الأنعام

۞ وَهُوَ الَّذِي أَنشَأَ جَنَّاتٍ مَّعْرُوشَاتٍ وَغَيْرَ مَعْرُوشَاتٍ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفًا أُكُلُهُ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُتَشَابِهًا وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ ۚ كُلُوا مِن ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ ۖ وَلَا تُسْرِفُوا ۚ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ 141

یک درس بزرگ توحید

در این آیه، به چند موضوع اشاره شده که هر کدام در حقیقت نتیجه دیگرى است.

نخست مى فرماید: «خداوند همان کسى است که انواع باغ ها و زراعت ها را با درختان گوناگون آفریده است که بعضى روى داربست ها قرار گرفته، و بعضى بدون احتیاج به داربست بر سر پا ایستاده اند» (وَ هُوَ الَّذی أَنْشَأَ جَنّات مَعْرُوشات وَ غَیْرَ مَعْرُوشات).

بعضى بر داربست تکیه داده و با منظر بدیع و دل انگیز خود چشم ها را متوجه خویش مى سازند، و با میوه هاى لذیذ و پربرکت کام انسان را شیرین مى کنند، و بعضى بدون احتیاج به داربست بر سر پا ایستاده و سایه بر سر آدمیان گسترده، و با میوه هاى گوناگون به تغذیه انسان خدمت مى کنند.

مفسران در تفسیر کلمه «مَعْرُوش» و «غَیْرَ مَعْرُوش» سه احتمال داده اند:

1 ـ همان که در بالا به آن اشاره شد، یعنى درختانى که روى پاى خود نمى ایستند و نیاز به داربست دارند، و درختانى که بدون نیاز به داربست روى پاى خود مى ایستند; زیرا «عرش» در لغت به معنى برافراشتن و هر موجود برافراشته است و به همین جهت به سقف و یا تخت پایه بلند، عرش گفته مى شود.(1)

2 ـ منظور از «مَعْرُوش» درخت اهلى است که به وسیله دیوار و امثال آن در باغ ها حفاظت مى شود و «غَیْرَ مَعْرُوش» درختان بیابانى و جنگلى و کوهستانى است.(2)

3 ـ «مَعْرُوش» درختى است که بر سر پا ایستاده و اما «غَیْرَ مَعْرُوش» درختى است که بر روى زمین مى خوابد و پهن مى شود.(3)

ولى معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد.

و شاید ذکر «مَعْرُوشات» در آغاز سخن، به خاطر ساختمان عجیب و شگفت انگیز این گونه درختان است، یک نگاه کوتاه به درخت انگور، ساقه و شاخه پر پیچ و خم آن، که به قلاب هاى مخصوصى مجهز است، و خود را به اشیاء اطراف مى چسباند تا کمر راست کند، شاهد این مدعا است.

پس از آن، به دو قسمت از باغ ها و جنات اشاره کرده، مى فرماید: «و همچنین درختان نخل و زراعت را آفرید» (وَ النَّخْلَ وَالزَّرْعَ).

ذکر این دو بالخصوص به خاطر آن است که از اهمیت ویژه اى در زندگانى بشر و تغذیه او برخوردارند (توجه داشته باشید: «جنّت» هم به باغ و هم به زمین هاى پوشیده از زراعت گفته مى شود).

آنگاه اضافه مى کند: «این درختان از نظر میوه و طعم با هم متفاوتند» (مُخْتَلِفاً أُکُلُهُ).(4)

یعنى با این که از زمین واحدى مى رویند هر کدام طعم و عطر و خاصیتى مخصوص به خود دارند، که در دیگرى دیده نمى شود.

سپس به دو قسمت دیگر از میوه هائى اشاره مى کند که فوق العاده مفید و داراى ارزش حیاتى هستند، مى فرماید: «همچنین زیتون و انار» (وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمّانَ).

انتخاب این دو، ظاهراً به خاطر آن است که این دو درخت در عین این که از نظر ظاهر با هم شباهت دارند، از نظر میوه و خاصیت غذائى بسیار با هم متفاوتند لذا بلافاصله مى فرماید: «هم با یکدیگر شبیهند و هم غیر شبیه» (مُتَشابِهاً وَ غَیْرَ مُتَشابِه). (5)

پس از ذکر این همه نعمت هاى گوناگونِ پروردگار مى فرماید: «از میوه آنها به هنگامى که به ثمر نشست، بخورید ولى فراموش نکنید که به هنگام چیدن، حق آن را باید ادا کنید» (کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصادِهِ).

و در پایان، فرمان مى دهد: «اسراف نکنید; زیرا خداوند مسرفان را دوست نمى دارد» (وَ لاتُسْرِفُوا إِنَّهُلایُحِبُّ الْمُسْرِفینَ).

«اسراف» به معنى تجاوز از حدّ اعتدال است، این جمله، مى تواند اشاره به عدم اسراف در خوردن، و یا عدم اسراف در بخشش بوده باشد; زیرا پاره اى از اشخاص به قدرى دست و دل بازند که هر چه دارند به این و آن مى دهند و خود و فرزندانشان معطل مى مانند.

* * *

 

 

نکته ها:

1 ـ پیوند آیه با آیات قبل

در آیات گذشته از این سوره، سخن از احکام خرافى بت پرستان در میان بود، که از زراعت و چهارپایان نصیبى براى خدا قرار مى دادند، و عقیده داشتند این سهام باید به شکل مخصوصى مصرف گردد، و سوار شدن بر پشت بعضى از چهارپایان را تحریم مى کردند و بچه هاى خود را براى بعضى از بت ها قربانى مى نمودند.

