سبإ

أَنِ اعْمَلْ سَابِغَاتٍ وَقَدِّرْ فِي السَّرْدِ ۖ وَاعْمَلُوا صَالِحًا ۖ إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ 11

10وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ مِنّا فَضْلاً یا جِبالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ وَ أَلَنّا لَهُ الْحَدِیدَ

11أَنِ اعْمَلْ سابِغات وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

 

ترجمه:

10 ـ و ما به داود از سوى خود فضیلتى بزرگ بخشیدیم; (به کوهها و پرندگان گفتیم:) اى کوهها و پرندگان! با او هم آواز شوید و همراه او تسبیح خدا گوئید! و آهن را براى او نرم کردیم.

11 ـ (و به او گفتیم:) زره هاى کامل و فراخ بساز، و حلقه ها را به اندازه و متناسب کن! و عمل صالح به جا آورید که من به آنچه انجام مى دهید بینا هستم!

 

 
تفسیر:

مواهب بزرگ خدا بر داود(علیه السلام)

از آنجا که در آخرین آیه بحث گذشته، سخن از «عبد منیب» و بنده توبه کار بود، و مى دانیم این توصیف در بعضى از آیات قرآن (24 سوره «ص») براى  «داود» پیامبر ـ به شرحى که به خواست خدا خواهد آمد ـ ذکر شده است، در اینجا گوشه اى از حال این پیامبر بزرگ و فرزندش «سلیمان»(علیه السلام) به عنوان الگو بازگو مى شود، و بحث گذشته تکمیل مى گردد.

ضمناً، هشدارى است براى همه کسانى که نعمتهاى خدا را به دست فراموشى مى سپرند، و به هنگامى که بر اریکه قدرت مى نشینند خدا را بنده نیستند.

در نخستین آیه، مى گوید: «ما به داود از فضل خود نعمتى بزرگ بخشیدیم» (وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ مِنّا فَضْلاً).

واژه «فضل» مفهوم وسیعى دارد، و تمام مواهبى را که خدا به «داود» ارزانى داشته، شامل مى شود، و ذکر آن به صورت «نکره» دلیل بر عظمت آن است.

«داود» پیامبر(علیه السلام) مشمول مواهب بسیارى، ـ چه در جنبه معنوى و چه در جنبه مادى ـ از سوى پروردگار شده بود، که آیات قرآن گویاى آن است:

در یک جا مى گوید: «ما به او و فرزندش علم وافرى دادیم، و آنها گفتند: خدا را سپاس، که ما را بر بسیارى از بندگان مؤمنش فضل و برترى بخشیده است»

(وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْماً وَ قالاَ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی فَضَّلَنا عَلى کَثِیر مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِینَ).(1)

در جائى دیگر، مخصوصاً روى آگاهى از سخن گفتن حیوانات تکیه شده، و به عنوان یک فضیلت بزرگ، مطرح گردیده: یا أَیُّهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوتِینا مِنْ کُلِّ شَیْء إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ: «اى مردم سخن گفتن پرندگان به ما تعلیم داده شده، و از همه چیز به ما بهره داده، این فضیلت آشکارى» (از سوى  پروردگار است).(2)

معجزات مختلفى که در ذیل آیه مورد بحث، از آن سخن به میان خواهد آمد، بخشى از آن فضائل است، و نیز صوت و آهنگ بسیار زیبا، و قدرت بر قضاوت عادلانه که در سوره «ص» به آن اشاره شده، بخشى دیگر از این فضل الهى محسوب مى شود، و از همه مهمتر فضیلت نبوت و رسالت بود که خدا در اختیار «داود» گذاشت.

به هر حال، بعد از این اشاره سر بسته، به شرح آن مى پردازد، و قسمتى از فضائل معنوى، و بخشى از فضیلتهاى مادى «داود» را بدین گونه شرح مى دهد: «ما به کوهها گفتیم: با داود همصدا شوید، و همچنین شما اى پرندگان با او هم آواز گردید» و هر گاه او ذکر و تسبیح خدا مى گوید زمزمه را سر دهید (یا جِبالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ).

کلمه «أَوِّبى» در اصل از «تأویب» به معنى «ترجیع و گرداندن صدا در گلو» است، این ماده گاهى به معنى «توبه» نیز استعمال مى شود، به خاطر این که حقیقت آن بازگشت به سوى خداست.

