الأنعام
وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا ۚ لَّا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ ۚ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ 115
داورى جز خدا نمى پذیرم
این آیه، در حقیقت نتیجه آیات قبل است، که مى فرماید: با این همه آیات روشنى که در زمینه توحید گذشت چه کسى را باید به داورى پذیرفت؟ «آیا غیر خدا را به داورى بپذیرم»؟ (أَ فَغَیْرَ اللّهِ أَبْتَغی حَکَماً).(1)
چگونه مى توان جز خداوند را به حکم و داورى پذیرفت؟
«در حالى که او است که این کتاب بزرگ آسمانى را ـ که تمام نیازمندى هاى تربیتى انسان در آن آمده ـ و میان حق و باطل، نور و ظلمت، کفر و ایمان، جدائى افکنده، نازل کرده است» (وَ هُوَ الَّذی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتابَ مُفَصَّلاً).
سپس مى گوید: نه تنها تو و مسلمانان مى دانید که این کتاب از طرف خدا است، که «اهل کتاب (یهود و نصارى) ـ که نشانه هاى این کتاب آسمانى را در کتب خود دیده اند ـ مى دانند که آن از سوى پروردگار تو به حق نازل شده است» (وَ الَّذینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْلَمُونَ أَنـَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ).
بنابراین جاى هیچ گونه شک و تردیدى در آن نیست «و تو اى پیامبر هرگز در آن تردید مکن» (فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرینَ).
در اینجا این سؤال پیش مى آید: مگر پیامبر(صلى الله علیه وآله) تردیدى داشته است که چنین خطابى به او مى شود؟
پاسخ این سؤال همان است که در موارد مشابه گفته ایم، که مخاطب در حقیقت مردم هستند، ولى براى تأکید و تحکیم مطلب، خداوند پیامبر خود را مخاطب مى کند تا دیگران حساب خود را بدانند.
* * *
در آیه بعد، مى فرماید: «کلام پروردگار تو با صدق و عدل تکمیل شد و هیچ کس قادر نیست کلمات او را دگرگون سازد و او شنونده و دانا است» (وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ).
«کَلِمَة» در لغت به معنى گفتار، و هر گونه جمله است و حتى به سخنان مفصل و طولانى نیز «کلمه» گفته مى شود.
و اگر مى بینیم گاهى به معنى «وعده» آمده است مانند: وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنى عَلى بَنی إِسْرائیلَ بِما صَبَرُوا:
«وعده پروردگارت درباره بنى اسرائیل در مقابل صبر و استقامتى که کردند انجام پذیرفت».(2) نیز از همین نظر است; زیرا انسان به هنگام وعده دادن جمله اى مى گوید که وعده را در بر دارد.
و نیز گاهى «کلمه» به معنى دین و آئین و حکم و دستور مى آید که آنها نیز به همین ریشه باز مى گردد.
در این که: منظور از «کلمه» در آیه فوق، «قرآن» است یا «دین و آئین خدا» یا «وعده پیروزى» که به پیامبر(صلى الله علیه وآله) داده شده؟ احتمالات مختلفى داده اند، که در عین حال منافاتى با هم ندارند، و ممکن است آیه ناظر به همه آنها بوده باشد.
ولى از آن نظر که در آیات قبل سخن از «قرآن» در میان بوده با این معنى مناسب تر است.
در حقیقت آیه مى گوید: به هیچ وجه قرآن جاى تردید و شک نیست; زیرا از هر نظر کامل و بى عیب است، تواریخ و اخبار آن، همه صدق و احکام و قوانین آن همه عدل است.
و نیز ممکن است منظور از «کلمه» همان وعده اى باشد که در جمله بعد یعنى جمله لا مُبَدِّلٌ لِکَلِماتِهِ: «هیچ کس نمى تواند تغییر و دگرگونى در کلمات خدا ایجاد کند» آمده است.
زیرا نظیر این جمله در آیات دیگر قرآن دیده مى شود، مانند: وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبـِّکَ لأَمـْلأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّاسِ أَجْمَعینَ:
«در قیامت وعده پروردگار تو انجام خواهد گرفت و دوزخ از گناهکاران جنّ و انس پر خواهد شد».(3)
و یا در آیه دیگر مى خوانیم: وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلینَ * إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُون:
«وعده ما از پیش درباره پیامبران این بود که آنها پیروز خواهند شد».(4)
در این گونه آیات، جمله بعد توضیح وعده اى است که در جمله قبل با ذکر «کلمة» به آن اشاره شده است.
بنابراین، تفسیر آیه چنین مى شود: «وعده ما با صدق و عدالت انجام گرفت که هیچ کس توانائى تبدیل دستورها و فرمان هاى پروردگار را ندارد».
و همان طور که گفتیم، آیه مى تواند اشاره به تمام این معانى باشد.
ذکر این موضوع نیز لازم است که اگر آیه اشاره به قرآن بوده باشد هیچ گونه منافاتى با این موضوع ندارد که در آن موقع همه قرآن نازل نشده بود; زیرا منظور از کامل بودن آیات قرآن این است که: هر چه نازل شده بود بدون عیب و نقص و از هر نظر کامل بود.
بعضى از مفسران به این آیه، استدلال بر عدم امکان راه یافتن تحریف در قرآن کرده اند; زیرا جمله «لا مُبَدِّلٌ لِکَلِماتِهِ» اشاره به این است که هیچ کس نمى تواند تغییر و تبدیلى نه از نظر لفظ، نه از نظر اخبار و نه از نظر احکام در قرآن ایجاد کند، و همیشه این کتاب آسمانى که باید تا آخر دنیا راهنماى جهانیان باشد از دستبرد خائنان و تحریف کنندگان مصون و محفوظ خواهد بود.
* * *
1 ـ «حَکَم» (بر وزن قلم) به معنى داور و قاضى و حاکم است و بعضى آن را با حاکم از نظر معنى مساوى دانسته اند.
ولى جمعى از مفسران از جمله «شیخ طوسى» در «تبیان» معتقدند: «حَکَم» به کسى گفته مى شود که جز به حق داورى نمى کند، اما «حاکم» به هر دو اطلاق مى شود.
بعضى دیگر مانند نویسنده «المنار» معتقد است: «حَکَم» کسى است که طرفین دعوا او را انتخاب کرده اند، در حالى که «حاکم» به هر گونه داور گفته مى شود.
2 ـ اعراف، آیه 137.
3 ـ هود، آیه 119.
4 ـ صافات، آیات 171 و 172.