الأنعام

وَيَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا أَيْنَ شُرَكَاؤُكُمُ الَّذِينَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ 22

بزرگ ترین ظلم

در تعقیب برنامه کوبیدن همه جانبه «شرک و بت پرستى» در نخستین آیه بالا با صراحت به صورت استفهام انکارى مى گوید: «چه کسى ستمکارتر از مشرکانى است که بر خدا دروغ بسته و شریک براى او قرار داده و یا آیات او را تکذیب نموده اند»؟ (وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللّهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیاتِهِ).

در حقیقت، جمله اول، اشاره به انکار توحید است، و جمله دوم، اشاره به انکار نبوت.

و به راستى ظلمى از این بالاتر نمى شود که: انسان، جماد بى ارزش و یا انسان ناتوانى را همتاى وجود نامحدودى قرار دهد که بر سراسر جهان هستى حکومت مى کند.

این کار از سه جهت ظلم محسوب مى شود:

ظلم نسبت به ذات پاک او که شریکى براى او قائل شده.

ظلم بر خویشتن که شخصیت و ارزش وجود خود را تا سر حدّ پرستش یک قطعه سنگ و چوب پائین آورده.

و ظلم بر اجتماع که بر اثر شرک، گرفتار تفرقه و پراکندگى و دور شدن از روح وحدت و یگانگى شده است.

لذا در پایان آیه مى فرماید: «مسلّماً هیچ ستمگرى ـ مخصوصاً چنین ستمگرانى که ستم آنها همه جانبه است ـ روى سعادت و رستگارى را نخواهد دید» (إِنَّهُ لا یُفْلـِحُ الظّالِمُونَ).

البته در آیه فوق صریحاً کلمه «شرک» ذکر نشده، ولى با توجه به آیات قبل و آیات بعد، که همگى پیرامون مسأله شرک صحبت مى کند، روشن مى شود که منظور از کلمه «افتراء» در این آیه همان تهمت شریک قائل شدن براى ذات خدا است.

قابل توجه این که: در 15 مورد از قرآن مجید افرادى به عنوان ظالم ترین و ستمکارترین مردم معرفى شده اند که همه با جمله استفهامیه: وَ مَنْ أَظْلَمَ یا فَمَنْ أَظْلَمَ: «چه کسى ستمکارتر است» شروع شده است.(1)

گر چه بسیارى از این آیات درباره شرک و بت پرستى و انکار آیات الهى سخن مى گوید، یعنى ناظر به اصل توحید است، ولى بعضى از آنها نیز درباره مسائل دیگر مى باشد مانند: وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللّهِ أَنْ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ: «چه کسى ستمکارتر است از آنهائى که مانع ذکر نام خدا در مساجد شوند»؟(2)

و در مورد دیگر مى خوانیم: وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّهِ: «چه کسى ستمکارتر است از آنها که کتمان شهادت مى کنند»؟(3)

در اینجا این سؤال پیش مى آید: چگونه ممکن است هر یک از این طوائف ستمکارترین مردم باشند؟ در صورتى که «ظالم ترین» تنها بر یک طائفه از آنها صدق مى کند.

در پاسخ مى توان گفت: همه این امور در حقیقت از یک جا ریشه مى گیرد و آن مسأله شرک و کفر و عناد است; زیرا منع مردم از ذکر خدا در مساجد و سعى و کوشش در ویران ساختن آنها نشانه کفر و شرک است.

همچنین کتمان شهادت که ظاهراً منظور از آن کتمان شهادت بر حقایقى است که موجب سرگردانى مردم در وادى کفر مى شود از چهره هاى گوناگون شرک و انکار خداوند یگانه است.

* * *

در آیه بعد، پیرامون سرنوشت مشرکان در رستاخیز بحث مى شود، تا روشن گردد: آنها با اتکاء به مخلوقات ضعیفى همچون بت ها نه آرامشى براى خود در این جهان فراهم ساختند و نه در جهان دیگر و مى گوید:

«آن روز که همه اینها را یک جا مبعوث مى کنیم سپس به مشرکان مى گوئیم: معبودهاى ساختگى شما که آنها را شریک خدا مى پنداشتید کجا هستند»؟ (وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمیعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذینَ أَشْرَکُوا أَیْنَ شُرَکاؤُکُمُ الَّذینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ).

