المائدة
إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ ۖ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ 118
بیزارى مسیح از شرک پیروانش
این آیات، پیرامون گفتگوى خداوند با حضرت مسیح(علیه السلام) در روز رستاخیز بحث مى کند، به دلیل این که در چند آیه بعد، مى خوانیم: هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصّادِقِیْنَ صِدْقُهُمْ: «امروز روزى است که راستگوئى راستگویان به آنها سود مى دهد»(1) و مسلّماً منظور از آن روز قیامت است.
به علاوه جمله «فَلَمّا تَوَفَّیْتَنی کُنْتَ أَنْتَ الرَّقیبَ عَلَیْهِمْ»، دلیل دیگرى بر این است که این گفتگو بعد از دوران نبوت مسیح(علیه السلام) واقع شده است و شروع آیه با جمله «قال» که براى زمان ماضى است مشکلى ایجاد نمى کند; زیرا در قرآن بسیار دیده مى شود که مسائل مربوط به قیامت به صورت زمان ماضى ذکر شده که اشاره به قطعى بودن قیامت است، یعنى وقوع آن در آینده چنان مسلّم است که گوئى در گذشته واقع شده، و با صیغه فعل ماضى از آن یاد مى شود.
به هر حال، آیه نخست مى گوید: خداوند در روز قیامت به عیسى(علیه السلام)«مى فرماید: آیا تو به مردم گفتى که من و مادرم را علاوه بر خداوند معبود خویش قرار دهید، و پرستش کنید»؟ (وَ إِذْ قالَ اللّهُ یا عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّاسِ اتَّخِذُونی وَ أُمِّیَ إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللّهِ).
شک نیست که: مسیح(علیه السلام) چنین چیزى را نگفته است و تنها دعوت به توحید و عبادت خدا نموده.
ولى منظور از این استفهام، اقرار گرفتن از او در برابر امتش، و بیان محکومیت آنها است.
مسیح(علیه السلام) با نهایت احترام در برابر این سؤال، چند جمله در پاسخ مى گوید:
1 ـ در آغاز زبان به تسبیح خداوند از هر گونه شریک و شبیه گشوده، مى گوید: «خداوندا! پاک و منزهى از هر گونه شریک»! (قالَ سُبْحانَکَ).
2 ـ «چگونه ممکن است چیزى را که شایسته من نیست بگویم»؟ (ما یَکُونُ لی أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لی بِحَقّ).
در حقیقت نه تنها گفتنِ این سخن را از خود نفى مى کند، که مى فرماید: اساساً من چنین حقى را ندارم و چنین گفتارى با مقام و موقعیت من هرگز سازگار نیست.
3 ـ سپس استناد به علم بى پایان پروردگار کرده، عرض مى کند: «گواه من این است که: اگر چنین مى گفتم تو مى دانستى; زیرا تو از آنچه در درون روح و جان من است آگاهى، در حالى که من از آنچه در ذات پاک تو است بى خبرم; زیرا تو علام الغیوب و با خبر از تمام رازها و پنهانى ها هستى» (إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَ لا أَعْلَمُ ما فی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّمُ الْغُیُوبِ).(2)
* * *
4 ـ در آیه بعد چنین مى گوید: «تنها چیزى که من به آنها گفتم همان بوده است که به من مأموریت دادى که: آنها را به عبادت تو دعوت کنم و بگویم: خداوند یگانه اى را که پروردگار من و شما است پرستش کنید»! (ما قُلْتُ لَهُمْ إِلاّ ما أَمَرْتَنی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ).
5 ـ «و تا آن زمان که در میانشان بودم مراقب و گواه آنها بودم و نگذاشتم راه شرک را پیش گیرند، اما به هنگامى که مرا از میان آنها برگرفتى تو مراقب و نگاهبان آنها بودى، و تو خود گواه بر هر چیزى هستى» (وَ کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهیداً ما دُمْتُ فیهِمْ فَلَمّا تَوَفَّیْتَنی کُنْتَ أَنْتَ الرَّقیبَ عَلَیْهِمْ وَ أَنْتَ عَلى کُلِّ شَیْء شَهیدٌ).(3)
* * *
6 ـ و سرانجام در آیه بعد مى فرماید: و با این همه باز امر، امر تو و خواست، خواست تو است.
«اگر آنها را در برابر این انحراف بزرگ مجازات کنى بندگان تواند و قادر به فرار از زیر بار این مجازات نخواهند بود، و این حق براى تو در برابر بندگان نافرمانت ثابت است.