آیه فوق و آیه اى که بعد از این مى آید در حقیقت پاسخى به تمام این احکام خرافى است; زیرا صریحاً مى فرماید:

خالق تمام این نعمت ها خدا است، او است که همه این درختان و چهارپایان و زراعت ها را آفریده است و هم او است که دستور داده از آنها بهره گیرید و اسراف نکنید، بنابراین غیر او نه حق «تحریم» دارد و نه حق «تحلیل».

* * *

2 ـ در این که جمله «إِذا أَثْمَرَ» (هنگامى که میوه دهد) با ذکر کلمه «ثَمَرِهِ» قبل از آن، چه منظورى را تعقیب مى کند، در میان مفسران گفتگو است، ولى ظاهراً هدف از این جمله این است که: به مجرد این که میوه بر درختان، و خوشه و دانه در زراعت آشکار شود، بهره گرفتن از آنها مباح و جایز است، اگر چه حق مستمندان هنوز پرداخته نشده است و این حق را تنها در موقع چیدن میوه و در درو کردن (یوم الحصاد) باید پرداخت (دقت کنید).

* * *

3 ـ منظور از این حق که به هنگام درو باید پرداخت چیست؟

بعضى معتقدند: همان زکات واجب، یعنى یک دهم و یک بیستم است، ولى با توجه به این که این سوره در «مکّه» نازل شده و حکم زکات در سال دوم هجرت و یا بعد از آن در «مدینه» نازل گردیده است، چنین احتمالى بسیار بعید به نظر مى رسد.

در روایات فراوانى که از اهل بیت(علیهم السلام) به ما رسیده و همچنین در بسیارى از روایات اهل تسنن، این حق، غیر از زکات معرفى شده و منظور از آن چیزى است که به هنگام حضور مستمند در موقع چیدن میوه و یا درو کردن زراعت به او داده مى شود، و حدّ معین و ثابتى ندارد.(6)

و در این صورت آیا این حکم واجب است یا مستحب؟

بعضى معتقدند: یک حکم وجوبى است که قبل از تشریع حکم زکات بر مسلمانان لازم بوده ولى بعد از نزول آیه زکات، این حکم منسوخ شد، و حکم زکات با حدّ و حدود معینش به جاى آن نشست.

ولى از روایات اهل بیت(علیهم السلام) استفاده مى شود که: این حکم نسخ نشده و به عنوان یک حکم استحبابى هم اکنون به قوت خود باقى است.

* * *

4 ـ تعبیر به کلمه «یَوم» ممکن است اشاره به این باشد که: چیدن میوه ها و درو کردن زراعت ها بهتر است در روز انجام گیرد، اگر چه مستمندان حاضر شوند و قسمتى به آنها داده شود، نه این که بعضى از افراد بخیل، شبانه این کار را بکنند، تا کسى با خبر نشود، در روایاتى که از طرق اهل بیت(علیهم السلام) به ما رسیده نیز روى این موضوع تأکید شده است.(7)

* * *


1 و 2 و 3 ـ «بحار الانوار»، جلد 62، صفحه 119 ـ تفسیر «غریب القرآن»، صفحه 319، انتشارات زاهدى قم ـ «التبیان»، جلد 4، صفحه 294، مکتب الاعلام الاسلامى، طبع اول، 1409 هـ ق ـ «مجمع البیان»، جلد 4، صفحه 177، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «زاد المسیر»، جلد 3، صفحه 92، دار الفکر بیروت، طبع اول، 1407 هـ ق ـ «جامع البیان»، جلد 8، صفحه 69، دار الفکر بیروت 1415 هـ ق ـ تفسیر «ابن کثیر»، جلد 2، صفحه 188، دار المعرفة بیروت، 1412 هـ ق.

4 ـ «أُکُل» (با ضم الف و سکون یا ضم کاف) به معنى چیزى است که خورده مى شود (از ماده «أَکْل» به معنى خوردن).

5 ـ در این باره ذیل آیه 99 همین سوره نیز در جلد پنجم توضیحى گذشت.

6 ـ روایات مربوط به این موضوع را صاحب «وسائل» در کتاب «زکات»، ابواب زکات غلات در باب 13، و «بیهقى» در کتاب «سنن»، جلد 4، صفحه 132، دار الفکر بیروت آورده است.

«کافى»، جلد 3، صفحه 565، دار الکتب الاسلامیه ـ «تهذیب»، جلد 4، صفحه 106، دار الکتب الاسلامیه ـ «وسائل الشیعه»، جلد 9، صفحه 195 به بعد، چاپ آل البیت ـ «مستدرک»، جلد 7، صفحه 92 و...، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 93، صفحه 93 و... ـ تفسیر «عیاشى»، جلد 1، صفحه 377، چاپخانه علمیه تهران، 1380 هـ ق ـ تفسیر «قمى»، جلد 1، صفحه 218، مؤسسه دار الکتاب قم، 1404 هـ ق ـ «عوالى اللئالى»، جلد 2، صفحه 66، انتشارات سیّد الشهداء قم، 1405 هـ ق.

7 ـ در این باره به کتاب «وسائل الشیعه»، جلد 6، صفحه 136، کتاب الزکاة، ابواب زکاة الغلات باب کراهة الحصاد و الجذاذ... باللیل مراجعه شود (جلد 9، صفحه 198، آل البیت) ـ «کافى»، جلد 3، صفحه 565، دار الکتب الاسلامیة ـ «من لا یحضره الفقیه»، جلد 2، صفحه 47، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1413 هـ ق ـ «تهذیب»، جلد 4، صفحه 106، دار الکتب اسلامیه، 1365 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 93، صفحه 95.