الأنعام

قُل لِّمَن مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ قُل لِّلَّهِ ۚ كَتَبَ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ ۚ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ ۚ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ 12

سرچشمه تمام رحمت ها

در این آیه بحث با مشرکان همچنان دنبال شده است. در آیات گذشته روى مسأله توحید و یگانه پرستى تکیه شده بود، اما در این آیه، روى مسأله معاد تکیه شده و با اشاره به اصل توحید، مسأله رستاخیز و معاد از طریق جالبى تعقیب مى گردد، تعبیر آیه به صورت سؤال و جواب است، گوینده سؤال و جواب هر دو یکى است که این خود یک شیوه زیبا در ادبیات است.

استدلال براى معاد در اینجا از دو مقدمه تشکیل شده است:

1 ـ نخست مى فرماید: «بگو: آنچه در آسمان ها و زمین است براى کیست»؟ (قُلْ لِمَنْ ما فِی السَّماواتِ وَ الأَرْضِ).

و بلافاصله به دنبال آن مى فرماید: «خودت از زبان فطرت و جان آنها پاسخ بده: براى خدا» (قُلْ لِلّهِ).

طبق این مقدمه، همه جهان هستى ملک خدا است و تدبیر آن به دست او است.

2 ـ «پروردگار عالم سرچشمه تمام رحمت ها است، او است که رحمت را بر عهده خویش قرار داده، و مواهب بى شمار، به همه ارزانى مى دارد» (کَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ).

آیا ممکن است چنین خداوندى اجازه دهد رشته حیات انسان ها با مرگ به کلى پاره شود و تکامل و حیات ادامه نیابد؟

آیا این با اصل «فیاض بودن» و «رحمت واسعه» او مى سازد؟

آیا او در مورد بندگان خود که مالک و مدبر آنها است ممکن است، چنان بى مهرى کند که بعد از مدتى راه فنا بپویند و تبدیل به هیچ و پوچ شوند؟

مسلّماً، نه، بلکه رحمت واسعه او ایجاب مى کند: موجودات، مخصوصاً انسان را در مسیر تکامل پیش ببرد، همان طور که در پرتو رحمت خویش بذر کوچک و بى ارزشى را تبدیل به درخت تناور و برومند، یا شاخه گل زیبائى مى کند، همان طور که در پرتو فیض خود نطفه بى ارزش را به انسان کاملى مبدل مى سازد، همین رحمت، ایجاب مى کند انسان را که استعداد بقاء و زندگى جاودانى دارد پس از مرگ، در لباس حیاتى نوین و در عالمى وسیع تر در آورد و در این سیر ابدى تکامل، دست رحمتش پشت سر او باشد.

لذا به دنبال این دو مقدمه، مى فرماید: «به طور مسلّم همه شما را در روز رستاخیز، روزى که هیچ گونه شک و تردیدى در آن نیست جمع خواهد کرد» (لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ لا رَیْبَ فیهِ).

قابل توجه این که: آیه با سؤال و به اصطلاح استفهام تقریرى که به منظور اقرار گرفتن از طرف مى باشد، شروع شده است، و چون این مطلب، هم از نظر فطرت مسلّم بوده و هم خود مشرکان به آن اعتراف داشته اند که مالکیت عالم هستى متعلق به بت ها نیست، بلکه مربوط به خدا است، بلافاصله خود او پاسخ سؤال را مى گوید. و این یک روش زیبا در طرح مسائل مختلف محسوب مى شود.

موضوع دیگر این که: براى معاد در جاهاى دیگر از طرق مختلف از طریق قانون عدالت، قانون تکامل، حکمت پروردگار، استدلال شده است، اما استدلال به رحمت، استدلال تازه اى است که در آیه بالا مورد بحث قرار گرفته.

در پایان آیه، به سرنوشت و عاقبت کار مشرکان لجوج اشاره کرده مى فرماید: «آنها که در بازار تجارت زندگى، سرمایه وجود خود را از دست داده اند به این حقائق ایمان نمى آورند» (الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ).

چه تعبیر عجیبى! گاهى انسان، مال یا مقام، یا یکى دیگر از سرمایه هاى خود را از دست مى دهد، در این موارد اگر چه زیان کرده است ولى چیزهائى را از دست داده است که جزء وجود او نبوده، یعنى بیرون از وجود او است، اما بزرگ ترین زیان که مى توان نام آن را زیان حقیقى گذاشت، زمانى خواهد بود که انسان، اصل هستى خود را از کف دهد و وجود خویش را ببازد.

دشمنان حق، و افراد لجوج، سرمایه عمر و سرمایه فکر و عقل و فطرت و تمام مواهب روحى و جسمى خویش را که مى بایست در مسیر حق، به کار گیرند و به تکامل شایسته خود برسند به کلى از دست مى دهند، نه سرمایه اى مى ماند و نه سرمایه دار!

این تعبیر در آیات متعددى از قرآن مجید آمده است و تعبیرات تکان دهنده اى است که سرانجام دردناک منکران حق و گنهکاران آلوده را روشن مى سازد.