و اگر آنها را ببخشى و از گناهانشان صرف نظر کنى توانا و حکیم هستى، نه بخشش تو نشانه ضعف است، و نه مجازاتت خالى از حکمت و حساب» (إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُکَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ).
* * *
نکته ها:
1 ـ آیا در تاریخ مسیحى دیده شده مریم معبود باشد؟
آیا در تاریخ مسیحیان هیچ دیده شده است که: «مریم» را معبود خود قرار دهند؟
یا این که: آنها تنها قائل به تثلیث و خدایان سه گانه یعنى «خداى پدر»، «خداى پسر» و «روح القدس» بوده اند؟
شکى نیست که روح القدس به پندار آنها، واسطه میان «خداى پدر» و «خداى پسر»، مى باشد و او غیر از مریم است؟
در پاسخ این سؤال باید گفت:
درست است که مسیحیان مریم را خدا نمى دانستند، ولى، در عین حال در برابر او و مجسمه اش مراسم عبادت را انجام مى داده اند، همان طور که بت پرستان، بت را خدا نمى دانستند ولى شریک خدا در عبادت تصور مى کردند.
و به عبارت روشن تر فرق است میان اللّه به معنى «خدا» و اله به معنى «معبود».
مسیحیان «مریم» را «اله» یعنى «معبود» مى دانستند، نه خدا.
به تعبیر یکى از مفسران: گر چه هیچ یک از فِرَق مسیحیت کلمه «اله و معبود» را بر مریم اطلاق نمى کنند، بلکه او را تنها مادر خداوند مى دانند! ولى، عملاً مراسم نیایش و پرستش را در برابر او دارند، خواه این نام را بر او بگذارند یا نه.
سپس اضافه مى کند: چندى قبل در بیروت در شماره نهم سال هفتم مجله «مشرق» که متعلق به مسیحیان است، مطالب قابل ملاحظه اى به عنوان یادبودِ پنجاهمین سال اعلان «پاپ بیوس نهم» درباره شخصیت «مریم» منتشر گردید و در همین شماره تصریح شده بود که:
کلیساهاى شرقى همانند کلیساهاى غربى «مریم» را عبادت مى کنند، و در شماره چهاردهم سال پنجم همان مجله، مقاله اى به قلم «انستاس کرملى» درج شده که خواسته است در آن براى مسأله عبادت مریم حتى ریشه اى از کتب «عهد عتیق» و «تورات» پیدا کند، داستان دشمنى مار (شیطان) و زن (حوا) را به عنوان مریم تفسیر مى نماید.(4)
بنابراین، پرستش و عبادت مریم در میان آنها وجود دارد.
* * *
2 ـ مسیح و شفاعت از مشرکان امت
سؤال دیگر این است: چگونه حضرت مسیح(علیه السلام) با عبارتى که بوى شفاعت مى دهد درباره مشرکان امت خود سخن مى گوید؟ و عرض مى کند: اگر آنها را ببخشى تو عزیز و حکیمى؟
مگر مشرک قابل شفاعت و قابل بخشش است؟!
در پاسخ باید به این نکته توجه داشت: اگر هدف عیسى(علیه السلام) شفاعت بود، مى باید گفته باشد «اِنَّکَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِیْم»; زیرا غفور و رحیم بودن خداوند متناسب با مقام شفاعت است.
در حالى که مى بینیم او خدا را به «عزیز و حکیم بودن» توصیف مى کند، از این نحوه توصیف استفاده مى شود: منظور شفاعت و تقاضاى بخشش براى آنها نیست.
بلکه هدف، سلب هر گونه اختیار از خود و واگذار کردن امر به اختیار پروردگار است، یعنى کار به دست تو است.
اگر بخواهى مى بخشى.
و اگر بخواهى مجازات مى کنى.
هر چند نه مجازات تو بدون دلیل و نه بخشش تو بدون علت است، و در هر حال از قدرت و توانائى من بیرون است.
به علاوه ممکن است: در میان آنها جمعى به اشتباه خود توجه کرده و راه توبه را پیش گرفته باشند، و این جمله درباره آن جمعیت بوده باشد.
* * *
1 ـ مائده، آیه 119.
2 ـ در اینجا اطلاق کلمه «نفس» بر خداوند به معنى روح و جان نیست، بلکه یکى از معانى نفس، ذات مى باشد.
3 ـ درباره معنى «توفى» و این که منظور از آن مردن مسیح(علیه السلام) نیست، در ذیل آیه 55 سوره «آل عمران» در جلد دوم مشروحاً بحث شده است.
4 ـ تفسیر «المنار»، جلد 7، صفحه 263.