سبإ

وَالَّذِينَ يَسْعَوْنَ فِي آيَاتِنَا مُعَاجِزِينَ أُولَٰئِكَ فِي الْعَذَابِ مُحْضَرُونَ 38

34وَ ما أَرْسَلْنا فِی قَرْیَة مِنْ نَذِیر إِلاّ قالَ مُتْرَفُوها إِنّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ

35وَ قالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوالاً وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ

 

36قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لایَعْلَمُونَ

37وَ ما أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ بِالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنا زُلْفى إِلاّ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِکَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْفِ بِما عَمِلُوا وَ هُمْ فِی الْغُرُفاتِ آمِنُونَ

38وَ الَّذِینَ یَسْعَوْنَ فِی آیاتِنا مُعاجِزِینَ أُولئِکَ فِی الْعَذابِ مُحْضَرُونَ

 

ترجمه:

34 ـ و ما در هیچ شهر و دیارى پیامبرى بیم دهنده نفرستادیم مگر این که مترفین آنها (که مست ناز و نعمت بودند) گفتند: «ما به آنچه فرستاده شده اید کافریم»!

35 ـ و گفتند: «اموال و اولاد ما (از همه) بیشتر است (و این نشانه علاقه خدا به ماست); و ما هرگز مجازات نخواهیم شد»!

36 ـ بگو: «پروردگار من روزى را براى هر کس بخواهد وسیع یا تنگ مى کند، (این ربطى به قرب در درگاه او ندارد); ولى بیشتر مردم نمى دانند»!

37 ـ اموال و فرزندانتان هرگز شما را نزد ما مقرّب نمى سازد، جز کسانى که ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند که براى آنان پاداش مضاعف در برابر کارهائى است که انجام داده اند; و آنها در غرفه هاى (بهشتى) در (نهایت) امنیت خواهند بود!

38 ـ و آنها که براى انکار و ابطال آیات ما تلاش مى کنند و مى پندارند از چنگال قدرت ما فرار خواهند کرد، در عذاب (الهى) احضار مى شوند!

 

تفسیر:

 

مال و فرزند دلیل قرب به خدا نیست!

از آنجا که در آیات گذشته، سخن از اغواگرى مستکبران بود، در آیات مورد بحث، گوشه اى از این اغواگرى را منعکس مى سازد، و ضمناً به پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) نیز دلدارى مى دهد، که: اگر با تو مخالفت کنند، تعجب مکن! مخالفت مستکبران مرفه با پیامبران راستین یک شیوه دائمى آنها بوده است.

مى گوید: «ما هرگز در هیچ شهر و دیارى پیامبر انذارکننده اى نفرستادیم، مگر این که: مترفین ـ همان متنعمان مغرور و مست نعمت ـ مى گفتند: ما به آنچه شما به آن فرستاده شده اید، کافریم، و آنچه را نامش پیام الهى مى نهید، قبول نداریم» (وَ ما أَرْسَلْنا فِی قَرْیَة مِنْ نَذِیر إِلاّ قالَ مُتْرَفُوها إِنّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ).

«نَذِیر» به معنى «بیم دهنده»، اشاره به پیامبران الهى است که مردم را از عذاب الهى در برابر کج روى ها و بیدادگرى ها و گناه و فساد، بیم مى دادند.

«مُتْرَفُوها» جمع «مُتْرَف» از ماده «ترف» (بر وزن طرف) به معنى «تنعم» است، و مترف به کسى مى گویند که: فزونى نعمت و زندگى مرفه او را مست و مغرور و غافل کرده، و به طغیان گرى واداشته است.(1)

آرى، معمولاً کسانى که در صف اول مخالفین انبیاء بودند، همین گروه مترف طغیانگرِ غافل بودند; زیرا تعلیمات انبیاء را از یک سو مزاحم کامجوئى و هوسرانى خود مى دیدند، و از سوى دیگر، مدافع حقوق محرومانى که با غصب حقوق آنها، به این زندگى پر زرق و برق رسیده بودند، و از سوى سوم آنها همیشه براى پاسدارى مال و ثروتشان قدرت حکومت را یدک مى کشیدند، و  پیامبران را در تمام این جهات، در نقطه مقابل خود مى دیدند، لذا، فوراً به مبارزه برمى خاستند.