گر چه، همه ذرات جهان ذکر، تسبیح و حمد خدا مى گویند، خواه داودى با آنها همصدا بشود، یا نشود، ولى امتیاز «داود» این بود که: به هنگام بلند کردن صدا و سردادن نغمه تسبیح، آنچه در کمون و درون این موجودات بود، آشکار مى گشت، و زمزمه درونى، به نغمه برونى تبدیل مى شد، همان گونه که در مورد تسبیح «سنگریزه» در دست پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نیز در روایات آمده است.

در روایتى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: إِنَّهُ خَرَجَ یَقْرَأُ الزَّبُورَ وَ کانَ إِذا قَرَأَ  الزَّبُورَ لایَبْقى جَبَلٌ وَ لا حَجَرٌ وَ لا طائِرٌ إِلاّ أَجابَهُ!: «داود، به سوى دشت و بیابان خارج گردید، در حالى که زبور قرائت مى کرد و هنگامى که زبور را تلاوت مى کرد، هیچ کوه و سنگ و پرنده اى نبود، مگر این که با او همصدا مى شد».(3)

بعد از ذکر این فضیلت معنوى، به ذکر یک فضیلت مادى پرداخته، مى گوید: «و ما آهن را براى او نرم کردیم» (وَ أَلَنّا لَهُ الْحَدِیدَ).

ممکن است گفته شود: خداوند به صورت اعجاز مانندى، روش نرم کردن آهن را به داود تعلیم داد، آن چنان که بتواند از آن مفتول هاى نازک و محکمى براى بافتن زره بسازد، و یا گفته شود: قبل از «داود» براى دفاع در جنگها از صفحات آهن استفاده مى شد، که هم سنگین بود و هم اگر آن را به خود مى بستند چنان خشک و انعطاف ناپذیر بود، که جنگجویان را سخت ناراحت مى کرد، هیچ کس تا آن روز نتوانسته بود، از مفتول هاى باریک و محکم آهن، چیزى همچون زره ببافد، که همچون لباس به راحتى در تن برود، و با حرکات بدن نرم و روان باشد.

ولى ظاهر آیه این است که: نرم شدن آهن در دست «داود»، به فرمان الهى و به صورت اعجاز انجام مى گرفت، چه مانعى دارد، همان کسى که به کوره داغ خاصیت نرم کردن آهن را داده، همین خاصیت را به شکل دیگر در پنجه هاى «داود»(علیه السلام) قرار دهد؟ در بعضى از روایات اسلامى نیز به این معنى اشاره شده است.(4)

در حدیثى آمده است: خداوند به «داود» وحى فرستاد: نِعْمَ الْعَبْدُ أَنْتَ إِلاّ أَنَّکَ تَأْکُلُ مِنْ بَیْتِ المالِ فَبَکى داوُدُ أَرْبَعِیْنَ صَباحاً فَاَلانَ اللّهُ لَهُ الْحَدِیدَ وَ  کانَ یَعْمَلُ کُلَّ یَوْم دِرْعاً... فَاسْتَغْنى عَنْ بَیْتِ الْمالِ: «تو بنده خوبى هستى، جز این که از بیت المال ارتزاق مى کنى، داود 40 روز گریه کرد (و از خدا راه حلى خواست) خداوند، آهن را براى او نرم کرد، او هر روز یک زره مى ساخت... و به این وسیله از بیت المال بى نیاز شد».(5)

درست است که بیت المال، مصرف کسانى است که خدمت بدون عوض، به جامعه مى کنند، و بارهاى زمین مانده مهم را بر مى دارند، ولى، چه بهتر که انسان بتواند، هم این خدمت را بکند، و هم از کدّ یمین ـ در صورت توانائى ـ امرار معاش نماید، و «داود» مى خواست چنین بنده ممتازى باشد.

به هر حال داود از این توانائى که خدا به او داده بود، در بهترین طریق یعنى ساختن «وسیله جهاد»، آن هم وسیله حفاظت در برابر دشمن، استفاده مى کرد، و هرگز از آن در وسائل عادى زندگى بهره گیرى ننمود، و تازه از در آمد آن ـ طبق بعضى از روایات ـ علاوه بر این که زندگى ساده خود را اداره مى کرد، چیزى هم به نیازمندان انفاق مى نمود،(6) اضافه بر اینها فایده دیگر این کار، آن بود که معجزه اى گویا براى او محسوب مى شد.

