الأنعام

وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ ۖ وَلَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ ۗ أَفَلَا تَعْقِلُونَ 32

زندگى دنیا بازى و سرگرمى است

در تفسیر آیه اول دو احتمال وجود دارد:

یکى این که: دنباله سخنان مشرکان لجوج و سخت باشد که به هنگام مشاهده صحنه هاى رستاخیز آرزو مى کنند بار دیگر به دنیا باز گردند و جبران کنند، ولى قرآن مى گوید: اگر اینها باز گردند نه تنها به فکر جبران نخواهند بود و به کارهاى خود ادامه خواهند داد، که اساساً رستاخیز و قیامت را هم انکار خواهند کرد، و با نهایت تعجب «خواهند گفت: زندگى تنها همین زندگى دنیاست و ما هرگز برانگیخته نخواهیم شد»! (وَ قالُوا إِنْ هِیَ إِلاّ حَیاتُنَا الدُّنْیا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثینَ).(1)

احتمال دیگر این که: آیه، بحث جداگانه اى را درباره جمعى از مشرکان که معاد را به کلّى انکار مى کردند، بازگو مى کند; زیرا در میان مشرکان عرب جمعى بودند که: عقیده به معاد نداشتند، در حالى که بعضى دیگر به نوعى از معاد ایمان داشتند.

* * *

در آیه بعد، قرآن به سرنوشت آنها در روز رستاخیز اشاره کرده، مى گوید: «اگر آنها را در آن هنگام که در پیشگاه پروردگارشان ایستاده اند مشاهده کنى که به آنها گفته مى شود: آیا این حق نیست»؟ (وَ لَوْ تَرى إِذْ وُقِفُوا عَلى رَبِّهِمْ قالَ أَ لَیْسَ هذا بِالْحَقِّ).

خواهى دید که «در پاسخ خواهند گفت: آرى، سوگند به پروردگار ما، این حق است»! (قالُوا بَلى وَ رَبِّنا).

بار دیگر «به آنها گفته مى شود: پس بچشید مجازات را به خاطر این که: آن را انکار مى کردید و کفر مىورزیدید»! (قالَ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ).

مسلّماً منظور از «وقوف در برابر پروردگار» این نیست که: خداوند مکانى دارد، بلکه به معنى ایستادن در برابر صحنه هاى مجازات او است ـ آن طور که بعضى از مفسران گفته اند ـ .

و یا کنایه از حضور در دادگاه الهى است، آن طور که انسان به هنگام نماز مى گوید: من در برابر خداوند ایستاده ام.

* * *

در آیه سوم، به خسران و زیان منکران معاد و رستاخیز اشاره کرده، مى فرماید: «آنها که ملاقات پروردگار را انکار کردند مسلّماً گرفتار زیان شدند» (قَدْ خَسِرَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِلـِقاءِ اللّهِ).

منظور از ملاقات پروردگار، همان طور که قبلاً اشاره شد، یا ملاقات معنوى و ایمان شهودى است، (شهود باطنى).

و یا ملاقات صحنه هاى رستاخیز و پاداش و جزاى او است.

پس از آن مى گوید: این انکار براى همیشه ادامه نخواهد یافت، و تا زمانى خواهد بود که: «ناگهان رستاخیز بر پا شود، و آنها در برابر این صحنه هاى وحشتناک قرار گیرند و نتائج اعمال خود را با چشم خود ببینند، در این موقع، فریاد آنها بلند مى شود: اى واى بر ما! چقدر درباره چنین روزى کوتاهى کردیم»؟! (حَتّى إِذا جاءَتْهُمُ السّاعَةُ بَغْتَةً قالُوا یا حَسْرَتَنا عَلى ما فَرَّطْنا فیها).

منظور از «ساعة» روز قیامت است و «بغتة» به معنى این است که: به طور ناگهانى و جهش آسا که هیچ کس جز خدا وقت آن را نمى داند واقع مى شود، و علت انتخاب این نام (ساعة) براى روز قیامت:

یا به خاطر آن است که حساب مردم در آن ساعت با سرعت انجام مى گیرد.

و یا اشاره به ناگهانى بودن وقوع آن است که در ساعتى برق آسا مردم از جهان برزخ به عالم قیامت منتقل مى شوند.

«حسرت» به معنى تأسف بر چیزى است، ولى عرب هنگامى که زیاد متأثر شود خودِ «حسرت» را مخاطب قرار داده و مى گوید: «یا حَسْرَتَنا» گویا شدت حسرت چنان است که به صورت موجودى در مقابل او مجسم شده است!

آنگاه قرآن مى گوید: «آنها بار گناهانشان را بر دوش دارند» (وَ هُمْ یَحْمِلُونَ أَوْزارَهُمْ عَلى ظُهُورِهِمْ).

«أَوْزار» جمع «وزر» به معنى بار سنگین است و در اینجا منظور از آن گناهان است.

این آیه مى تواند یکى از دلائل تجسم اعمال بوده باشد; زیرا مى گوید: آنها گناهان خود را بر دوش مى کشند.