عجب این که: آنها انگشت روى حکم و تعلیم خاصى نمى گذاشتند، بلکه در بست مى گفتند: «ما به تمام آنچه شما مبعوث شده اید کافریم»، و حتى یک گام هم با شما همراه نیستیم، که این خود بهترین دلیل بر لجاجت و عناد آنها در برابر حق بود.

این معنى مسأله مهمى است که قرآن، در آیات مختلف از آن پرده برداشته، که غالباً محرومان، نخستین کسانى بودند که، دعوت انبیاء را «لبیک» مى گفتند، و متنعمین مغرور، نیز اولین گروهى بودند که علم مخالفت را برمى داشتند.

با این که: منکران دعوت انبیاء، مسلماً منحصر به این گروه نبودند، ولى غالباً عاملان فساد و داعیان به شرک و خرافات، آنها بودند که، دائماً سعى داشتند دیگران را هم به زور به این طرق بکشانند.

در آیات 23 سوره «زخرف»، 116 سوره «هود»، و 33 سوره «مؤمنون» نیز همین معنى آمده است.

نه تنها در برابر انبیاء، که در برابر هر قدم اصلاحى که از ناحیه هر دانشمند مصلح و عالم مجاهدى برداشته شود، این گروه سر به مخالفت برمى دارند، و براى در هم شکستن برنامه هاى مصلحان، توطئه مى چینند، و از هیچ جنایتى روى گردان نیستند.

* * *

آیه بعد، به منطق پوشالى آنها که در هر زمانى براى اثبات برترى خود متوسل مى شدند، و به اغفال عوام مى پرداختند، اشاره کرده، مى گوید: «و آنها گفتند: ما از همه ثروتمندتر و پراولادتریم» (وَ قالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوالاً وَ أَوْلاداً).  خداوند، به ما محبت دارد، هم اموال فراوان در اختیار ما نهاده، و هم نیروى انسانى بسیار، و این دلیل بر لطف او در حق ما و نشانه مقام و موقعیت ما در نزد او است «و ما (نور چشمى ها) هرگز مجازات نخواهیم شد»! (وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ).

مگر خداوند، عزیز کرده هاى خود را هم مجازات مى کند؟! اگر ما مطرود درگاه او هستیم، چرا این همه نعمت، به ما داد؟! خلاصه، آبادى دنیاى ما دلیل روشنى بر آبادى آخرت ماست!

بعضى از مفسران، احتمال داده اند: جمله «وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ» دلیل بر آن است که آنها به طور کلى منکر قیامت و عذاب بودند. ولى، آیات بعد نشان مى دهد: این جمله، ناظر به این معنا نیست، بلکه، منظورشان این بوده که: آنها به دلیل ثروتشان، مقرب درگاه خدایند.

* * *

آیه بعد، این منطق پوشالى و عوام فریبانه را به عالیترین وجه پاسخ مى دهد و در هم مى کوبد، روى سخن را به پیامبر(صلى الله علیه وآله) کرده، مى فرماید: «به آنها بگو: پروردگار من، روزى را براى هر کس بخواهد گسترش مى دهد، و براى هر کس بخواهد، سخت مى گیرد» و این ها همه طبق مصالحى است که براى آزمون خلق و نظام زندگى انسان لازم مى داند، و ربطى به قدر و مقام در درگاهِ خدا، ندارد (قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ).

بنابراین، هرگز نباید وسعت روزى را دلیل بر سعادت، و تنگى روزى را دلیل بر شقاوت شمرد «اما اکثر مردم از این واقعیت بى خبرند» (وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لایَعْلَمُونَ).