بعضى از مفسران، چنین نقل کرده اند: «لقمان» به هنگامى که «داود»(علیه السلام)نخستین زره را مى بافت، به حضور او آمد، دید آهن را به صورت مفتول ها و حلقه هاى متعددى در مى آورد، و در هم فرو مى کند، این منظره، سخت نظر «لقمان» را به خود جلب کرد، در فکر فرو رفت، ولى همچنان نگاه مى کرد، و هیچ سؤالى ننمود، تا این که «داود» بافتن زره را به پایان رسانید، برخاست و بر تن کرد گفت: «چه وسیله دفاعى خوبى براى جنگ است»؟! «لقمان» که هدف  نهائى را در یافته بود، چنین گفت: الصَّمْتُ حِکْمَةٌ وَ قَلِیلٌ فاعِلُهُ!: «خاموشى حکمت است، اما کمتر کسى آن را انجام مى دهد»!.(7)

* * *

آیه بعد، شرحى براى زره ساختن «داود»(علیه السلام) و فرمان بسیار پر معنى پروردگار در این زمینه است، مى گوید: «ما به او گفتیم: زره هاى کامل بساز، و حلقه هاى آنها را به اندازه و متناسب کن» (أَنِ اعْمَلْ سابِغات وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ).

«سابِغات» جمع «سابغ» به معنى «زره کامل و فراخ» است، و «اسباغ نعمت» نیز، به معنى فراخى نعمت است.

«سَرد» در اصل به معنى بافتن اشیاء خشن، همانند زره است، جمله «وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ» مفهومش، همان رعایت کردن اندازه هاى متناسب، در حلقه هاى زره و طرز بافتن آن است.

در واقع، خداوند به «داود» دستورى مى دهد که، باید سرمشقى براى همه صنعتگران و کارگران با ایمان جهان باشد، دستور محکم کارى و رعایت دقت در کیفیت و کمیت در مصنوعات، آن چنان که مصرف کنندگان به خوبى و راحتى بتوانند از آن استفاده کنند، و از استحکام کامل برخوردار باشد.

به «داود» مى گوید: زره را گشاد و راحت درست کن، تا جنگجو به هنگام پوشیدن، در زندان زره گرفتار نشود، نه حلقه ها را بیش از اندازه کوچک و باریک کن که حالت انعطاف خود را از دست بدهد، و نه زیاد درشت و بى قواره که گاه نوک شمشیر و خنجر و نیزه و تیر، از آن بگذرد، همه چیزش به اندازه و متناسب باشد.

 خلاصه این که: خداوند، هم «ماده» اصلى را به مقتضاى «أَلَنّا لَهُ الْحَدِیدَ» در اختیار «داود» گذاشت، و هم طرز صورت بخشیدن و ساختن زره را به او آموزش داد، تا محصولى کامل از این «ماده» و «صورت» فراهم گردد.

و در پایان آیه، «داود» و خاندانش را مخاطب ساخته مى گوید: «عمل صالح به جا آورید که من نسبت به آنچه انجام مى دهید، بصیر و بینا هستم» (وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ).

مخاطب در آغاز آیه تنها داود است، و در پایان، او و خاندانش یا او و قومش مى باشد، چرا که همه این مسائل، مقدمه براى عمل صالح است، هدف، ساختن زره و کسب در آمد نیست، هدف، عمل صالح است، و اینها وسیله اى است در آن مسیر، که هم داود از آن بهره مى گرفت، و هم خاندانش.

و یکى از شئون عمل صالح آن است که: در صنایع دقت کافى را از هر جهت رعایت کنند، و محصول کامل و مفیدى ارائه دهند، و از هر گونه بد کارى و کم کارى، بپرهیزند.

این احتمال، نیز وجود دارد که: مخاطب به این خطاب داود(علیه السلام) و تمام کسانى که از دست رنج و دستباف او استفاده مى کردند، بوده باشد، اشاره به این که: این وسیله دفاعى را در راه عمل صالح به کار گیرند، نه در طریق ظلم و جور و گناه.

* * *


1 ـ نمل، آیه 15.

2 ـ نمل، آیه 16.

3 ـ «کمال الدین صدوق»، (طبق نقل «المیزان»، جلد 16، صفحه 390).

4 ـ تفسیر «برهان»، جلد 3، صفحه 343، و تفسیر «نور الثقلین»، جلد 4، صفحه 315.

5 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیات مورد بحث.

6 ـ تفسیر «ابوالفتوح رازى»، جلد 9، صفحه 192.

7 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.