* * *

آیه بعد در حقیقت تکمیلى است براى آیه گذشته; زیرا در آیه قبل اشاره به مالکیت خداوند نسبت به همه موجودات از طریق قرار گرفتن آنها در افق «مکان» بود، لذا فرمود: خداوند مالک آنچه در آسمان ها و زمین است مى باشد.

این آیه، اشاره به مالکیت او از طریق قرار گرفتن در افق و پهنه «زمان» است لذا مى فرماید: «و از آنِ او است آنچه در شب و روز قرار گرفته است» (وَ لَهُ ما سَکَنَ فِی اللَّیْلِ وَ النَّهارِ).

در حقیقت جهان ماده از این موضوع یعنى «زمان» و «مکان» خالى نیست و تمام موجوداتى که در ظرف زمان و مکان واقع مى شوند، یعنى تمامى جهان ماده از آن او هستند، و نباید تصور شود که: شب و روز مخصوص منظومه شمسى است، بلکه تمام موجودات زمین و آسمان داراى شب و روز و بعضى دائماً در روز بدون شب، و بعضى در شب بدون روز به سر مى برند.

مثلاً در خورشید دائماً روز است; زیرا در آنجا روشنائى است و تاریکى وجود ندارد، در حالى که بعضى از کواکب خاموش و بى نور آسمان که در مجاورت ستارگان قرار ندارند در تاریکى شب جاودانى به سر مى برند. و آیه فوق همه اینها را شامل مى شود.

ضمناً باید توجه داشت: منظور از «سکن» سکونت به معنى توقف و قرار گرفتن در چیزى است، خواه این که آن موجود در حال حرکت باشد، یا سکون مثلاً مى گوئیم:

ما در فلان شهر ساکن هستیم یعنى در آنجا استقرار یافته و توقف داریم، اعم از این که در خیابان هاى شهر در حال حرکت باشیم یا در حال سکون.

این احتمال نیز در آیه وجود دارد که: «سکون» در اینجا فقط مقابل حرکت باشد و از آنجا که این دو، از امور نسبى هستند ذکر یکى ما را از دیگرى بى نیاز مى کند.

بنابراین، معنى آیه چنین مى شود: «آنچه در روز و شب و افق زمان در حال سکون و حرکت است همه از آن خدا است».

در این صورت، آیه مى تواند اشاره به یکى از استدلالات توحیدى باشد; زیرا «حرکت» و «سکون» دو حالت عارضى هستند که به طور مسلّم، حادثند و نمى توانند قدیم و ازلى باشند، چون حرکت عبارت است از: «بودن چیزى در دو زمان مختلف در دو مکان»، و سکون: «بودن چیزى است در دو زمان در یک مکان معین»، و بنابراین، در ذات حرکت و سکون توجه به حالت سابقه نهفته شده است، و مى دانیم: چیزى که قبل از آن حالت دیگرى باشد نمى تواند ازلى بوده باشد.

از این سخن چنین نتیجه مى گیریم: «اجسام از حرکت و سکون خالى نیستند».

و «آنچه از حرکت و سکون خالى نیست نمى تواند ازلى باشد».

بنابراین، تمامى اجسام حادثند و چون حادثند نیازمند به آفریدگارند (دقت کنید).

ولى خداوند چون جسم نیست نه حرکت دارد و نه سکون، نه زمان دارد و نه مکان، و به همین جهت ازلى و ابدى است.

و در پایان آیه پس از ذکر توحید اشاره به دو صفت بارز خداوند کرده مى فرماید: «و اوست شنونده و دانا» (وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ).

اشاره به این که: وسعت جهان هستى و موجوداتى که در افق زمان و مکان قرار گرفته اند، هیچ گاه مانع از آن نیست که خدا از اسرار آنها آگاه باشد، بلکه سخنان آنها را مى شنود و حتى حرکت مورچه ضعیفى را در دل شب تاریک بر سنگ سیاه و ظلمانى در اعماق یک دره خاموش و دور افتاده را درک مى کند، و از احتیاجات او و سایرین با خبر و آگاه است و از اعمال و کارهاى همگى مطلع.

* * *

نکته:

زندگانى ابدى براى مؤمنان رحمت است اما...

ممکن است گفته شود: زندگانى ابدى تنها براى مؤمنان مصداق «رحمت» است ولى براى غیر آنها جز «زحمت و بدبختى» چیز دیگرى نخواهد بود.

پاسخ:

شک نیست که: کار خدا فراهم آوردن زمینه هاى رحمت است، او انسان را آفرید، به او عقل داد، پیامبران را براى رهبرى و راهنمائى او فرستاده، انواع مواهب را در اختیار وى گذارد، و راهى به سوى زندگى جاویدان به روى همگان گشود، اینها بدون استثناء رحمت است.

حال اگر در طریق به ثمر رساندن این رحمت ها، خود انسان راه خویش را کج کند و تمام زمینه هاى رحمت را براى خود تبدیل به شکنجه و زحمت نماید; این موضوع هیچ گونه لطمه اى به رحمت بودن آنها نخواهد زد، و تمام سرزنش ها متوجه انسانى است که زمینه هاى رحمت را تبدیل به عذاب کرده است.

* * *