البته اکثریت ناآگاه و بى خبر، چنین هستند، و گرنه این مسأله براى آگاهان  واضح و روشن است.

* * *

سپس با صراحت بیشترى همین معنى را تعقیب کرده، مى گوید: «هرگز چنان نیست که اموال و اولادتان، شما را نزد ما مقرب سازد» (وَ ما أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ بِالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنا زُلْفى).(2)

این اشتباه بزرگى است که دامنگیر گروهى از عوام شده است، که تصور مى کنند آنها که در این جهان از نظر مادى گرفتار محرومیت اند، مغضوب و مطرود درگاه خدا هستند، و آنها که در رفاه نعمت غوطهورند، محبوب و مقبول او مى باشند.

چه بسیار افراد محرومى که با این وسیله، آزمایش مى شوند، و به برترین مقامات مى رسند، و چه بسیار افراد متنعمى، که اموال و ثروتشان بلاى جانشان و مقدمه مجازاتشان است.

مگر قرآن در آیه 15 سوره «تغابن» صریحاً نمى گوید: إِنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ وَ اللّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ: «اموال و فرزندان شما وسیله آزمایش شما هستند و پاداش عظیم نزد خدا است».

این سخن، بدان معنى نیست که انسان دست از تلاش و کوشش لازم، براى زندگى بر دارد، بلکه، هدف این است که داشتن امکانات اقتصادى و نیروى انسانى فراوان، هرگز معیار ارزش معنوى انسانها در پیشگاه خدا نمى شود.

آن گاه به معیار اصلى ارزشهاى انسانها و آنچه مایه تقرب به درگاه خدا مى شود، پرداخته، (به صورت یک استثناى منفصل) مى گوید: «مگر کسانى که ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند که براى آنها در برابر اعمالشان پاداش مضاعف است، و در غرفه هاى بهشتى در نهایت امنیت به سر مى برند» (إِلاّ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِکَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْفِ بِما عَمِلُوا وَ هُمْ فِی الْغُرُفاتِ آمِنُونَ).(3)

بنابراین، تمام معیارها به این دو امر باز مى گردد، «ایمان» و «عمل صالح» از هر کس، در هر زمان، در هر مکان، از هر قشر و هر گروه، و تفاوت انسانها در پیشگاه خدا، به تفاوت درجات ایمان و مراتب عمل صالح آنها است، و جز این چیز دیگرى نیست.

حتى علم و دانش و انتساب به افراد بزرگ، حتى به پیامبران، اگر توأم با این دو معیار نباشد، به تنهائى چیزى بر ارزش انسان نمى افزاید.

اینجا است که قرآن، با صراحت بى نظیرش، قلم بطلان بر تمام پندارهاى انحرافى و خرافى در زمینه عوامل قرب به پروردگار، و ارزش وجودى انسان کشیده، و معیار اصیل را در دو چیز خلاصه کرده، که همه انسانها قدرت بر تحصیل آن را دارند، و امکانات و محرومیت هاى مادى در آن مؤثر نیست.

آرى، اموال و اولاد نیز اگر در این مسیر قرار گیرند، به همین صبغه الهى در مى آیند و رنگ ایمان و عمل صالح مى پذیرند، و مایه قرب خدا مى شوند، اما اموال و اولادى که انسان را از خدا دور سازند، و همچون بتى مورد پرستش قرار گیرند، و مایه فساد و افساد گردند، آتش گیره هاى جهنمند، و به گفته قرآن، دشمن  جان انسان و دشمن سعادت او هستند: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِکُمْ وَ أَوْلادِکُمْ عَدُوّاً لَکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ: «اى کسانى که ایمان آورده اید، بعضى از همسران و فرزندان شما دشمن شما هستند، از آنها بر حذر باشید»!.(4)

ضمناً، چنان که قبلاً نیز اشاره کرده ایم: «ضِعف» تنها به معنى «دو چندان» نیست، بلکه به معنى «چند برابر» آمده است، و در آیه مورد بحث، به همین معنى است، زیرا مى دانیم پاداش هر کار نیک در نزد خدا حداقل ده برابر است، (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها)(5) و گاه به مراتب از این هم فراتر مى رود.