چرا به یارى شما نمى شتابند؟ چرا هیچ گونه اثرى از قدرت نمائى آنها در این عرصه وحشتناک دیده نمى شود؟

* * *

پس از آن، در آیه سوم به این بحث توجه مى دهد: مگر بنا نبود آنها در مشکلات، شما را یارى کنند؟ و شما به این امید به آنها پناه مى بردید؟ پس چرا کمترین اثرى از آنها دیده نمى شود؟

آنها در بهت، حیرت و وحشت عجیبى فرو مى روند و «پاسخى در برابر این سؤال ندارند جز این که: سوگند یاد کنند: به خدا قسم ما هیچ گاه مشرک نبودیم» به گمان این که: در آنجا نیز مى توان حقائق را انکار کرد (ثُمَّ لَمْ تَکُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلاّ أَنْ قالُوا وَ اللّهِ رَبِّنا ما کُنـّا مُشْرِکینَ).

در این که «فتنه» در آیه فوق، به چه معنى است، میان مفسران گفتگو است:

بعضى آن را به معنى پوزش و معذرت.

بعضى به معنى پاسخ.

و بعضى به معنى شرک گرفته اند.(4)-(5)

این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که: منظور از «فتنه و افتنان» همان دلباختگى به چیزى است، یعنى نتیجه دلباختگى آنها به شرک و بت پرستى که پرده اى بر روى اندیشه و خِرَد آنها افکنده، این شده است: در قیامت که پرده ها کنار مى رود، متوجه خطاى بزرگ خود بشوند، و از اعمال خود بیزارى جویند و به کلى انکار کنند.

و اصل «فتنه» در لغت چنان که «راغب» در «مفردات» مى گوید: آن است که طلا را در آتش بیفکنند و زیر فشار حرارت قرار دهند، تا باطن آن آشکار گردد و معلوم شود خالص است یا ناخالص؟

این معنى را در آیه فوق مى توان به عنوان یک تفسیر دیگر پذیرفت; زیرا آنها هنگامى که در روز رستاخیز در فشار سخت و وحشت هاى آن روز فرو مى روند بیدار مى شوند و به خطاى خود واقف مى گردند و براى نجات خود اعمال گذشته را انکار مى کنند.

* * *

در آخرین آیه مورد بحث براى این که مردم از سرنوشت رسواى این افراد عبرت گیرند مى فرماید: «درست توجه کن! ببین! اینها کارشان به کجا مى رسد که به کلّى از روش و مسلک خویش بیزارى جسته و آن را انکار مى کنند و حتى به خودشان نیز دروغ مى گویند» (انْظُرْ کَیْفَ کَذَبُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ).

و تمام تکیه گاه هائى که براى خود انتخاب کرده بودند و آنها را شریک خدا مى پنداشتند همه را از دست مى دهند و دستشان به جائى نمى رسد، مى فرماید: «و آنچه را به دروغ شریک خدا مى دانستند از دست مى دهند» (وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ).

* * *

نکته ها:

1 ـ منظور از انْظُرْ: «نگاه کن» مسلّماً نگاه کردن با دیده عقل است نه دیده حسّ; زیرا صحنه هاى قیامت در دنیا قابل مشاهده نیست.

* * *

2 ـ این که مى گوید: آنها بر خودشان دروغ بستند، یا به معنى این است که آنها در دنیا خود را فریب دادند و از راه حق بیرون رفتند.

و یا این که: در جهان دیگر که سوگند یاد مى کنند: ما مشرک نبوده ایم در حقیقت به خودشان دروغ مى بندند; زیرا مسلّماً آنها مشرک بودند.

* * *

3 ـ در اینجا سؤالى باقى مى ماند و آن این که: از آیه فوق استفاده مى شود: مشرکان، سابقه شرک خود را در روز قیامت انکار مى کنند، و حال آن که وضع روز قیامت و مشاهده حسّى حقائق طورى است که هیچ کس به خود اجازه نمى دهد سخنى بر خلاف حق بگوید.

درست مثل این که: در روز روشن هیچ دروغگوئى را نمى بینیم که در برابر آفتاب بایستد و بگوید: هوا تاریک است.

به علاوه از بعضى از آیات دیگر چنین استفاده مى شود که آنها روز قیامت صریحاً به شرک خود اعتراف مى کنند و «هیچ حقیقتى را کتمان نمى نمایند»
(وَ لا یَکْـتُمُونَ اللّهَ حَدیثاً).(6)

در پاسخ این سؤال، دو جواب مى توان گفت:

نخست این که: در روز قیامت مراحلى وجود دارد، در مراحل نخستین مشرکان خیال مى کنند مى توانند با دروغ گفتن از کیفرهاى دردناک الهى رهائى یابند لذا طبق عادت دیرینه خویش متوسل به دروغ مى شوند.

