلاژهاى کنار دریا، استخرها و حتى معابر عمومى نگفتنى است.
اگر در جاهلیت عرب، «زنان آلوده ذوات الاعلام» بودند که پرچم بر در خانه خود مى زدند، تا افراد را به سوى خود دعوت کنند!، در جاهلیت قرن ما افرادى هستند که در روزنامه هاى مخصوص مطالبى را در این زمینه مطرح مى کنند، که قلم از ذکر آن جداً شرم دارد، و جاهلیت عرب، بر آن صد شرف دارد.
خلاصه، چه گوئیم از وضع مفاسدى که در تمدن مادى ماشینى منهاى ایمان عصر ما وجود دارد، که ناگفتنش بهتر است، و نباید این تفسیر را با آن آلوده کرد.
آنچه گفتیم، فقط مشتى از خروار، براى نشان دادن زندگى کسانى بود که از خدا فاصله مى گیرند، و با داشتن هزاران دانشگاه و مراکز علمى و دانشمندان معروف، در منجلاب فساد غوطهور مى شوند، و حتى گاهى همین مراکز علمى و دانشمندانشان در اختیار همان فجایع و مفاسد قرار مى گیرند.
* * *
1 ـ البته در صورتى که از ماده «قرار» بوده باشد، فعل امر آن «اقررن» مى شود که راء اول به عنوان تخفیف حذف شده و فتحه آن به قاف منتقل مى گردد و با وجود آن از همزه وصل بى نیاز مى شویم و «قرن» مى شود (دقت کنید).
2 ـ «راغب» در کتاب «مفردات» در ماده «رجس» معنى فوق و چهار نوع مصداق آن را بیان کرده است.
3 ـ این که: بعضى «بیت» را در اینجا اشاره به «بیت اللّه الحرام» و کعبه دانسته اند و اهل آن را «متقون» شمرده اند، بسیار با سیاق آیات نامتناسب است، چرا که در این آیات سخن از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و بیت او در میان است، نه بیت اللّه الحرام و هیچگونه قرینه اى بر آنچه گفته اند وجود ندارد.
4 ـ حج، آیه 30 ـ مائده، آیه 90 ـ توبه، آیه 125 ـ انعام، آیه 145.
5 ـ «طبرسى» در «مجمع البیان»، جلد 8، صفحه 357، ذیل آیه مورد بحث ـ این حدیث به طرق دیگر نیز از «ام سلمه» به همین مضمون نیز نقل شده است (به «شواهد التنزیل» حاکم حسکانى، جلد 2، صفحه 56 به بعد مراجعه شود).
6 ـ «مجمع البیان»، جلد 8، صفحه 357، ذیل آیه مورد بحث.
7 ـ «شواهد التنزیل»، جلد 2، صفحه 31 به بعد.
8 ـ «درّ المنثور»، ذیل آیه مورد بحث.
9 ـ «شواهد التنزیل»، جلد 2، صفحه 11.
10 ـ «شواهد التنزیل»، جلد 2، صفحات 28 و 29.
11 ـ «درّ المنثور»، ذیل آیه مورد بحث.
12 ـ «شواهد التنزیل»، جلد 2، صفحه 25.
13 ـ به جلد دوم «احقاق الحق» و پاورقى هاى آن مراجعه شود.
14 ـ به جلد دوم «شواهد التنزیل» از صفحه 10 تا 92 مراجعه شود.
15 ـ «استیعاب» و «صحیح بخارى» و «مسلم»، طبق نقل «المراجعات»، صفحه 229، نامه 72.