«غُرُفات» جمع «غرفه» به معنى حجره هائى است که در طبقه بالا قرار گرفته، که هم نور بیشترى دارد، و هم هواى بهتر، و هم از آفات به دور است، به همین دلیل، این تعبیر در مورد برترین منازل بهشت به کار رفته است.

این لغت در اصل از ماده «غرف» (بر وزن برف) به معنى برداشتن و بالا بردن و تناول چیزى است.

تعبیر به «آمِنُون» (کسانى که در امنیت به سر مى برند) در مورد بهشتیان، تعبیر بسیار جامعى است، که آرامش روح و جسم آنها را از هر نظر منعکس مى کند، چرا که نه ترس فنا و زوال و مرگ دارند، و نه ترس هجوم دشمن، نه بیمارى و آفت و اندوه، و نه حتى ترس از ترس! و نعمتى برتر از این نیست که انسان از هر نظر در امنیت به سر برد، همان گونه که بلائى بدتر از ناامنى در جنبه هاى مختلف زندگى وجود ندارد.

* * *

و در آیه بعد، گروه مقابل آنها را توصیف کرده، مى گوید: «اما آنها که براى  انکار و ابطال آیات ما تلاش و کوشش مى کنند، (نه خود ایمان دارند و نه اجازه مى دهند دیگران در راه حق گام نهند) و مى پندارند، مى توانند از چنگ قدرت ما فرار کنند، آنها در عذاب دردناک روز قیامت احضار مى شوند» (وَ الَّذِینَ یَسْعَوْنَ فِی آیاتِنا مُعاجِزِینَ أُولئِکَ فِی الْعَذابِ مُحْضَرُونَ).

آنها همان کسانى هستند که با استفاده از اموال، اولاد و نفرات خود به تکذیب انبیاء پرداخته اند، و به وسوسه خلق خدا مشغول شدند و آن چنان مغرور بودند که گمان مى کردند از چنگ عذاب الهى مى گریزند، ولى، همگى به فرمان خدا در دل آتش سوزانِ دوزخ احضار مى شوند.

جمله «أُولئِکَ فِی الْعَذابِ مُحْضَرُونَ»، چون سخنى از زمان آینده در آن نیست، ممکن است اشاره، به این معنى باشد که آنها، هم اکنون، نیز گرفتار عذابند، چه عذابى برتر از این زندانى که با مال و اولاد، براى خود ساخته اند؟!

این احتمال نیز وجود دارد که، تعبیر فوق به خاطر آن باشد که این وعده الهى، چنان مسلم است که گوئى الآن در آن قرار دارند، همان گونه که در جمله «وَ هُمْ فِی الْغُرُفاتِ آمِنُونَ» آمده است.

تعبیر به «مُعاجِزِین» به طورى که بعضى از ارباب لغت گفته اند، به معنى این است که آنها چنین مى پندارند: مى توانند از حوزه قدرت خدا و مجازاتش فرار کنند، در حالى که این پندارى باطل و بى اساس است.(6)

* * *

 
نکته ها:

ارزیابى ارزشها!

مسأله مهم در زندگانى افراد و جامعه ها مسأله «معیارهاى سنجش»، و نظام ارزشى حاکم بر فرهنگ آن جامعه است.

زیرا تمام حرکتها در زندگى فرد و جمع، از همین نظام ارزشى سرچشمه مى گیرد، و براى آفریدن این ارزشها است.

اشتباه یک قوم و ملت در این مسأله، و روى آوردن به ارزشهاى خیالى و بى اساس، کافى است، تاریخ آنها را به تباهى بکشد، و درک ارزشهاى واقعى و معیارهاى راستین، محکم ترین زیربناى کاخ سعادت آنها است.