و نیز مى تواند کنایه اى از سنگینى بار مسئولیت بوده باشد; زیرا مسئولیت ها همواره تشبیه به بار سنگین مى شود.

و در پایان آیه مى فرماید: «(اما) چه بد بارى بر دوش مى کشند»؟! (أَلا ساءَ ما یَزِرُونَ).

در آیه فوق، سخنى از خسران و زیان منکران معاد به میان آمده، دلیل این موضوع روشن است; زیرا ایمان به معاد، علاوه بر این که انسان را براى زندگى سعادت بخش جاویدان آماده مى کند و او را به تحصیل کمالات علمى و عملى دعوت مى نماید، اثر عمیقى در کنترل انسان در برابر آلودگى و گناهان دارد که در بحث هاى مربوط به معاد اثر سازنده آن را از نظر فردى و اجتماعى به خواست خدا توضیح خواهیم داد.

 

* * *

سپس براى بیان موقعیت زندگى دنیا در برابر زندگى آخرت، چنین مى گوید: «زندگى دنیا چیزى جز بازى و سرگرمى نیست» (وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ).

بنابراین، آنها که تنها به دنیا دل بسته اند و جز آن را نمى جویند و نمى طلبند در واقع کودکان هوسبازى هستند که یک عمر به بازى و سرگرمى پرداخته و از همه چیز بى خبر مانده اند!

تشبیه زندگى دنیا به بازى و سرگرمى از این نظر است که: بازى ها و سرگرمى ها معمولاً کارهاى توخالى و بى اساسى هستند که از متن زندگى حقیقى دورند، نه آنها که در بازى پیروز مى شوند پیروز شده اند و نه آنها که شکست مى خورند شکست یافته اند; زیرا پس از پایان بازى همه چیز به جاى خود باز مى گردد!

بسیار دیده مى شود: کودکان دور هم مى نشینند و بازى را شروع مى کنند یکى را «امیر» و دیگرى را «وزیر»، یکى را «دزد» و دیگرى را «قافله» اما ساعتى نمى گذرد که نه خبرى از «امیر» است و نه از «وزیر»، نه از «دزد» و نه از «قافله».

و یا در نمایشنامه هائى که به منظور سرگرمى انجام مى شود، صحنه هائى از جنگ یا عشق یا عداوت مجسم مى گردند، اما پس از ساعتى خبرى از هیچ کدام نیست.

دنیا به نمایشنامه اى مى ماند که بازیگران آن، مردم این جهانند، که گاه این بازى کودکانه حتى عاقلان و فهمیده هاى ما را به خود مشغول مى دارد، اما چه زود پایان این سرگرمى و نمایش اعلام مى گردد.

«لَعِب» (بر وزن لَزِج) در اصل از ماده «لُعاب» (بر وزن غُبار) به معنى آب دهان است که از لب ها سرازیر گردد، و این که بازى را «لعب» مى گویند، به خاطر آن است که همانند ریزش لعاب از دهان است که بدون هدف انجام مى گیرد.

سرانجام زندگانى سراى دیگر را با آن مقایسه کرده، مى فرماید: «سراى آخرت براى افراد با تقوا بهتر است، آیا اندیشه و تعقل نمى کنید»؟ (وَ لَلدّارُ الآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذینَ یَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ).

زیرا حیاتى است جاویدان و فناناپذیر در جهانى وسیع تر و سطحى بسیار بالاتر.

در عالمى که سر و کار آن با حقیقت است، نه مجاز، و با واقعیت است نه خیال، در جهانى که نعمت هایش با درد و رنج آمیخته نیست، و سراسر نعمت خالص است بى درد و رنج.

از آنجا که درک این واقعیات، با توجه به مظاهر فریبنده دنیا، براى غیر اندیشمندان ممکن نیست، لذا روى سخن در پایان آیه به چنین افراد شده است.

در حدیثى از «هشام بن حکم» از امام «موسى بن جعفر»(علیه السلام) چنین نقل شده: «اى هشام! خداوند عاقلان را اندرز داده و نسبت به آخرت علاقمند ساخته، گفته است: زندگى دنیا جز بازى و سرگرمى نیست، و سراى آخرت براى افراد با تقوا بهتر است، آیا فکر و عقل خود را به کار نمى اندازید»؟(2)

شاید نیاز به تذکر نداشته باشد که هدف از این آیات، مبارزه با وابستگى و دلبستگى به مظاهر جهان ماده و فراموش کردن مقصد نهائى آن است، و گرنه آنها که دنیا را وسیله اى براى سعادت قرار داده اند، در حقیقت جستجوگران آخرتند نه دنیا.

 


1 ـ طبق این احتمال «وَ قالُوا» عطف بر «عادُوا» است و این احتمال را نویسنده «المنار» اختیار کرده است.

2 ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 711، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ «کافى»، جلد 1، صفحه 14، دار الکتب الاسلامیة ـ «بحار الانوار»، جلد 1، صفحه 134، و جلد 75، صفحه 297 ـ «میزان الحکمة»، جلد 4، صفحه 3592، دار الحدیث، طبع اول ـ «تحف العقول»، صفحه 384، انتشارات جامعه مدرسین قم، طبع دوم، 1404 هـ ق.