ولى در مراحل بعد که مى فهمند روزنه اى براى فرار از این طریق وجود ندارد، به اعمال خود اعتراف مى نمایند.

گویا در روز رستاخیز پرده ها تدریجاً از مقابل چشم انسان کنار مى رود، در آغاز، که مشرکان هنوز به دقت پرونده هاى خود را بررسى نکرده اند متوسل به دروغ مى شوند.

اما در مراحل بعد که پرده ها بالاتر مى رود، و همه چیز را حاضر مى بینند، چاره اى جز اعتراف ندارند، درست مانند افراد مجرمى که در آغاز بازجوئى همه چیز، حتى آشنائى با دوستان خود را انکار مى کنند.

اما هنگامى که اسناد و مدارک زنده جرم به آنها ارائه داده مى شود، مى بینند مطلب به حدّى روشن است که جاى انکار نیست.

لذا اعتراف مى کنند و همه چیز را مى گویند. این پاسخ در حدیثى از امیر مؤمنان على(علیه السلام) نقل شده است.(7)

دیگر این که: آیه فوق در مورد کسانى است که واقعاً خود را مشرک نمى دیدند همانند مسیحیان که قائل به خدایان سه گانه اند و در عین حال خود را موحّد مى پندارند.

یا کسانى که دم از توحید مى زدند، ولى عمل آنها بوى شرک مى داد; زیرا دستورات پیامبران را زیر پا گذاشته بودند و به غیر خدا تکیه داشتند، و ولایت اولیاى الهى را انکار مى کردند، و در عین حال خود را موحّد مى پنداشتند، اینها در روز قیامت قسم یاد مى کنند که ما موحّد بوده ایم، ولى به زودى به آنها مى فهمانند که آنها در باطن جزء مشرکان بودند، این پاسخ نیز در روایات متعددى از على(علیه السلام)و امام صادق(علیه السلام) نقل شده است.(8)

و هر دو پاسخ قابل قبول است.

* * *


1 ـ بقره، آیات 114 و 140 ـ انعام، آیات 21، 93، 144 و 157 ـ اعراف، آیه 37 ـ یونس، آیه 17 ـ هود، آیه 18 ـ کهف، آیات 15 و 57 ـ عنکبوت، آیه 68 ـ سجده، آیه 22 ـ زمر، آیه 32 ـ صف، آیه 7.

2 ـ بقره، آیه 114.

3 ـ بقره، آیه 140.

4 ـ در صورتى که به معنى معذرت و پاسخ بوده باشد آیه احتیاج به تقدیر ندارد ولى در صورتى که به معنى شرک باشد باید کلمه «نتیجه» را نیز در تقدیر گرفت یعنى «نتیجه شرک آنها این شد که سوگند یاد کنند مشرک نبودند».

5 ـ «مجمع البیان»، جلد 4، صفحه 26، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «جوامع الجامع»، جلد 1، صفحه 559، انتشارات جامعه مدرسین قم، طبع اول، 1418 هـ ق ـ «المیزان»، جلد 7، صفحه 49، انتشارات جامعه مدرسین قم ـ «جامع البیان»، جلد 7، صفحه 219 به بعد، ذیل آیه مورد بحث، دار الفکر بیروت، 1415 هـ ق.

6 ـ نساء، آیه 42.

7 ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 708، و جلد 4، صفحه 392، و جلد 5، صفحه 414، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 7، صفحات 118 و 314، و جلد 90، صفحات 100 و 133 ـ تفسیر «عیاشى»، جلد 1، صفحه 358، چاپخانه علمیه تهران، 1380 هـ ق ـ «احتجاج طبرسى»، جلد 1، صفحه 360، دار النعمان، تحقیق: السید محمد باقر الخرسان ـ «توحید صدوق»، صفحه 261، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1398 هـ ق.

8 ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 708، و جلد 4، صفحه 392، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم،
1412 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 90، صفحه 100 ـ «احتجاج طبرسى»، جلد 1، صفحه 360، دار النعمان، تحقیق: السید محمد باقر الخرسان ـ تفسیر «صافى»، جلد 2، صفحه 113، مکتبة الصدر تهران، طبع دوم، 1416 هـ ق ـ تفسیر «الأصفى»، جلد 1، صفحه 314، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، طبع اول، 1418 هـ ق.