دنیا پرستان مغرور، ارزش را تنها منحصر در مال و قدرتهاى مادى و نفرات خود مى دانند، حتى معیار شخصیت در پیشگاه خدا را در این چهار چوب تصور مى کنند، چنان که در آیات فوق، نمونه اى از آن دیدیم، و نمونه هاى فراوان دیگرى از آن در قرآن مجید به چشم مى خورد:

1 ـ «فرعون» جبّار و زر و زورپرست، به اطرافیانش مى گوید: من باور نمى کنم «موسى» از طرف خدا باشد، اگر راست مى گوید «پس چرا دست بندهاى طلا به او داده نشده است»؟! (فَلَوْ لا أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَب).(7)

او حتى نداشتن چنین زر و زیورى را دلیل بر پستى مقام موسى(علیه السلام)مى شمرد، و مى گوید: (أَمْ أَنَا خَیْرٌ مِنْ هذَا الَّذِی هُوَ مَهِینٌ).(8)

2 ـ مشرکان عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) از این که قرآن به مرد تهیدستى نازل شده تعجب مى کردند، و مى گفتند: لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُل مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ  عَظِیم: «چرا این قرآن بر شخصیت بزرگ و مرد ثروتمندى از سرزمین مکّه یا طائف نازل نشده است»؟!.(9)

3 ـ بنى اسرائیل به «اشموئیل» پیغمبر زمانشان در مورد انتخاب «طالوت» به فرماندهى لشکر، ایراد کرده گفتند: نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ: «ما از او به فرماندهى و حکومت سزاوارتریم، چرا که از دودمان معروفیم، به علاوه طالوت ثروتى ندارد»؟!.(10)

4 ـ مشرکان ثروتمند قوم «نوح» به او ایراد کردند: «چرا این افراد اراذل و پست اطراف تو را گرفته اند»؟! و منظورشان از پستى، نداشتن مال و ثروت بود!: قالُوا أَ نُؤْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الأَرْذَلُونَ: «آیا ما به تو ایمان بیاوریم در حالى که اراذل به تو ایمان آورده اند»؟!.(11)

5 ـ همین ایراد را ثروتمندان «مکّه» به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) کردند، که از چه رو اطراف تو را پا برهنه ها گرفته اند؟ ما حتى از بوى بدن اینها ناراحت مى شویم، اگر آنها را از خود برانى، ما در کنار توئیم، قرآن در سوره «کهف» سخت به آنها مى تازد، با شدیدترین لحنى آنها را تهدید مى کند، و به پیامبر(صلى الله علیه وآله) دستور مى دهد: تو باید با مردانى همنشین باشى که هر چند تهیدست اند، اما قلبشان مملو از عشق خدا است و صبح و شام رو به درگاه خدا مى آورند، و جز او کسى را نمى خواهند، اى پیامبر(صلى الله علیه وآله) با اینها باش، و هرگز روى از اینها مگردان: (وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِىِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَ لاتَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ).(12)

روى این جهات، نخستین و مهمترین گام اصلاحى انبیاء، در هم شکستن این چارچوبه هاى ارزشى دروغین بود، آنها با تعلیماتشان این معیارهاى غلط را  در هم ریختند، و ارزشهاى اصیل الهى را جانشین آن ساختند و با یک «انقلاب فرهنگى» محور شخصیت را از اموال، اولاد، ثروت، جاه و شهرت قبیله و فامیل، به تقوا و ایمان و عمل صالح مبدل ساختند.

نمونه آن را در آیات مورد بحث خواندیم، که بعد از کشیدن خط بطلان بر «اموال» و «اولاد» به عنوان یک وسیله تقرب، در پیشگاه الهى و گفتن: «وَ ما أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ بِالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنا زُلْفى»، بلافاصله، ارزش اصیل را با جمله «إِلاّ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً» جانشین آن مى کند.

آیه شریفه: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ»(13) که به صورت یک شعار اسلامى درآمده، بعد از نفى ارزشهاى وابسته به قبیله و عشیره، بیانگر همین انقلاب فکرى و ارزشى است.

طبق آیه 13 سوره «حجرات» هیچ چیز جز تقوا، ایمان توأم با احساس مسئولیت، و پاکى عمل، معیار ارزیابى شخصیت انسانها و قربشان در درگاه خدا نیست، و هر کس از این معیار اصیل، سهم بیشترى دارد، مقرب تر و گرامى تر است.

قابل توجه این که: در محیط «عربستان» قبل از آن که تعلیمات حیاتبخش اسلام و قرآن ظهور کند، بر اثر حاکمیت نظام ارزشى زر و زور، محصول آن محیط، مشتى غارتگر و زورگو همچون «ابوسفیان ها»، «ابوجهل ها» و «ابولهب ها» بود.

اما از همان محیط، بعد از انقلاب نظام ارزشى، «سلمان ها»، «ابوذرها»، «مقدادها» و «عمار یاسرها» برخاستند.

 جالب این که: قرآن مجید در سوره «زخرف» بعد از ذکر آیاتى که در فوق به آن اشاره کردیم، مى گوید: «نه تنها زرق و برق مادى دلیل بر شخصیت نیست، بلکه اگر مفاسدى از این رهگذر، به وجود نمى آمد، ما براى کافران خانه هائى قرار مى دادیم که سقفهاى آنها از نقره، و پله ها و نردبانهاى (گران قیمتى) داشته باشد، که به وسیله آن به طبقات بالا روند، و براى اطاقهاى آنها درهائى (پر زرق و برق) و تختهائى (زیبا) قرار مى دادیم که بر آن تکیه کنند، و هر گونه زیورى را در اختیار آنها مى گذاردیم، ولى اینها همه، متاع زندگى دنیا است، و سراى آخرت نزد پروردگارت براى پرهیزگاران است» (وَ لَوْ لا أَنْ یَکُونَ النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّة وَ مَعارِجَ عَلَیْها یَظْهَرُونَ * وَ لِبُیُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَیْها یَتَّکِؤُنَ * وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ کُلُّ ذلِکَ لَمّا مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ).(14)

اینها همه، براى این است که «ارزشهاى دروغین»، جاى «ارزشهاى واقعى» انسانى را نگیرد.

* * *


1 ـ «لسان العرب»، جلد 9، صفحه 17.

2 ـ «زُلْفى» و «زلفة» به معنى «مقام و منزلت و منزگاه» آمده است (مفردات راغب) و به همین دلیل، منازل شب را «زلف اللیل» گویند.

تعبیر به «الَّتِى» به خاطر آن است که در بسیارى از موارد ضمیر مؤنث به جمع مکسر، برمى گردد، و موصول مؤنث نیز مانند آن است، بنابراین در اینجا نیازى به تقدیر نیست.

3 ـ تعبیر «جَزاءُ الضِّعْف» از قبیل اضافه «موصوف» به «صفت» است.

4 ـ تغابن، آیه 14.

5 ـ انعام، آیه 160.

6 ـ «لسان العرب» و «مفردات راغب» «مُعاجِزِین» را به معنى «ظانِّینَ أَنَّهُمْ یُعْجِزُونَ اللّهَ» تفسیر کرده اند و در حقیقت شبیه تعبیر «یُخادِعُونَ اللّهَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا» که در آیه 9 سوره «بقره» است، زیرا باب مفاعله گاه به این معنا مى آید.

7 ـ زخرف، آیه 53.

8 ـ زخرف، آیه 52.

9 ـ زخرف، آیه 31.

10 ـ بقره، آیه 247.

11 ـ شعراء، آیه 111.

12 ـ کهف، آیه 28.

13 ـ حجرات، آیه 13.

14 ـ زخرف، آیات 33 و 34 و 35.